مقدمهایران را نمیتوان تنها از یک زاویه دید.
این سرزمین همیشه در دو آینه بازتاب یافته است:
آینهٔ جامعهای که با زبانها و جهانهای احساسی گوناگونش چندصداست،
و آینهٔ قدرتی که میکوشد تکصدا بماند.
فهم ایران یعنی دیدن این دو تصویر در کنار هم؛
یعنی فهمیدن اینکه چگونه ریشههای عمیق هویت،
در برابر تمرکز سیاسی و اقتصادی قدرت،
هم مقاومت میکنند و هم شکل میگیرند.
این متن تلاشی است برای روایت این دوگانگی--
روایتی از ایران در چهار لایه: هویت، سیاست، اقتصاد و جامعه.
ایران را نمیتوان تنها با نقشه شناخت
ایران یک جغرافیا نیست؛
یک کلّیت زنده است.
کلّیتی که در آن زبان، حافظه، قدرت، اقتصاد و زندگی روزمره
در هم تنیدهاند و یکدیگر را شکل میدهند.
تعریف ایران یعنی دیدن این لایهها در کنار هم؛
نه جدا از هم.
ایران یک تمدن دیرینه است،
اما مانند هر جامعهٔ زندهای،
پروژهای ناتمام است--
نه به معنای نوظهوری،
بلکه به معنای پویایی تاریخی.
ایران هر روز دوباره ساخته میشود؛
در زبانها، در خیابانها، در مقاومتها،
و در رؤیاهای نسلی که آینده را از نو مینویسد.
۱) ایران بهمثابه یک کل فرهنگی
زبان فارسی و نقش زبانهای محلی
ایران پیش از آنکه یک دولت باشد،
یک جهان فرهنگی است.
جهانی که در آن زبان فارسی،
ستون مشترک حافظه و روایت است--
زبانی که طی سدهها میان اقوام و شهرها
پلی پایدار ساخته و امکان گفتوگوی ملی را فراهم کرده است.
اما این جهان بدون زبانهای محلی کامل نمیشود.
ایران با چندصدایی زبانی ساخته شده است:
با کردی، ترکی، عربی، بلوچی، ترکمنی، گیلکی، مازنی، تالشی، لری
و دهها گویش دیگر که هرکدام
جهانی از احساس، تاریخ و تجربهاند.
فارسی زبان مشترک است؛
زبانهای محلی زبانهای هویتساز.
فارسی ما را به یکدیگر وصل میکند؛
زبانهای محلی ما را در جهانهای کوچکتر، نزدیکتر و عمیقتر ریشهدار میکنند.
هویت فرهنگی ایران یک میراث منجمد نیست؛
یک پیوستار زنده است--
پروژهای که هر نسل آن را دوباره میسازد
و هر زبان در آن سهمی دارد.
۲) ساختار سیاسی ایران
نظامی تمامیتخواه با مشروعیت آسمانی
قدرت در ایران امروز بر سه ستون استوار است:
- مشروعیت آسمانی
- حقیقت مطلق
- حذف مخالف
در چنین ساختاری،
قدرت نه از مردم میآید و نه از قانون؛
از منبعی میآید که نقدپذیر نیست.
مخالفت نه «نظر دیگر»،
بلکه «انحراف» یا «دشمنی» تلقی میشود.
تمامیتخواهی میکوشد تاریخ را متوقف کند؛
اما جامعه همیشه در حال شدن است.
قدرت میخواهد تکصدا باشد،
اما جامعه چندصداست--
و این چندصدایی،
ریشهٔ پویایی تاریخی ایران است.
۳) ساختار اقتصادی ایران
اقتصاد بهمثابه دستگاه تغذیهٔ قدرت
اقتصاد ایران یک اقتصاد تولیدی نیست؛
یک اقتصاد رانتی-امنیتی است.
اقتصادی که برای رفاه مردم طراحی نشده،
برای بقای قدرت طراحی شده است.
سه کارکرد اصلی آن:
- تأمین منابع برای ساختار سیاسی
- تولید وابستگی اجتماعی
- ایجاد شبکهٔ پاداش و تنبیه
در چنین اقتصادی،
قانون جای خود را به وفاداری میدهد.
ثروت از تولید نمیآید--
از دسترسی میآید.
این اقتصاد نیز مانند سیاست،
در برابر پویایی تاریخی مقاومت میکند؛
در برابر امکان توسعه،
در برابر شکلگیری طبقهٔ متوسط،
در برابر استقلال اقتصادی جامعه.
۴) طبقات اجتماعی ایران
جامعه بهمثابه رسوب قدرت و اقتصاد
طبقات اجتماعی در ایران
نه محصول بازار آزاد،
بلکه محصول مهندسی قدرتاند.
- طبقهٔ حاکم: الیگارشی امنیتی-رانتی
طبقهای که ثروت و قدرت را همزمان در اختیار دارد
و از شبکههای امنیتی و سیاسی تغذیه میشود.
