Friday, Feb 6, 2026

صفحه نخست » فراخوان مرگ در خیابان‌های لندن؛ هوادارانی که به رضا پهلوی آسیب می‌رسانند، حنیف حیدرنژاد

Hanif_Heidarnejad.jpgفراخوان علنی به خشونت و مرگ، آن‌هم در قلب یکی از پایتخت‌های اروپا و در تظاهراتی به نام رضا پهلوی، تنها یک «رفتار هیجانی» نیست؛ این یک پیام سیاسی است. پیامی که نه‌تنها با ارزش‌های دموکراتیک در تضاد است، بلکه مستقیماً به اعتبار سیاسی رضا پهلوی و ظرفیت او برای ایفای نقش وحدت‌بخش در آینده ایران آسیب می‌زند.

شاهکار بینش‌پژوه، شاعر، ترانه‌سرا و خوانندهٔ ایرانی که در تظاهرات پادشاهی‌خواهان در لندن در اول فوریهٔ ۲۰۲۶ شرکت کرده بود، بر روی یک سِن که اطراف آن پر از عکس‌های رضا پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی بود، خطاب به صدها یا شاید هم هزاران نفر از حاضران گفت: «از دولت بعدی تنها تقاضای شخصی که دارم این است که یا من را مأمور رسیدگی به جرائم این حرامزاده‌ها [رهبران جمهوری اسلامی] در ایران بکنند، یا جزئی از این هیئت. تا تک‌تک این‌ها را از تک‌تک درخت‌های خیابان پهلوی از ماتحت آویزان بکنیم. [تشویق جمعیت]... امروز مردم فقط نام یک نفر را صدا می‌زنند، رضا پهلوی. [شعار جمعیت: کینگ رضا پهلوی] ... هر کسی که به هر بهانه یا به هر دلیل دیگری در این روزها نام دیگری را صدا بزند، خائن به وطن است. ... شعار ملی ما تنها یک شعار است: جاوید شاه. [تکرار شعار توسط جمعیت].»

تکرار و استمرار افراط گرائی

در دو سه سال اخیر، بسیاری از حامیان جمهوری‌خواهِ رضا پهلوی در رابطه با شعارها و رفتارهای افراطیِ بخشی از پادشاهی‌خواهان اعتراض کرده‌اند. من شخصاً تاکنون در چندین مقاله به این موضوع پرداخته‌ام. از جمله در مقاله‌ای با عنوان «راست و چپ افراطی یعنی چه؛ معیارهای تشخیص کدام است؟» نوشتم:

«افراط‌گراها خواسته‌های خود را در شعارهایشان فرموله می‌کنند. به چند نمونهٔ زیر توجه شود:

"مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر"

"نه سلطنت نه رهبری، دموکراسی برابری"

"شاهزاده، آقازاده، قدغن قدغن"

"مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد"

"رهبر ما پهلویه، هر کی نگه اَجنبیه"

در چنین مبارزه‌ای باید مشخص کرد آنان که نفرت‌پراکنی می‌کنند، آنان که بر طبل انتقام و انتقام‌گیری می‌کوبند، آنان که به‌طور فیزیکی و کلامی دست به خشونت علیه مخالفان فکری و سیاسی خود می‌زنند، آنان که در برخورد با مخالف خود شعار مرگ بر... سر می‌دهند، آنان که هوچی‌گری کرده و جار و جنجال برپا می‌کنند، آنان که تمامیت‌خواه بوده و دیگران را حذف کرده و می‌خواهند نظام مورد نظر خود را به کرسی بنشانند، آنان که شایعه‌پراکنی می‌کنند، آنان که اتهام‌های بی‌پایه و اساس علیه افراد یا گروه‌ها منتشر کرده یا بازنشر می‌دهند؛ چنین افرادی «افراط‌گرا»های واقعی بوده و جایی در بین نیروهای دموکراتیک ندارند. این وظیفهٔ شخصیت‌ها و نیروهای دموکراتیک است که هرچه روشن‌تر افراط‌گراها را از صفوف خود بیرون کنند.»

