خبرنامه گویا
در فکر نوشتن مطلبی بودم که کدام امر قدرتمندی بود که مرگ را در برابر این نسل چنین حقیر کرد؟
چند روزیست که قادر به نوشتن نیستم. تلاش میکنم کمتر به تصاویر و فیلمهای رسیده از کشتار وحشیانه دو روز از فاجعهبارترین روزهای تاریخ ایران نگاه کنم. اما کنجکاویم مرا دنبال خود میکشد؛ کنجکاوی اینکه چگونه میشود که چنین جو انقلابی بر جامعه حاکم میگردد که بزرگ و کوچک دست در دست هم به خیابان میآیند، شعار میدهند، با دست خالی در مقابل گلوله میایستند! آزادی را فریاد میکشند. کدام عنصر روحی؟ کدام اراده در پشت این شعار خوابیده که با مرگ یا آزادی در چنین ابعاد وسیعی برخورد میکند؟ آیا نفرت تلنبارشده سالها خفقان تحمیلشده بر کشور، بهخصوص نسل جوان است که چنین خشم آنها را برانگیخته؟
آیا سالها ناظر بودن بر چپاول، فساد، نشستن هرچه عنصر بیهویت متملق و نانبهنرخروزخور بهعنوان ارزشیها بر صدر کارها، چنین برافروختگی را موجب گردیده؟ به خیل عظیم کشتهشدگان مینگرم؛ اکثراً جوان، زیبا، دختران آرایشکرده، پسرانی خوشفرم و خوشلباس، حتی آنها که در شهرستانی کوچک بودند. برایم جالب است بیشتر این جوانان اهل موسیقی هستند، اهل ورزش، رقص و شادی.
به نگاه خود که همیشه سنگینی یک نگاه ایدئولوژیک بر آن سنگینی میکرد و هنوز هم مواقعی بیآنکه متوجه شوم در قضاوتهای من خود را نشان میدهد فکر میکنم. آه، چه میزان فاصله بین ما و این نسل است. مایی که با وجود دفاع از حجاب اختیاری، بیشتر مواقع قادر به هضم وسیع عمل بینی، کشیدن پوست صورت، بوتاکس زدن، رابطههای سفید دختر و پسر، با وجود ادعای ظاهری، عمیقاً اعتقاد نداریم و نگاه سنتی ازدواج را افضل میشماریم، بیآنکه قادر به درک عمق نیازهای یک نسل باشیم.
هرگز، با وجود اینکه در چند خیزش، بهخصوص خیزش بزرگ مهسا، این حجم وسیع از دختر و پسر، تماماً جوان، که به میدان آمدند و آن حماسه بزرگ را زیر شعار «زن، زندگی، آزادی» آفریدند، چپ قادر نگردید به کنه خواست و نیاز این نسل که تعیینکننده سرنوشت آینده ایران است پی ببرد؛ به معنای نگاه و درکشان از زن، از زندگی و آزادی.
جنبش مهسا فروکش کرد؟ در ظاهر چنین به نظر میرسید. اما زن در میدان بود. دختران جوان، بخش بزرگی از مادران، در کنار دختران خویش در میدان بودند. برای مسئله بسیار عادی که حجاب بود مبارزه میکردند؛ حجابی که در دوران پهلوی عادیترین نوع پوشش بود، حال تبدیل به امر مبارزه در این دوران شده بود. هر باتومی که زنان میخوردند به رضاشاه درود میفرستادند و مقایسه میکردند. اما نیروی چپ هم که بهاصطلاح از این مبارزه حمایت میکرد، آن پدرکشتگی دیرینه را در دهان لقلق میکرد که ای «آقا هیچ چیز را نمیشود به زور بر مردم تحمیل کرد!» بلافاصله بر برداشتن اجباری حجاب از سوی رضاشاه اشاره میکرد! نگاه مدرن رضاشاه را با نگاه ارتجاعی آخوندها یکسان ارزیابی میکرد.
