راستش خواستم بخشی از نوشتهها در وبسایتهای چپ را بررسی کنم دیدم سودی ندارد. همه کلیشه همآن پنجاه سال پیش است. تنها تفاوت، آن هم از جبر زمانه، این است که"حکومت پرولتاریایی" که روزگار ی خود من نیز در سرگشتگی از آن هواداری کردهام و "حکومت بی طبقه توحیدی" با "جمهوری" جا به جا شده است. حمهوری ای که سه پابهای که پایینتر آمده است، باید شاکله آن باشد.
کار شاقی نیست که به این حکومت خونآشام بد یگویند و از این آخرین جنایت علیه بشریت آن اظهار نفرت کنند ولی همه تیغه دیگر حملههایشان برعلیه رضاپهلوی، پادشاهی خواهان و سد البته اسراییل و آمریکا باشد. از یورش جنایتکارانه حماس یه اسراییل و آن رفتارهای داعشی آنان نمیگویند چون نمیتوانند پرچم پشتیبانی از فلسطین را زمین بگذارند، همین فلسطینیها که در جنگ 6 +2 از صدام حسین پشتیبانی کردند. اگر فلسطینیها را حذف کنند آنگاه یک چرخ گاری "ضد امپریالیستی" آنها لنگ میشود. از دموکراسی میگویند ولی از هماکنون خواهان حذف یک نیروی اصلی در ایران هستند. چه گردو خاکی راه انداختهاند علیه آقای رضا پهلوی و پادشاهیخواهان و شگفت است که بخشی از کشتار را به گردن آقای پهلوی انداختهاند! با همه ادعاها، همسویی شگفتی دارندبا حکومت اسلامی. این ستونهای غیرقابل دگرگونی که در بالا به آن اشاره رفت را ببینید:
*نفرت از اسراییل و آمریکا به مثابه امپریالیسم
*هواداری همه سویه از فلسطینیان در مجموع
*دشمنی کور با آقای رضا پهلوی و پادشاهی خواهان
درناکارآمدی و بی اثری این گروها من سخنی ندارم. در میان آنان بیست تن جوان پیدا کنید ؟ برای کشتهها سوگواری میکنند ولی نمیگویند شمار زیادی از این قریانیان هوادار رضاپهلوی بودهاند چون برای این رزمندگان که یک بند مدال افتخار ناکردهها به سینه خود میزنند، افت دارد که در یک آن ببینند در رویدادهای ایران اندک نقشی نداشته و پاک قافیه را باختهاند. در بیرون همه را گردبیاورند چند هزاری بیشتر نخواهند شد، از درون ایران من آگاهی ندارم و لی مردم تظاهرات کننده از کسی نپرسیدند چه ایده و مرامی دارد، دوش به دوش برای آزادی فریاد زدند و چه جانهایی پُر از امید و آرزو که به خاک و خون کشیده شدند. و ما در اینجا مجبور هستیم در این روزگار سوگواری ملی و اشک وآه، ناخواسته به این بحثها کشیده شویم. این بحثها ویژه ما خارجنشینان است که سالها از آن جامعه و از این حقیقت اندوهبار به دور هستیم که که هر دقیقه زندگی در ایران برای مردم، جهنمی از درد و رنج و نابسامانی زیر سایه زور و قلدری است.
حکومت از چنین اپوزیسیونی باید شادمان باشد.
شماری از این گروها از همه ایرانیان دعوت میکنند برای گرد همآیی ولی منهای پادشاهیخواهان. پس قضیه دموکراسی مورد ادعا چه میشود؟ من بارها نوشتهام پادشاهی خواه نیستنم ولی کسی را برای دوران گذار ازاین حکومت تبهکار ضد ایرانی بهتر از آقای رضا پهلوی نمیبینم، چون نداریم. برنامه نیز روشن است که پس از رهایی در گزینشی آزاد مردم خود برگزینند که چه گونه حکومتی میخواهند.
من حمهوری خوداه اگر زنده باشم و از این حمهوری خواهان که میشناسم کسی کاندیدا شوند، مطمئن باشید به مشروطه خواهان رای خواهم داد. به کسی رای خواهم داد که اتفاقن با اسراییل و آمریکا دشمنی نداشته با شد. بنابراین اگر مردم به پادشاهی مشروطه نیز رای بدهند من خواهم پذیرفت زیرا اطمینان دارم جامعه ایران پس از گذر از آتش و خون، دیگر هرگز اجازه حکومت فردی و دیکتاتوری را نخواهد داد و قدرت میباید در دست پارلمان آینده ایران باشد.
خوانندگان گرامی خود اگر میخواهند سری به سایتهای "عصر نو" و "اخبار روز" بزنند و از آن مقالههای درخشان کسب فیض کنند.

با «دیل» یا بدون «دیل»؛ سوال این است! بهروز فتحعلی
