در مقالهٔ دیگری با تیتر «نقدی کوتاه بر رضا پهلوی در زمینهٔ «رهبری فرامسلکی» و هواداران افراطی» نوشتم: «از «رهبری» رضا پهلوی به‌طور مشروط حمایت می‌کنم؛ حمایتی با دید و موضعی انتقادی. انگیزهٔ من تقویت جبهه‌ای است که به «نجات ایران» می‌اندیشد».

«رضا پهلوی بارها گفته است که با شعارهای افراطی، با رفتار افراطی، با دشنام و فحاشی و تخریب شخصیت مخالف است. وقتی رضا پهلوی بارها می‌گوید که با رفتار و شعارهای افراطی مخالف است، اما این رفتارها ادامه پیدا می‌کند، چند حالت را می‌توان تصور کرد:

- هواداران رضا پهلوی از او حرف‌شنوی ندارند.

- رضا پهلوی روی هواداران متعصب و افراطی‌اش نفوذ ندارد.

در هر دو حالت، پرسش این است که پس او چگونه می‌تواند در مراحل پیچیده‌ترِ دورهٔ گذار و در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی هوادارانش را کنترل کند؟ عدم توانایی در کنترل جمعیتی محدود، این تردید را دامن می‌زند که آیا او واقعاً توانمندی مدیریتی در سطح کلان‌تر را دارد؟

رضا پهلوی پیوسته بر ارزش‌هایی چون تولِرانس یا رواداری، پلورالیسم یا تکثر آرا، دموکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر تأکید می‌کند. اما رفتار هواداران افراطی او دقیقاً با ارزش‌هایی که او می‌گوید در تضاد است. باید توجه داشت که مسئله فراتر از رفتارهای «ناشایستِ» یک گروه کوچک است. مسئله، تهاجم به «ارزش‌های دموکراتیک» است که این هواداران به آن دامن می‌زنند. رفتارهای این هواداران یادآور شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» است. این رفتارها از انحصارگرایی و تقدس‌سازی و تقدس‌گرایی خبر می‌دهند؛ رفتاری که به مرور زمان در برخورد با مخالفان، به‌سرعت به خشونت و حذفِ مخالفان راه می‌برد؛ رفتاری که به ترس و نگرانی دامن می‌زند.

فراموش نشود، صحبت از چند «تک‌مورد» نیست. موضوع، رفتار «خودسرانه»ٔ تعدادی افراد گمنام و ناشناخته نیست. این شعارها اغلب در مرکز تظاهرات یا تجمعات، جایی که تریبون و بلندگو و گروه طبل و موزیک جمع شده‌اند، فریاد زده می‌شود؛ یعنی از مرکز سازمان‌دهی! صحبت از یک رفتارِ تکرارشونده و تکثیر‌یافته است. این، یعنی رفتاری برنامه‌ریزی‌شده و «سیستماتیک».

تکرار و ادامهٔ این رفتارها به‌طور طبیعی، در بخشی از جامعه که مایل به حمایت از رضا پهلوی هستند تردید ایجاد می‌کند. آن‌ها شاهد هستند که بخشِ پرسر و صدای هوادارانِ در صحنهٔ او با رفتاری غیردموکراتیک، با رفتاری متعصبانه و فرقه‌گونه به مخالفان حمله می‌کنند. تکرار این وضعیت در بازهٔ زمانی طولانی، باورپذیری و اتوریتهٔ رضا پهلوی را کاهش داده و همبستگی و همکاری و همگرایی نیروهای مختلف سیاسی با او را هرچه سخت‌تر و حتی ناممکن می‌کند. نتیجهٔ این‌همه: تعمیقِ اختلاف و چنددستگی بین نیروهای مختلف سیاسی، بدبینی و سرخوردگی در افرادی که تازه به فعالیت‌های سیاسی کشیده شده‌اند و سرانجام: طولانی‌تر شدن عمر رژیم!