بهجای دیدن عظمت کار رضاشاه در پایان بخشیدن به هرجومرج، بهجای اجباری کردن تحصیل دختران، کشیدن راهآهن، برای هرکدام معادلی از قلدر بودن میتراشید. راهآهن در خدمت جنگ بود و عدلیه مدرن در خدمت به شاه. در فرهنگ چپ، برای یکبار دیده نشد کار بزرگ رضاشاه در رابطه با دانشگاه، تحصیل، فرم و نظم دادن به جامعه تحسین شود. نفی میکرد، مردم میپسندید و از او دور شد؛ بیآنکه ببیند در افکار عمومی جامعه که روزانه زیر بار فشار خرد میشد نسبت به رضاشاه چه تفکری در حال شکلگیری بود.
آنچه که در بیرون میگذشت با آنچه که توسط مادران و پدرانی که قضاوتشان نه بر پایه تنوریهای روشنفکران چپ، جمهوریخواهان، بلکه بسیار ساده صورت میگرفت چیز دیگری بود. آه حسرت بر آنچه که از دست داده بودند کشیده میشد، همراه با لعنت بر خمینی و جماعت روشنفکر و انقلابی که حمایتش کردند.
چپ که هنوز هم در حال بازیبازی با رژیم بودیم و بر حذر داشتن فکر مردم از بازگشت به زمان پهلوی؛ زمانی که جریان بهاصطلاح اپوزیسیون سرگرم چوب زدن بر دوران پهلوی بود، پهلوی در مقایسه روزانه توسط عمدتاً مادران و خانوادههایی که به هم نزدیک بودند در خانهها ترویج میشد: سبک زندگی، آزادیهای فردی، رفاه نسبی، چشماندازها، ترویج هنر که چپ آن را هنر غربی و بورژوایی میدانست. چپ مروج فرهنگ پرولتاریایی بود که نهایتاً به یک نگاه سنتی در تمام زمینههای هنر میرسید.
فکر نکنیم خوب تصحیح شدهایم. هنوز دید ما نسبت به هنر همان است. هنوز فکر میکرد و میکند آن موسیقی و مارشی که برای او بسیار لذتبخش است برای این نسل هم همان میزان لذتبخش است. مطلقاً متوجه نفرت عظیمی که مردم، بهخصوص نسل جوان، از روسیه که هنوز آن را تداوم همان شوروی سابق میدانند نیست. هنوز فکر میکنید که هنر مردمی منعکس در سرود «کاتیوشا» سربازان روسی به همان میزان که برای جریان چپ لذتبخش است، برای این نسل و این دوره احساسبرانگیز است. غافل از آنکه همین نگاه و وابستگی خود عامل جدایی بیشتر چپ و مارک طرفدار روسیه بودن آن میشود.
دموکراسی ادعایی عکس خود عمل میکند: «سرکهانگبین صفرا میافزاید».
شیوه زندگی این نسل بسیار فرق میکند با شیوه نگاه چپ به زندگی و ارزشها. آنچه که امروز این نسل جوان را در چنین ابعادی به خیابانها کشید، برعکس ادعای چپها، جمهوریخواهان و... فرصتطلبی شاهزاده رضا پهلوی نبود؛ بلکه ماحصل تفکری بود که سالها در هر مورد نسبت به زندگی در دوران قبل و حال مقایسه میشد. زندگی که چهره شاد داشت، شیکپوشی و رسیدن به خود ارزش بود و چشماندازها امیدبخش. این نسل برای دفاع از همان سبک زندگی و آینده خود به میدان آمد.
ادامه دارد
ابوالفضل محققی
امروز کلیپی دیدم که خانم مریم سطوت آن را بهعنوان هنر واقعی برای راهپیماییهای اعتراضی این روزها بر صفحه خود نهاده بود. شناختهشدهترین سرود روسی در وصف «کاتیوشا». نگاهی که هنوز نمیتواند قبول کند چقدر از تفکر عمومی جداست. نمیتواند درک کند نگاه امروز این نسل نسبت به روسیه، نسبت به سوسیالیسم شوروی را.
















