ویژه خبرنامه گویا - در سالهای گذشته، جمهوری اسلامی به مجموعهای از الگوهای تکرارشونده شناخته شده است: سرکوب سیستماتیک مردم خود، عبور آشکار از «خط قرمز»ها با کشتارهای گسترده و مصادیق روشن جنایت علیه بشریت، گروگانگیری برای امتیازگیری سیاسی، و صدور مرگ و بیثباتی به آنسوی مرزها از طریق سپاه پاسداران و شبکهی نیابتیاش. در این میان، «مذاکره» نه ابزار حل بحران، بلکه بخشی از ماشین بقا بوده است؛ بازیای برای خرید زمان.
این بازی سالهاست یک فرمول ثابت دارد: ایجاد بحران، سپس پیشنهاد گفتوگو، بعد کش دادن مذاکرات بدون نتیجهی واقعی، و همزمان پیشبرد پروژههای امنیتی، هستهای و منطقهای. هدف، نه توافق، بلکه رسیدن به نقطهای است که بهزعم حاکمیت، «سر اختاپوس» دیگر قابل مهار نباشد؛ نقطهای که هزینهی مقابله برای جهان از هزینهی مماشات بیشتر شود.
جمهوری اسلامی در داخل، هر صدای معترضی را با گلوله، زندان و اعدام پاسخ داده است. اعتراضات سراسری سالهای اخیر و کشتار معترضان، نشان داد که رژیم برای حفظ خود هیچ محدودیتی نمیشناسد. در خارج از مرزها نیز، همان منطق با زبان دیگری اجرا میشود: موشک، پهپاد، شبهنظامی و بیثباتسازی. همهی اینها در حالی رخ میدهد که پشت میز مذاکره، لبخند دیپلماتیک حفظ میشود.
اما آنچه امروز برخی ناظران را به فکر فرو برده، این است که آیا اینبار جمهوری اسلامی با بازیگری مواجه شده که همان بازی را به شکلی معکوس انجام میدهد؟ دولت کنونی آمریکا، دستکم در ظاهر، وارد چرخهی گفتوگو و تعلیق شده است؛ چرخهای که برای تهران آشناست. تجربهی ونزوئلا به ذهن بسیاری میآید: مذاکراتی طولانی، بدون نتیجهی فوری، اما با تغییر تدریجی موازنهها در پشت صحنه.
سؤال اصلی اینجاست: خرید زمان برای چه؟ یک فرضیه این است که واشنگتن منتظر تکمیل آمادگیهای نظامی و لجستیکی است. فرضیهی دیگر، تلاش برای اجماعسازی جهانی است؛ اینکه افکار عمومی و دولتها به این جمعبندی برسند که مشکل، «رفتار» جمهوری اسلامی نیست، بلکه ماهیت ایدئولوژیک آن است.
برخی نیز به تأثیر زمان بر تحریمها اشاره میکنند. تحریمهایی که شاید در کوتاهمدت اثر روانی داشته باشند، اما در میانمدت و بلندمدت، توان سرکوب و صدور بحران را فرسوده میکنند. در این نگاه، تأخیر در تصمیمات بزرگ، بخشی از راهبرد فشار فرسایشی است؛ راهبردی که بدون شلیک گلوله، هزینهی بقا را بالا میبرد.
در حاشیهی این تحلیلها، گمانهزنیهای رادیکالتری هم شنیده میشود: انتظار برای «زمان مناسب» جهت یک اقدام بسیار محدود و دقیق علیه رأس هرم قدرت.
این سناریوها، چه واقعبینانه باشند چه نه، یک نکته را برجسته میکنند: وضعیت به نقطهای رسیده که گزینهها دیگر صرفاً دیپلماتیک نیستند، حتی اگر دیپلماسی نقش پوششی داشته باشد.
برای آیندهی نزدیک، این وضعیت به معنای ادامهی ابهام و تنش کنترلشده است. جمهوری اسلامی تلاش خواهد کرد با همان تاکتیکهای قدیمی، گروگانگیری، تهدید منطقهای و ژست مذاکر زمان بخرد. در مقابل، اگر طرف مقابل واقعاً در حال بازی متقابل باشد، این زمان ممکن است به ضرر تهران عمل کند، نه به نفع آن.
در نهایت، آنچه برای مردم ایران اهمیت دارد، نه جزئیات این بازی پشت پرده، بلکه نتیجهی آن است. تجربه نشان داده که هر معاملهای که بر بقای یک رژیم ایدئولوژیکِ سرکوبگر بنا شود، دیر یا زود به هزینهی مردم تمام میشود.
اگر جهان به این جمعبندی رسیده باشد که مشکل، خودِ «جمهوری اسلامی» است، نه صرفاً سیاستهایش، شاید اینبار بازی خرید زمان، به پایان متفاوتی ختم شود.