در زمانی که رضا پهلوی به‌طور روزافزونی از اقبال عمومی و بین‌المللی برخوردار می‌شود، باید توجه داشت که پنجرهٔ فرصت برای موفقیت‌های بیشتر همیشه باز نمی‌ماند. برای تقویت این وضع لازم است تا کمبودها و موانع درونی برطرف شوند.»

ابراز نگرانی و هشداری خیرخواهانه

من در نوشته‌های خود بارها تأکید داشته‌ام: «از «رهبری» رضا پهلوی به‌طور مشروط حمایت می‌کنم؛ حمایتی با دید و موضعی انتقادی. انگیزهٔ من تقویت جبهه‌ای است که به «نجات ایران» می‌اندیشد». نوشتهٔ حاضر نیز از سر خیرخواهی است. ولی فقط یک انتقاد نیست؛ ابراز نگرانی و هشداری است که اگر وضعیتی که تاکنون در طیف پادشاهی‌خواهان افراطیِ طرفدار رضا پهلوی حاکم بوده ادامه یابد، پیامدهای آن می‌تواند آسیب‌های جدی به اعتبار سیاسی رضا پهلوی وارد کند.

در نهایت تأسف و با وجود گذشت چند سال، مشاهده می‌شود که رفتارهای تمامیت‌خواهانه و ضددموکراتیک بخشی از پادشاهی‌خواهان و هواداران رضا پهلوی از «افراط‌گرایی» فراتر رفته است؛ به‌نحوی که حتی می‌توان آن را، همانند نمونه‌ای که در بالا دربارهٔ لندن آورده شد، مصداق «گفتار مجرمانه» و تحریک علنی به خشونت دانست.

فراخوان مرگ در خیابان‌های لندن از سوی یک شخصیت شناخته‌شدهٔ هوادار رضا پهلوی در یک تظاهرات - تظاهراتی به نام و با عکس رضا پهلوی - بی‌تردید به اعتبار رضا پهلوی آسیب زده و باورپذیری سخنان او دربارهٔ پایبندی به اصول دموکراتیک را با تردید جدی مواجه می‌کند. وظیفهٔ یک رهبر، فراتر از ارائهٔ برنامه و جدا از تلاش برای جلب اعتماد به شخص خود، باید این باشد که اعتماد عمومی نسبت به نیروهای وفادار به او نیز شکل بگیرد. حتی اگر این نیروها مستقیماً از او فرمان نگیرند، اما وقتی مستمراً و بدون هیچ مانعی به نام او، به‌طور علنی و سازمان‌دهی‌شده رفتارهای افراطی و ضددموکراتیک را دامن می‌زنند و با هیچ محدودیتی روبه‌رو نمی‌شوند، و رضا پهلوی نیز در قبال این رفتارها موضع‌گیری روشن و مشخصی اتخاذ نمی‌کند، این تردید تقویت می‌شود که این افراد یا هواداران، نوعی چراغ سبز سیاسی از سوی رضا پهلوی با خود دارند.

بخشی از مردمی که از هرگونه تمامیت‌خواهی، شخصیت‌پرستی، مقدس‌گرایی، نفرت‌پراکنی و آوای مرگ سردادن خسته شده و به ارزش‌های دموکراتیک اندیشیده و راه نجات ایران را در آن می‌بینند، مایل‌اند از رضا پهلوی به‌خاطر منش دموکراتیکش، به‌خاطر ایران‌دوستی و وفاداری‌اش به ارزش‌های ملی و به‌خاطر ایده‌ها و برنامه‌هایی که می‌تواند برای توسعه و سازندگی ایران مفید باشند، دفاع کنند. آن‌ها همچنین به نقش وحدت‌بخشِ رضا پهلوی که می‌تواند تضمین همبستگی ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور باشد، آگاه هستند. با این وجود، به‌خاطر رفتارهای افراطیِ بخشی از هواداران او، از نزدیک شدن به رضا پهلوی خودداری کرده یا اگر هم از او حمایت می کردند به تدریج از او فاصله می گیرند.

