
به مکتب رفته ای ای فتنه انگیز
که چون تیغی شوی در دستِ خونریز؟
.
مریضی چون دهد فرمانِ کشتار
حکیمی کی کُند خونابه نشخوار؟
.
ندانی کشتنِ انسان گناه است؟
نگوید آینه رویت سیاه است؟
.
چو بر خونخواره ای دل داده ای تو
به گردابِ بلا افتاده ای تو
.
بسوزد هر طبیب از کرده هایت
مزن آتش به جان با نسخه هایت
.
بریزد این بساطِ خون و بیداد
شکن پیمان خود با شیخِ جلاد
.
اگر خود خورده ای سوگندِ بقراط
بزن امشب لبی بر جامِ سقراط
***
پرسش هایی از پزشکیان
.
پزشکی خوانده ای در شهرِ تبریز
که از جانت دهی خونی به خونریز؟
.
ندانی کشتنِ انسان گناه است؟
نگوید آینه رویت سیاه است؟
.
چو حاکم می دهد فرمانِ کشتار
طبیبی چون کُند خونابه نشخوار؟
.
به گردابِ بلا افتاده ای تو
چرا نزدِ ولی چون برده ای تو؟
.
بسوزد هر طبیب از کرده هایت
مزن آتش به جان با گفته هایت
.
بریزد این بساطِ جهل و بیداد
چرا دل بسته ای بر شیخِ شیاد؟
.
اگر خود خورده ای سوگندِ بقراط
بزن امشب لبی بر جامِ سقراط
.

ایران آزاد دشمن زیاد داره، ابراهیم باران
















