این داوری بر روش علّی استوار است
در باب فراخوان رضا پهلوی و حضور میلیونی مردم در شهرها و روستاهای ایران، باید گفت برخی دچار خلطِ علت و معلول شدهاند. فراخوان، معلول حضوری بود که خود علت به شمار میرفت. کُشتار مردم به دست حکومت نیز در همین نسبت علت و معلولی قابل فهم است. نسبتی که نه میتوان آن را انکار کرد و نه از آن چشم پوشید.
در این چارچوب، حرکت اجتماعیِ پیشینی (حضور گسترده مردم، خشم انباشته، آمادگی خیابانی) علت است و فراخوان سیاسی صورتبندی و بیان ثانوی همان حرکت، نه محرک اصلی آن. در بسیاری از خیزشهای اجتماعی، کنشگران سیاسی در دل حرکتی وارد میشوند که پیشتر در جامعه شکل گرفته است. از این منظر، نسبتدادن پیامدها از جمله سرکوب و کشتار به "فراخوان" بعنوان علت، حاصل خلط در نسبتِ علت و معلول است. کشتار مردم پیش از آنکه واکنشی به یک فراخوان مشخص باشد، امتداد منطقی نسبت حکومت با هر شکل از حضور جمعی مستقل است؛ چه فراخوانی در کار باشد، چه نباشد. بنابراین، فهم آن در همان زنجیره علت و معلولی قابل داوری است.
کشتار حکومت، نمیتواند دلیلی بر خطا بودن فراخوان باشد. زیرا سرشت این حکومت، کُشتن است و این امر در خیزشهای پیشین، بهویژه جنبش "زن، زندگی، آزادی"، نیز به وضوح رخ داده است. ازاینرو، ماهیت جنایتکارانهی حکومت نمیتواند بهعنوان دلیل اشتباه بودن فراخوان اقامه شود. همانطور که بیان شد، فراخوان رضا پهلوی پیش از هر چیز، باید در نسبت با حضور میلیونی مردم در صحنه داوری شود، نه صرفاً در قیاس یا همنشینی با فراخوان ترامپ به مردم ایران. بنابراین، بر اساس این روش(علت و معلولی)، من میان فراخوان و حضور میلیونی مردم در خیابانها رابطه ای صحیح و بجا می بینم. آنهایی که این فراخوان را "فاجعه بار" و "استراتژی غلط" می پندارند، به عمد و به سهو از نقش میلیونی مردم در صحنه که رهبری نمادین یک آلترناتیو را صدا می زدند، فاکتور می گیرند.
اینکه "رضا پهلوی معلول است و از خود اراده ای ندارد و کارش واکنش به خواست مردم می باشد" دقیق نیست، فراخوان رضا پهلوی معلول علتی بوده که داده شد و این واکنش و تصمیم ارادی بود. اما این ارادی بودن، نقش آن را بعنوان معلول نفی نمی کند. در تحلیل اجتماعی، بسیار پیش میآید که پاسخهای ارادی خود معلول شرایط و فشارهای پیشینی باشند. اینجا ارادی بودن کنش و معلولبودن آن در زنجیرهی علّی در تعارض با هم نیستند.
فراخوان، بدون وجود کنش اجتماعی بالفعل در صحنه اساساً فاقد موضوع است. اگر بدنهی معترض پیشاپیش در خیابانها حاضر نبود و اگر هزینه دادن و استمرار و افقگشاییِ عمل جمعی شکل نگرفته بود، نه فراخوان ترامپ معنا پیدا میکرد و نه فراخوان هیچ کنشگر یا چهرهی سیاسی دیگری. فراخوان همیشه بر بستری از کنش انباشته بنا میشود. از این منظر، فراخوان رضا پهلوی نه امتداد ارادهی ترامپ، بلکه پاسخی به یک وضعیت اجتماعی پیشینی بود. وضعیتی که در آن، بخشی از کنشگران و معترضان به دنبال نام، نشانه و صدایی برای صورتبندی آلترناتیو بودند.
در نتیجه، همزمانی دو فراخوان را میتوان یک تقاطع زمانی دانست، نه رابطهی علّی. تفسیر فراخوان رضا پهلوی بعنوان دنباله روی ارادهی خارجی، عملاً حضور عاملیت جامعه را حذف میکند و کنشگران را به تودهای منفعل فرو میکاهد. حال آنکه واقعیت میدانی خلاف این را نشان میدهد.
نیکروز اعظمی

















