سوای اینکه احتمال مذاکره و ساخت و پاختِ رژیم اسلامیِ ایران با ترامپ در میان است، و جدا از اینکه اگر ترامپ دست به عملیاتی نظامی بزند، حملهای ضربتی و سریع به مواضع رژیم خواهد بود که کاراییاش برای قطع دست سرکوبگران نامعلوم است (زیرا او نه قصد جنگِ تمام عیار را دارد و نه اهل یک فرایندِ طولانی است)؛ یعنی پای یک «جنگ بیرونی» به معنای کلاسیکاش (مانند حمله نیروهای زمینیِ متفقین به آلمان ناتزی) در کار نیست. با اینهمه، از هم اکنون کسانی پیشاپیش فریادِ وا میهنا و «خیانت جنگ طلبان برانداز» برداشتهاند!
آیا صداقت این «انساندوستانِ» ضد جنگ تا کجاست؟
هنگامیکه میگوییم جنگ بد است، منظور پرهیز از مرگامرگِ انسانها و ویرانیست ...
اما آگاهیم که بدون «جنگ بیرونی» هم سالهای سال است که مردمِ ایران دچار کشتار و شکنجه و فقر همراه با ویرانیِ آب و خاک و فرهنگ کشورشان بودهاند. و این، دقیقاً، همانند یک «جنگ پنهانی» است.
بارهای بار اینرا دیدهایم و گفتهایم.
اتفاقا، رییس حزب دموکرات کردستان هم در مصاحبه اخیرش، همین را میگوید. یعنی، حکومت آخوندی را رژیمی اشغالگر میداند که به مردم ایران اعلان جنگ داده.
حتی در بهترین حالت، ندانم کاریهای این رژیم حاکم در ایران، یا جهالتهای این مشروعهخواهان ارتجاعی و پخمهسالار، سالانه جان بیست هزار نفر از مردم را در جاده های مرگ میگیرد (۱۹۴۳۵ تن در سال ۱۴۰۳) و نیز نان را از سفرۀ ایشان میرُباید (امروزه دلار هفت تومانی به بیش از صد و شصت هزار تومان رسیده). همچنان که دهها هزار ایرانیِ بیگناه در زمان کرونا جان باختند چون پیشوای ابله و مشاور شارلاتانش (مخبر) ورود واکسن را ممنوع کردند.
و در این هنگامۀ جانفرسا، سپاه اساسِ آخوندی و چاقوکشهای پیرهن قهوهای، هم بیکار ننشستهاند و زیر لوای پیشوا، پیشاپیش در حال کودتایی خزنده بوده اند تا، مانند یک باند مافیایی، تاراج کنند و کشتار.
و طُرفه اینکه، مردم ایران:
یا باید پذیرای نکبت جاری باشند
یا در صورت اعتراض باید بازداشت و شکنجه و کشته شوند .... تا برسیم به فاجعه قتل عام در جنبش دیماه ...
با اینهمه، برخی «از زاهدانِ آرمانی» از پا ننشستهاند و همچنان، همین فقر و مرگامرگِ هر روزه و همین جنگِ پنهان را «صلح» مینامند.
این است که در زمان حاضر که، پس از گزارشِ کشتارِ سی هزار شهروندِ ایرانی به دست رژیم اسلامی، زمزمههای تردیدآمیزی درباره حملۀ نیروهای خارجی به فاشیسم آخوندی در میان است، هستند کسانی که «نقاب صلح دوستی» به چهره میزنند تا:
یا سازشکاری و همدلیی خود با فاشیسم حاکم را پنهان دارند
و یا بقیه اپوزیسیونِ ضد فاشیسم را جنگ طلب بنمایانند.
و آیا در این ایستار، با یک خودفریبی، یا یک سفسطۀ روانی و یا گونهای سالوسِ سیاسی روبرو نیستیم؟
در واقع، فردی که اهل سازشکاری با فاشیسم حاکم است (مانند چمبرلن)، نخست، ژست صلحطلبی میگیرد زیرا همه انساندوستانِ جهان، صلح را میستایند و جنگ را به دلیل کشته شدنِ بیگناهان طرد میکنند. اما اگر در زمان «صلح» و سازش، کشتار بیگناهان و ویرانیِ کشور همچنان در کار باشد، آیا نباید اینرا یک صلح نمایشی یا جنگ نهفته خواند؟
چنین است که دیری نمیپاید که دم خروس میزند بیرون: و آنکه نام سازشکاریِ خود را «صلح دوستی» نهاده، در واقع به جنگ و کشتار مردم به دست فاشیسم دامن زده.
سازشکار یا پاسیفیستِ امروزین میکوشد از یادها بِزدایَد که بزرگترین صلح دوستان جهان، از گاندی، اینشتین و توماس مان ... گرفته تا پوپر ... گفته اند باید با فاشیسم جنگید! و پاسیفیسم معادل صلح جویی نیست.
اما اگر جهان، دست چمبرلنها بود، شوروی و آمریکا و انگلیس باید با فاشیسم هیتلری و جنایاتش کنار میآمدند.
از اینجاست که دستِ ریاکاریِ فرد پاسیفیست رو میشود.
او که، هر آینه، دیگران را به خشونت طلبی متهم میکند ریاکارانه میکوشد کشتارهای روزانۀ فاشیسم را از معادلۀ سفسطهآمیزِ خود حذف کند.
انگار نه انگار که این فاشیسم است که سالها (حتی در زمانِ «صلح») عاملِ مرگِ هزاران انسان بیگناه بوده و اگر افکنده نشود جنایات و نکبتِ تباهی و شکنجه و رنج همچنان گسترش مییابد.
اما برای جناب پاسیفیست آنچه مهم است اینست که بعدها، با لاپوشانیِ جنایاتِ فاشیسم در زمان همان «صلح» خیالی، تلفات جنگِ خارجیها با فاشیسم را به رخ همگان بکشد و دیگران را به شراکت در جنگطلبی و جنایت محکوم کند تا خود همچون یک انسان والا، با وجدان آسوده بیارامد.
مهم نیست که او زیر سایه یک چاقوکش خوابیده که دارد نوحه و رجز میخواند!

















