تازگی پیکرها در برابر دروغ سردخانهها؛ معترضان را مخفیانه اعدام میکنند
خلاصه مقاله شاهد علوی برای ایران اینترنشنال
گزارشهای تازه از اعدامهای پنهانی و مرگهای فراقضایی نشان میدهد جمهوری اسلامی وارد فاز جدیدی از سرکوب شده است؛ فازی که در آن، حذف فیزیکی معترضان جای «مدیریت اعتراض» را گرفته و بازداشتگاهها از ابزار کنترل به میدان مرگ تبدیل شدهاند.
شواهدی که با دشواری از سد سانسور عبور میکند، حاکی از آن است که برخی معترضان در روزها و هفتههای اخیر کشته یا اعدام شدهاند اما حکومت میکوشد این مرگها را به اعتراضات ماههای گذشته نسبت دهد؛ با ادعای «نگهداری طولانی در سردخانه» یا «ناشناس بودن پیکر».
روایت غسال؛ وقتی زمان مرگ لو میدهد
یکی از تکاندهندهترین روایتها که بهتازگی به ایراناینترنشنال رسیده، گفتوگوی یک روزنامهنگار داخل ایران با غسالی در یکی از آرامستانهای استان تهران است. این غسال که سهشنبه هفتم بهمنماه با او دیدار شده، برخلاف عادت حرفهایاش، «درهمشکسته و بغضدار» توصیف شده است.
اهمیت این روایت فقط عاطفی نیست؛ تناقضی عینی را نشان میدهد میان آنچه اهل فن از تازگی مرگ تشخیص میدهند و آنچه حکومت به خانوادهها تحمیل میکند.
کارکنان غسالخانهها و پزشکی قانونی، با سالها تجربه، از روی نشانههای ظاهری پیکر میتوانند با دقت بالا تشخیص دهند مرگ مربوط به چند روز پیش است یا چند هفته قبل. اینجاست که روایت رسمی فرو میریزد.
به گفته این غسال، پیکرهایی تحویل داده شده که نشانههای مرگ تازه داشتهاند اما در اسناد رسمی ادعا شده «۱۵ روز یا بیشتر در سردخانه بودهاند».
او میگوید:
«ما همه جور جنازه دیدهایم. مشخص است این یکی تازه کشته شده، اما میگویند دو هفته در سردخانه بوده. آقا ما میفهمیم. معلوم است تازه به بچه مردم شلیک کردهاند.»
بنبست ماشین انکار
حتی اگر این روایت بهتنهایی الگوی سراسری را اثبات نکند، بنبست ماشین انکار حکومت را آشکار میکند. زمانی که تجربه عینی با گزارشهای دستکاریشده پزشکی قانونی در تضاد قرار میگیرد، زمان مرگ از خود پیکر افشا میشود.
در چنین وضعیتی، تلاش حکومت برای عقببردن تاریخ مرگ--بهمنظور جدا کردن آن از موج سرکوب جاری--کارایی خود را از دست میدهد.
از سرکوب به حذف
این نشانهها از تغییر منطق سرکوب خبر میدهد. در مرحله نخست، هدف ایجاد ترس برای مهار خیابان است؛ اما وقتی این ترس دیگر کار نمیکند، سرکوب به سمت حذف فیزیکی میل میکند.
در این مرحله، بازداشتگاه دیگر محل نگهداری نیست؛ خروجی آن مرگ است--بیحکم، بیدادگاه و گاه در قالب اعدامهای مخفیانه.
همین چارچوب، روایت غسال را به گزارشهای اخیر نهادهای حقوق بشری پیوند میدهد. سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرده گزارشهایی دریافت کرده که نشان میدهد برخی معترضان مجروح در بازداشت، یا با تیر خلاص کشته شدهاند یا عمداً از درمان محروم مانده و جان باختهاند.
این سازمان همچنین از دریافت گزارشهای «معتبر اما هنوز تاییدنشده» درباره اعدامهای مخفیانه شماری از بازداشتشدگان در چند زندان خبر داده است.
مرگ بهمثابه سیاست
این رفتارها صرفاً نشانه شدت گرفتن خشونت نیست؛ پیام آن تغییر کرده است. پیام این است که حکومت از بازدارندگی عبور کرده و به نقطهای رسیده که زنده ماندن معترض، شکست محسوب میشود.
نمونههای رسانهایشده این الگو را تأیید میکند. از جمله محمدامین عقیلیزاده، نوجوان بازداشتشده در فولادشهر اصفهان که خانوادهاش در حال تأمین وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی برای آزادی او بودند، اما پیکرش تحویل داده شد؛ با آثار شلیک گلوله به سر.
در موردی دیگر، جواد ملاوردی که در اعتراضات ۱۹ دی در گلشهر کرج با ساچمه مجروح شده بود، پس از بازداشت به زندان قزلحصار منتقل شد و بعدتر خانوادهاش پیکرش را در آرامستان بهشت سکینه یافتند.
کنار هم قرار گرفتن جراحت غیرکشنده، وعده آزادی، و تحویل جنازه همان گسستی است که روایت غسال هم افشا میکند: فاصله میان داستان رسمی و واقعیتی که دیگر قابل پنهانکردن نیست.

















