تحولات روزهای اخیر حاکی از آن است که منازعه میان ایران و ایالات متحده به مرحلهای وارد شده که در آن امکان گفتوگوی سازنده بهشدت محدود شده و جای خود را به نوعی تقابل مبتنی بر هنجارهای تحمیلی سیاسی داده است. در چنین شرایطی، هر دو طرف کمتر به دنبال مدیریت تنش و بیشتر در پی تثبیت موقعیت خود از طریق فشار، تهدید و بازدارندگی هستند.
اظهارات اخیر وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در دیدار با مقامات ترکیه، بهویژه درباره موضع سختگیرانه تهران در قبال هرگونه مذاکره با آمریکا، را باید در چارچوبی گستردهتر فهمید. این مواضع، همراستا با دیدگاهی است که در سطح عالی نظام سیاسی ایران دنبال میشود؛ دیدگاهی که بهجای کاهش سطح تنش، تلاش میکند دامنه درگیری احتمالی را از سطح ملی به سطح منطقهای گسترش دهد. چنین راهبردی اگرچه ممکن است در کوتاهمدت کارکرد بازدارنده داشته باشد، اما در میانمدت هزینههای امنیتی و اقتصادی سنگینی برای کشور به همراه خواهد داشت.
در همین چارچوب، رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر اعتراضات داخلی را نه بهعنوان نشانهای از بحران مشروعیت و نارضایتی اجتماعی، بلکه بهعنوان «توطئهای خارجی» تفسیر کرده است. این نوع روایتسازی، بیش از آنکه تحلیلی از واقعیتهای اجتماعی باشد، تلاشی برای امنیتیسازی مطالبات مدنی و توجیه برخورد سخت با معترضان است. در عمل، چنین رویکردی شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر کرده و امکان هرگونه مصالحه داخلی را کاهش میدهد.
برای فهم بهتر پیامدهای این سیاستها، میتوان تحولات را از دو منظر مکمل بررسی کرد:
۱. محیط منطقهای و منطق بازیگران همسایه
در ماههای اخیر، بسیاری از کشورهای منطقه--از جمله عربستان سعودی، عمان، قطر، امارات متحده عربی و ترکیه--کوشیدهاند از تشدید تنش میان ایران و آمریکا جلوگیری کنند. انگیزه اصلی این کشورها نه همسویی ایدئولوژیک با تهران یا واشنگتن، بلکه نگرانی از بیثباتی منطقهای است. تجربههای گذشته نشان داده که هرگونه درگیری نظامی در خلیج فارس یا پیرامون ایران، بهسرعت پیامدهایی فراتر از مرزهای ملی خواهد داشت.
در تحلیل رفتار این کشورها، میتوان میان دو نوع بازیگر تمایز قائل شد:
کشورهای تأثیرگذار در نظام بینالملل معمولاً بحرانهای داخلی دولتهای مسئلهدار را بهعنوان فرصتی برای اعمال نفوذ یا تغییر موازنه قدرت مینگرند. در این نگاه، تضعیف مشروعیت یک نظام سیاسی میتواند زمینهساز فشارهای سیاسی، اقتصادی یا حتی مداخله غیرمستقیم شود.
در مقابل، کشورهای همسایه و تأثیرپذیر، بحران ایران را پیش از هر چیز از زاویه امنیت مرزی، مهاجرت و ثبات داخلی خود میبینند. نگرانی از موج پناهجویان، ناامنی مرزها و اختلال در تجارت منطقهای باعث شده این کشورها بهدنبال مهار بحران باشند، نه تشدید آن. اقداماتی مانند برنامهریزی ترکیه برای مدیریت احتمالی مهاجرت، در همین چارچوب قابل فهم است.
۲. اعتراضات داخلی و فرسایش مشروعیت
توصیف اعتراضات گسترده مردمی بهعنوان «کودتا» یا «پروژه خارجی» نادیده گرفتن واقعیتی است که سالهاست در جامعه ایران شکل گرفته است: شکاف عمیق میان ساختار قدرت و بخش بزرگی از جامعه. این اعتراضات بیش از آنکه محصول تحریک بیرونی باشند، نتیجه انباشت نارضایتیهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسیاند.
پس از بیش از چهار دهه، جمهوری اسلامی با بحرانی مواجه است که نه صرفاً اقتصادی یا امنیتی، بلکه بحران مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک است. در چنین وضعیتی، سیاست خارجی تهاجمی و گسترش تنش بیرونی، بهجای حل بحران، اغلب به ابزاری برای تعلیق موقت آن تبدیل میشود؛ تعلیقی که هزینههای آن در نهایت بر جامعه تحمیل خواهد شد.
تاریخ ایران نشان میدهد که این سرزمین بارها از دورههای فروپاشی و بحران عبور کرده و دوباره خود را بازسازی کرده است. اما تداوم سیاستهایی که همزمان جامعه را در داخل فرسوده و کشور را در خارج در معرض درگیری قرار میدهد، خطر آن را دارد که هزینههای اینبار، بهمراتب سنگینتر باشد.
جمعبندی:
اظهارات خامنه ای را باید از منظر یک عنصر بسیار نگران کننده تحلیل کرد که وی با اتکاء به عناصر شبه نظامی پراکنده شده در منطقه تحت عنوان گروههای نیابتی ، توسعه برد موشکها و تهدید به حمله به خاک همسایگان (به بهانه زدن پایگاههای امریکا) ، تهدید افزایی در خلیج فارس و بستن تنگه هرمز ، تلاش دارد تا با استفاده از ظرفیتهای لازم برای شروع یک جنگ وسیع در خاورمیانه ، زمینه های تقابل مستقیم همسایگان با ملت ایران را مشروع سازی کند وبا رسمیت بخشیدن به ماجراجویی های سپاه در منطقه ، سیاستهای افسار گسیخته ای را بر مردم ایران تحمیل کند وآنچه بعد از خروج وی و همراهانش از ایران می ماند ، خرابه های عظیم از جنگی ناخواسته بر مردمی است خود از دست این رژیم اهریمن به ستوه آمده اند.
ایران امروز در نقطهای ایستاده است که انتخاب میان مدیریت عقلانی بحران یا تشدید تقابل پرهزینه پیامدهای تعیینکنندهای خواهد داشت. همراهی با مطالبات جامعه، بازتعریف رابطه دولت و مردم، و پرهیز از ماجراجویی خارجی میتواند مسیر عبور کمهزینهتری از این دوره پرتنش فراهم کند. در غیر این صورت، هم خطر درگیری خارجی و هم احتمال فروپاشی تدریجی سرمایه اجتماعی، آینده کشور را با ابهامهای جدی مواجه خواهد ساخت.
مناسبترین راهکار برای پایان دادن به برنامه های هدفمند این رژیم در جنگ افروزی منطقه ای ونابودی ایران "محوریت بخشیدن به ائتلافی بزرگ بین ایرانیان داخل وخارج از کشور حول محور "ضرورت نجات ایران " از وضعیت کنونی و ارائه برنامه های عملی برای مذاکره با نمایندگان کشورهای همسایه و اگاه کردن آنان از نقشه های شوم رهبر جنایتکار جمهوری اسلامی است. ابتکار عمل اجرایی این برنامه های دیپلماتیک ابتدا با تجمیع نیروهای سیاسی جدا شده از رژیم (دیپلماتها ورجال سیاسی مخالف ج.ا ) امکان پذیر است که در امور اجرایی وتبدیل ایده به عمل واجد تخصص وتجربه اند. طرح وبرنامه عملی آن تحت عنوان "منشور نوگرایی ملی" توسط اینجانب تدوین شده است که بدون مشارکت گسترده و سازمانیافته نخبگان، متخصصان و شهروندان آگاه در خارج از کشور امکانپذیر نیست. "نوگرایی ملی" چارچوبی است برای تجدید حیات ایران، با تکیه بر عقلانیت، علم، عدالت، توسعه پایدار، و وفاق ملی. اصل بنیادین نوگرایی ملی با شعار "ایران برای همه ایرانیان است" بر این باور است که:
"هر ایرانی، فارغ از قومیت، مذهب، جنسیت یا گرایش سیاسی، حق دارد در ساختن آینده کشور سهم داشته باشد."
ابراهیم روشندل

انقلاب «شیر و خورشید» و دشمنانش
















