این درس اخلاق نیست. این توصیف یک اخلاق سیاسی ست.
به شما درس نمی دهم تا چیزی یاد بگیرید. یا این اخلاق را دارید یا ندارید. اگر ندارید مبارزات سیاسی را نابود می کنید.
در مبارزه سیاسی آن چه مورد معامله قرار می گیرد، جان انسان است. هستی انسان است. دار و ندار انسان است.
مرگ هست، زندان هست، شکنجه هست، تاراج عمر هست. نه تنها چیزهای مربوط به خودتان بلکه مربوط به پدر مادر و همسر و فرزندتان.
در یک معامله ی ساده ی تجاری شما تنها با کسی معامله می کنید که به او اعتماد داشته باشید. سر تان کلاه نرود. دچار ضرر و زیان نشوید.
حالا همه ی این ها دارد مورد معامله قرار می گیرد. چقدر باید دقت کنید؟ چقدر باید مراقب باشید. طرف مقابل تان چقدر باید اطمینان شما را جلب کند؟
بنای اعتماد بنای عجیبی ست. یک عمر طول می کشد تا این بنا ساخته شود، ولی یک لحظه، یک خطا، یک نادرستی در کار، یک عمل کشیدن یک آجر از این بنا باعث می شود تا حاصل یک عمر تلاش شما بر باد برود.
عنصر اعتماد چیز سهل و آسانی نیست. خیلی کم باشند افرادی که شما بتوانید به آن ها اعتماد مطلق کنید.
ما در جنگ و بخصوص در میان نیروهای زبده، یک اصل داریم و آن این که هیچکدام و مطلقا هیچکدام از همرزمان مان را جا نمی گذاریم. آن ها را تنها و در اختیار دشمن نمی گذاریم. به هیچ وجه. نه تنها زنده شان را بلکه مرده شان را.
ما در جنگ، همه به هم متصل هستیم. با هم هستیم به معنای واقعی کلمه.
قبل از همه و مهم تر از همه فرمانده ما. ما باید به او اعتماد کامل داشته باشیم. وقتی می گوید بپر بدون متر کردن بپریم. وقتی می گوید جلو برو، جلو برویم. چون و چرا نداریم چون اعتماد کامل داریم.
در امر سیاسی نیز چنین است. به خیابان بیایید. به خیابان برویم. به هر قیمتی. با پذیرفتن هر خطری. جای تامل و فکر کردن نیست. اگر اعتماد نداریم وارد این بازی نباید بشویم.
غیر از شخص، به هدف مان نیز باید اعتماد و اعتقاد داشته باشیم.
مشکل امروز اپوزیسیون ما مشکل «بحران اعتماد» است. در دوران گذشته اعتماد صد در صد وجود داشت ولی این اعتماد در طول زمان و با دیدن عملکردها بر باد رفت. امروز ممکن است بگوییم فلان و بهمان را قبول داریم ولی واقعیت این است که قبول نداریم.
دلیل آن مشکلی ست که چیزهایی که به آن اعتماد باید داشته باشیم دچار نقص هستند.
قابل اعتماد صد در صد نیستند. برای مردم عادی این طبیعی ست و لی برای کسانی که مبارزه ی سازمان یافته می کنند این یک باید است.

حاجی زاده زنده شد