- طبقهٔ برخوردارِ مستقل: مرفهان غیررانتی
طبقهای که ثروت دارد اما از رانت امنیتی-سیاسی تغذیه نمیشود.
صاحبان کسبوکارهای موفق، تولیدکنندگان مستقل، کارآفرینان،
پزشکان و متخصصان پردرآمد، هنرمندان و ورزشکاران،
و خانوادههای برخوردار قدیمی در این گروه قرار میگیرند.
این طبقه از نظر اقتصادی بالاتر از طبقهٔ متوسط است،
اما از نظر امنیتی و سیاسی در موقعیتی آسیبپذیر قرار دارد:
ساختار قدرت از آنها محافظت نمیکند،
و هرگونه همراهی با جامعه میتواند با تنبیه، فشار مالیاتی،
محدودیت شغلی یا حتی مصادرهٔ اموال مواجه شود.
- طبقهٔ متوسط: طبقهٔ در حال فروپاشی
طبقهای که ستون توسعهٔ هر جامعهای است،
اما در ایران زیر فشار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
بهتدریج تحلیل میرود و امنیت اقتصادیاش را از دست میدهد.
- طبقهٔ فرودست: میدان سیال، نه نیروی ثابت
طبقهٔ فرودست در ایران
نه یک طبقهٔ ثابت قدرت است
و نه یک نیروی ثابت انقلاب؛
آنها یک میدان سیالاند که رفتارشان
با فشار اقتصادی، ترس، امید و امکان تغییر میکند.
در آبان ۹۸،
فرودستان در خط مقدم اعتراض بودند؛
اعتراض از حاشیهٔ شهرها آغاز شد،
نه از طبقهٔ متوسط.
در ۱۴۰۱،
حضورشان کمرنگتر شد--
نه بهدلیل نزدیکی به ساختار قدرت،
بلکه بهدلیل ترس،
فشار معیشتی،
و خاطرهٔ خونین ۹۸.
امروز،
با معیشتی بدتر از ۹۸،
پتانسیل اعتراض در میان فرودستان
دوباره در حال افزایش است.
فرودستان در ایران
بیش از آنکه نیروی سیاسی باشند،
نیروی معیشتیاند؛
رفتارشان از سفره آغاز میشود،
نه از ایدئولوژی.
همین شکاف در دل نیروهای سرکوب نیز دیده میشود:
نارضایتی نه از سیاست،
از سفره آغاز شده است.
- طبقهٔ حاشیهنشین: طبقهٔ بزرگ و بیصدا
حاشیهنشینان یکی از بزرگترین بخشهای فرودستاناند،
اما فرودستان فقط به حاشیهنشینان محدود نمیشوند.
طبقهای که در حاشیهٔ شهرها و اقتصاد زندگی میکند
و در عین حال یکی از بزرگترین گروههای اجتماعی ایران است.
- طبقهٔ متخصصان: طبقهٔ مهاجر
طبقهای که سرمایهٔ انسانیاش را از دست داده
و بخش بزرگی از آن در مهاجرت زندگی میکند؛
طبقهای که میتواند در آینده نقش پلهای بیرونی را بازی کند.
اما حتی در دل این مهندسی،
جامعه همچنان در حال شدن است.
طبقات اجتماعی نیز بخشی از همان پروژهٔ ناتماماند:
پویایی، مهاجرت، فروپاشی، بازسازی؛
حرکت مداومی که جامعهٔ ایران را--حتی در دل ساختارهای سخت و بسته--
زنده، سیال و سرشار از امکان نگه میدارد.
جمعبندی
ایران یک کلّیت چندلایه است:
- هویت فرهنگیاش در زبان فارسی و زبانهای محلی ریشه دارد
- ساختار سیاسیاش تمامیتخواه و آسمانمشروع است
- اقتصادش دستگاه تغذیهٔ قدرت است
- و جامعهاش در طبقات مهندسیشده رسوب کرده است
اما این کلّیت، یک کلّیت ایستا نیست.
ایران، مانند هر جامعهٔ زندهای،
پروژهای ناتمام است--
نه به معنای نوظهوری،
بلکه به معنای پویایی تاریخی.
ایران یک تمدن دیرینه است؛
اما هر تمدنی، برای زنده ماندن،
باید هر روز دوباره ساخته شود.
«ناتمام» یعنی:
- در حال شدن
- در حال بازتعریف
- در حال بازسازی رابطهٔ مردم با قدرت
- در حال بازآفرینی هویت در جهان مدرن
ایران نه فقط یک کشور،
بلکه یک پروژهٔ تاریخیِ ادامهدار است--
پروژهای که آیندهاش را باید ساخت.
مطلب قبلی...

علی کیست؟ نویسنده عسگرآقا، امضا محفوظ

علی کیست؟ نویسنده عسگرآقا، امضا محفوظ
