ادامهٔ این وضعیت به یک دوقطبی دامن می‌زند که هرچه بیشتر از تنوع هواداران رضا پهلوی کاسته و آن را به یک طیف محدود و متعصب محدود می‌کند. چنین وضعیتی باعث می‌شود نیروهای بین‌المللی، رضا پهلوی را نمایندهٔ جامعهٔ متکثر ایران ندیده، بلکه نمایندهٔ تنها یک بخش محدود از جامعهٔ ایران تلقی کنند. چنین برداشتی حمایت بین‌المللی از او را سخت‌تر خواهد کرد.

در بسیاری از گفت‌وگوهای رادیویی و تلویزیونی - مثلاً در رسانه‌های آلمان - بسیاری از ژورنالیست‌ها و کارشناسان تأکید می‌کنند که هنوز نمی‌توان رضا پهلوی را نمایندهٔ جامعهٔ پلورالیستی ایران دانست. آن‌ها به رفتارهای تمامیت‌خواهانهٔ هواداران رضا پهلوی اشاره کرده و این رفتارها را به حساب خودِ رضا پهلوی می‌نویسند.

ایرانِ فردا نه با منطق انتقام ساخته می‌شود و نه با زبان نفرت. جامعه‌ای که قرار است بر ویرانه‌های یک نظام سرکوبگر شکل بگیرد، بیش از هر چیز به اخلاق سیاسی، فرهنگ مدارا و بازسازی اعتماد اجتماعی نیاز دارد. هر جریان و هر شخصیتی که نتواند مرز خود را با خشونت، نفرت‌پراکنی، تمامیت‌خواهی، تعصب گرایی و شخصیت پرستی بطور شفاف و عملی ترسیم کند، ناخواسته به بازتولید همان الگوهایی کمک می‌کند که قرار است از آن‌ها عبور کنیم.

نکته مهم؛ همزمانی تظاهرات مونیخ و کنفرانس امنیتی مونیخ

امید آن‌که در تظاهرات ۱۴ فوریه که قرار است با فراخوان رضا پهلوی برگزار شود - و پیش‌بینی می‌شود که مجموع شرکت‌کنندگان آن در سراسر جهان حتی به حدود یک میلیون نفر نیز برسد - جلوه‌های افراطی، متعصبانه و تمامیت‌خواهانه بر فضا و محتوای این تجمعات حاکم نشود.

باید توجه داشت که تظاهرات مونیخ هم‌زمان است با برگزاری سالانهٔ «کنفرانس امنیتی مونیخ» که در آن رهبران بسیاری از کشورها شرکت داشته و توجه گستردهٔ رسانه‌ای جهانی را به خود جلب می‌کند. بر اساس گزارش رسانه‌ها، رضا پهلوی نیز برای شرکت در این کنفرانس دعوت شده است. هرچه جمعیت شرکت‌کننده در تظاهرات این روز - به‌ویژه در مونیخ - بیشتر باشد، حمایت مردمی ایرانیان از رضا پهلوی پررنگ‌تر و معتبرتر نشان داده خواهد شد. در چنین شرایطی، رهبران کشورهای مختلف آسان‌تر می‌توانند در کشورهای خود او را به‌عنوان «رهبر دوران گذار» ایران به افکار عمومی معرفی کنند و در گام بعد، مسیر شناسایی رسمی او نیز هموارتر خواهد شد.

رسانه‌های جهان در این روز، بی‌تردید در کنار زیر نظر داشتن شخص رضا پهلوی، رفتار ایرانیان تظاهرکننده - یعنی هواداران او - را نه فقط از زاویهٔ گزارش خبری، بلکه از زاویه انتقادی نیز زیرنظر خواهند داشت؛ تا ارزیابی کنند این نیرو تا چه اندازه به ارزش‌های دموکراتیک پایبند است، آیا واقعاً می‌توان آن را نمایندهٔ جامعهٔ متکثر ایران دانست، و آیا توانایی عبور دادن جامعه از تکانه‌های دوران گذار، بدون هرج‌ومرج و خشونت سیاسی را دارد یا نه.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy