آناهیتا ایراندخت (روانشناس و رواندرمانگر) - ویژه خبرنامه گویا
در این روزهای حساس تاریخی، یک پرسش مدام تکرار میشود: آیا نقد رضا پهلوی خیانت است، یا نشانهی هوشیاری سیاسی؟
پرسش بهظاهر سادهایست، اما پاسخ آن، مرز میان مسئولیت تاریخی و خودنمایی سیاسی را روشن میکند. مسئله این نیست که کسی حق انتقاد دارد یا نه؛ مسئله این است که چه کسی، در چه زمانی، با چه زبانی و با چه پیامدی انتقاد میکند؟
نقد، شرط دموکراسی است؛ اما هر حملهای نقد نیست
دموکراسی بدون نقد معنا ندارد. هیچ جنبش آزادیخواهی هم با یکدستسازی مصنوعی زنده نمیماند. مردم حق دارند جمهوریخواه باشند، مشروطهخواه نباشند، یا حتی از شخص رضا پهلوی خوششان نیاید. اینها بدیهیات سیاست است.
اما آنچه بدیهی نیست ــ و اتفاقاً خطرناک است ــ این تصور است که هر حملهای را میتوان به نام «نقد» توجیه کرد، حتی اگر نتیجهاش دقیقاً همان چیزی باشد که جمهوری اسلامی میخواهد.
اینجا دیگر بحث نیت نیست؛ بحث اثر است. تاریخ با نیتها کاری ندارد، با نتایج کار دارد. وقتی تمرکز اپوزیسیون از سرنگونی جمهوری اسلامی برداشته میشود و بهطور وسواسگونه روی تخریب یک چهرهی نمادین متمرکز میشود، ما با نقد روبهرو نیستیم؛ با خودزنی سیاسی روبهرو هستیم. خودزنیای که در اوج هزینهی خون مردم اتفاق میافتد.
اگر کسی تمام انرژیاش را صرف حملهی شبانهروزی، شخصی، احساسی و تهمتمحور به رضا پهلوی میکند، اما سهم جمهوری اسلامی در حملاتش به زحمت به چند درصد میرسد، دیگر نمیشود این را «دغدغهی آزادی» نامید. اینجا پای چیز دیگری در میان است: خودمحوری سیاسی، کینهی ایدئولوژیک، یا پروژهی آگاهانهی تفرقه. هر سه هم برای یک جنبش آزادیخواه سمیاند.
اسطورهسازی و دشمنسازی؛ دو روی یک سکه
بیایید صادق باشیم. رضا پهلوی نه منجی است، نه رهبر کاریزماتیک انقلاب به معنای کلاسیک، نه شاه آمادهی تاجگذاری، نه نمایندهی همهی گرایشهای سیاسی، و نه صاحب حزب و ارتش.
هر کس او را اسطوره میکند، به همان اندازه به جنبش ضربه میزند که کسی که او را «دشمن اصلی» جا میزند. اما انکار نقش واقعی او هم یا از ناتوانی در تحلیل میآید یا از عنادی که عقل سیاسی را تعطیل میکند.
واقعیت ساده است: رضا پهلوی امروز یک نماد قابل شناسایی است؛ چهرهای که رژیم از او میترسد، پلی میان داخل و خارج، و نقطهی تمرکز بخشی بزرگ از جامعه که به دنبال همگرایی حداقلی است. نقش او بیشتر شبیه کاتالیزور است تا فرمانده.
دقیقاً به همین دلیل است که جمهوری اسلامی و بازوهای رسانهای و نفوذیاش روی تخریب او سرمایهگذاری کردهاند. حذف او یعنی حذف یکی از معدود محورهای اجماع نسبی؛ و رژیم خوب میداند اپوزیسیونِ چندپاره، بیخطرترین اپوزیسیون است.
بازپخش ادبیات صداوسیما با صدایی متفاوت
در این میان، برخی با ژست «رادیکالیسم» و «روشنگری»، عملاً همان ادبیاتی را بازتولید میکنند که سالها از صداوسیما شنیدهایم:
«پروژهی غرب»، «خنثی و بیعمل»، «بدتر از جمهوری اسلامی»، «مردم نمیخواهند» ــ بدون حتی یک دادهی معتبر.
نتیجه چیست؟ بیاعتمادی عمومی، تخریب سرمایهی اجتماعی اپوزیسیون و تقویت همان رژیمی که ادعا میشود دشمن اصلی است.
این دیگر نقد نیست؛ بازپخش روایت قدرت حاکم بر ایران است، با صدایی متفاوت.
مسئله اینجاست که جامعهی ایران امروز در وضعیت بقاست، نه طراحی نظام آینده. مردم زیر سرکوب، پیش از برنامه، به نماد نیاز دارند؛ نشانهای و یا نمادی که به آنها بگوید تنها نیستند، دیده میشوند و صدایشان به جهان میرسد.
این یک واقعیت روانشناختی است، نه ضعف سیاسی.
برنامههای مفصل، دعواهای ایدئولوژیک و نسخههای نهایی حکومت، مال بعد از عبور از جمهوری اسلامی است، نه وسط میدان خون.
برنامه برای آینده لازم است، اما نه به قیمت حذف نماد. برنامه باید حداقلی، انسانی و موقتی باشد:
منع اعدام، آزادی زندانیان سیاسی، انتخابات آزاد، قوهی قضاییهی مستقل، جدایی دین از دولت.
نه دعوای زودرس بر سر جمهوری یا پادشاهی، چپ یا راست، تمرکز یا فدرالیسم. هر برنامهای که امروز وحدت را بشکند، حتی اگر در ذات خود درست باشد، در زمان غلط گفته شده است.
مرز نقد سالم و اپوزیسیون مخرب
اپوزیسیون مسئول میتواند رضا پهلوی را نقد کند، از او منشور شفاف بخواهد، بر موقتبودن نقشها تأکید کند و رهبری جمعی را مطالبه کند. اینها نقد سالم است.
اما اپوزیسیونی که انقلاب و مردم را در اولویت دوم میگذارد و «من»، عقده یا برند شخصیاش را در اولویت اول، عملاً ــ آگاهانه یا ناآگاهانه ــ نقش اپوزیسیون مخرب را بازی میکند.
دعوا پیش از پیروزی، شجاعت نیست
جنبشهایی که پیروز میشوند، اول دشمن اصلی را کنار میزنند، بعد بر سر آینده بحث میکنند.
دعوا پیش از پیروزی، شجاعت نیست؛ خودزنی تاریخی است. مردم امروز امنیت میخواهند، نه جنگ ایگوها.
وحدت شرط شنیدهشدن است. و تاریخ، روزی از ما نخواهد پرسید چه نیتی داشتید؛ خواهد پرسید: چه نتیجهای ساختید؟
با احترام به روان جاویدنامان انقلاب ایران
آناهیتا ایراندخت

















