Thursday, Feb 5, 2026

صفحه نخست » قتل نمادین پدر و چالش مدرنیته: از سهراب‌کشی تا بیداری نسل جوان، ایده رازی

gen.jpgایران سرزمینی است که در افسانه‌ها و حماسه‌هایش، پیوند نسل‌ها اغلب به شکلی تراژدی به نمایش درمی‌آید؛ کشمکشی دیرینه میان پدران و پسران که در گذشته در قالب «نبرد بر سر حقِ زیستن» نمایان می‌شد. در قلب شاهنامه، تنش میان نظم کهن و خواستِ نو، به هولناک‌ترین شکل در داستان «رستم و سهراب» خود را نشان می‌دهد. رستم، نمادِ ایستاییِ نظم پهلوانی و پاسدارِ سنت‌های پیشین، در برابر سهراب--فرزند خویش که سرشار از شور جوانی است-- می‌ایستد. رستم به دلیل ناتوانی در شناختِ آینده، فرزندش را به دست خود می‌کشد. پیامد نمادین این «سهراب‌کشی» آن است که نظم کهن با حذفِ فیزیکیِ نسل نو، خود را برای مدتی کوتاه حفظ می‌کند، اما به بهای یک ایستایی تاریخی و بازماندن از بالندگی.

در غرب، داستانِ قتل پدر در نمایشنامه «هملت» نیز رخ می‌دهد، اما ساختار نمایشی آن با چیزی گره می‌خورد که می‌توان آن را «آفرینش فردیت مدرن» نامید. در هملت، مرگ پدر موتور پرسشگری و خویشتن‌آگاهی می‌شود. اینجا «قتل پدر» استعاره‌ای است برای گسست از قدرت سنتی و زایشِ انسانی که بارِ انتخاب را به دوش می‌کشد. به این معنا، ادبیات غربی کشتن پدر را به سوختِ مدرنیته تبدیل کرد: یعنی جابه‌جایی از قدرت سنتی به خودفرمانیِ فردی.

در فرهنگ ایرانی اما داستان وارونه بوده است: این پدران (نظم پیشین) بوده‌اند که اغلب راه را بر فرزندان بسته‌اند. اگر در اسطوره‌ها، «سهراب‌کشی» نمادِ پسرکشی بود، امروز این بن‌بستِ تاریخی تمامِ نسل جوان را هدف گرفته است. این نسل هر بار باید برای حقِ روایت و حقِ زندگی به شیوه خویش، از سدِ سختِ روایت‌های پیشین بگذرد. این گذر نه از راه تفاهم، که به صورت گسستی دردناک رخ می‌دهد.

امروز، این الگوی دیرینه در زبان شعارهای خیابانی دگرگون شده است. تفاوت بنیادینِ امروز با گذشته در این است که این بار، دختران و پسران ایران در قالب نسل جوان، دوشادوش یکدیگر در برابر این «فرزندکشیِ» تاریخی ایستاده‌اند. این روزها از نسل جوان در خیابابانها شعارهایی شنیده می شود که خواستار مرگِ نمادینِ روایت‌هایی هستند که با آن ها نسل پدران و مادرانشان انقلاب ۵۷ را ساختند . زنان و مردان جوان می‌گوید آینده از آنِ ماست و «حق روایت» را از سرپرستانِ تاریخی بازمی‌ستانیم. این بار فرزندان به جای آنکه قربانیِ «سهراب‌کشی» شوند، آگاهانه دست به «کشتن نمادینِ روایت‌های پدران و مادران» می‌زنندتا راه را برای زندگی بگشایند.

اما این «مرگِ نمادین» تنها آغازِ راه است. نسل جوان که امروز می‌خواهد روایت خود را بسازد و زندگی خود را تعیین کند، نباید تنها به اعلام مرگ روایت‌های پدران و مادران بسنده کند. بلوغِ این نسل در آنجاست که از «نفی گذشته» به «ساختنِ آینده» گذر کند. این امر نیازمند مهیا کردن چهارچوب‌های گفتگویی است که در آن‌ها تکثرِ دیدگاه‌ها و نگرش‌های متفاوت بازتاب یابد. روایتِ نو، نباید روایتی تک‌صدا و منجمد باشد؛ بلکه باید در قالب نهادهای مدنی و ساختارهای پایدار تجسم یابد. تنها از طریق کوشش برای ساختن این نهادهاست که می‌توان تضمین کرد روایت‌سازی به فرآیندی سیال و پویا بدل شود. در یک فضای دموکراتیک، آفرینشِ روایت‌های نوین دیگر نیازی به تکرارِ چنین تراژدی‌های دردناکی نخواهد داشت؛ چرا که در چنین بستری، نسل‌های آینده می‌توانند بدون گسست‌های ویرانگر، معنایِ زمانه‌ی خویش را بازتعریف کنند. پاسخ نسل جوان روشن است: آینده، نه سرپرست می‌خواهد و نه تک‌صدایی ؛ آینده نیازمند نهادهایی است که نگهبانِ آزادی، گفتگو، تحول و دگرگونی مدنی باشند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy