خبرنامه گویا - در روزهای اخیر، جملهای بیش از هر چیز تکرار میشود: «الان وقت انتقاد نیست؛ همه باید زیر یک چتر جمع شویم.» این دعوت به وحدت، در ظاهر منطقی و حتی ضروری به نظر میرسد. اما پرسش اساسی این است: آیا وحدت بدون مرزبندی روشن و بدون حق پرسشگری، به تقویت جنبش میانجامد یا به تکرار خطاهای گذشته؟
خبرنامه گویا همواره خود را رسانهای متکثر دانسته است؛ رسانهای که از اصلاحطلب و چپ تا جمهوریخواه و مشروطهخواه را منتشر کرده است. باور ما این بوده که ایران آینده بدون تنوع دیدگاهها ساخته نمیشود. با این حال، تجربه نشان داده که در لحظات استثنایی، روال عادی تحریریه نیز ناگزیر از بازنگری است.
در جریان جنبش سبز، کاریکاتوری برای ما ارسال شد که علی خامنهای را به شکل هیولا تصویر میکرد. در آن مقطع، با وجود اعتراضات گسترده، او هنوز نزد بخشی بزرگی از شهروندان جایگاه دینی مشخصی داشت. ما آن تصویر را منتشر نکردیم. اما با آغاز سرکوبهای خونین و تغییر ماهیت بحران، سیاست تحریریه را تغییر دادیم. زیرا واقعیت تغییر کرده بود و رسانه نمیتواند نسبت به تغییر واقعیت بیتفاوت بماند.
تا پیش از کشتارهای اخیر، همچنان تلاش میکردیم چارچوب متعارف انتشار دیدگاههای متنوع را حفظ کنیم. اما پس از وقایع ژانویه ۲۰۲۶، حجم مطالبی که صرفاً بر تخریب شخصیتها، هشدارهای کلی درباره «چه نکنیم» و حملات فردی متمرکز بودند، بهگونهای بود که انتشار بیمحابای آنها عملاً به فرسایش اعتماد عمومی منجر میشد. نقد ضروری است؛ اما پروژه تخریب در میانه یک بحران ملی، چیز دیگری است.
در یادداشتی از رضا پهلوی خواستیم نقش خود را صریحتر بهعنوان یک چهره وحدتبخش تعریف کند و تأکید کند که در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، مطالبه مقام رسمی ندارد. این درخواست از سر رقابت سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای کاستن از نگرانیها و جذب طیفهای مردد بود. هرچه سرمایه نمادین یک چهره بزرگتر باشد، مسئولیت او در کاستن از شکافها نیز بیشتر است؛ در واقع، خود رضا پهلوی نیز در نشست خبری مونیخ (بهمن ۱۴۰۴) صریحاً اعلام کرد: «به همه گفتم نه میخواهم رییس جمهوری بعدی باشم نه تاجی بر سر بگذارم، هیچ چیزی برای خودم نمیخواهم».
در عین حال، باید واقعبین بود: همه جریانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، استراتژی واحدی برای گذار ندارند. بخشی از نیروهای اصلاحطلب، ملیـمذهبی یا چپ سنتی، همچنان به امکان تغییر تدریجی یا سناریوهای کمهزینهتر باور دارند. این طیفها الزاماً «همانهای ۵۷» نیستند، اما ریشههای فکری برخی از آنان به ائتلافهای آن دوران بازمیگردد؛ ائتلافهایی که خواهان بازتولید همان ذهنیتی است که در ۵۷ با آرمانشهر خیالی به میدان آمد و در نهایت خود قربانی همان انقلاب شد.
چرا عملکرد برخی چهرههای رسانهای یا سیاسی را بهصراحت نقد میکنیم؟ زیرا الگوی تکرارشوندهای دیده میشود: از دورهای که سید محمد خاتمی و بخشهایی از اصلاحطلبان، در اوج اعتراضات از معترضان خواستند به خانه بازگردند، تا مقاطعی که پس از هر سرکوب، تمرکز انتقاد از حکومت به سمت «رادیکالیسم معترضان» چرخید. این الگو نیازمند بحث عمومی است، نه سکوت از سر مصلحت.
نمونه دیگر، نوع چارچوببندی پرسشها در برخی رسانههای بینالمللی است. نقد ما در اینجا متوجه خبرنگاران و شیوه طرح سؤال آنهاست، نه اصل گفتوگو یا ضرورت پاسخگویی. وقتی از رضا پهلوی درباره حمایت احتمالی آمریکا سؤال میشود، پاسخ او عملاً در یک دوگانه باخت-باخت قرار میگیرد: اگر حمایتی باشد، برچسب «وابستگی»؛ اگر نباشد، القای «بیاعتباری». مسئله، صرفاً یک فرد نیست؛ مسئله چارچوبی است که مشروعیت یک جریان اجتماعی را پیشاپیش زیر سؤال میبرد.
با این همه، تأکید بر این نکته ضروری است: ایران آینده متعلق به همه ایرانیان است از موافقان راهپیمایی میلیونی گرفته تا منتقدان آن. هیچ جریان سیاسی، حتی اگر امروز در اقلیت باشد یا با استراتژی غالب همراه نشود، از حق مشارکت در نظم دموکراتیک آینده محروم نخواهد بود. اختلاف بر سر «چگونه گذار کردن» نباید به حذف از «ایران پس از گذار» تعبیر شود.
ما معتقدیم اپوزیسیون باید فراگیر باشد، اما نه به قیمت عادیسازی گفتمانهایی که بارها جنبشهای مردمی را به انحراف کشاندهاند. آینده ایران نیازمند ائتلافی گسترده است، اما ائتلافی که بر اصول روشن ـ گذار کامل از جمهوری اسلامی، حاکمیت مردم و نفی خشونت ایدئولوژیک ـ استوار باشد.
شاید همه زیر یک چتر جمع نشوند. شاید هرگز نشوند. اما آنچه در راهپیمایی میلیونی اخیر دیده شد، نشان داد بدنهای بزرگ از جامعه تصمیم خود را گرفته است. پرسش این نیست که چه کسانی نمیآیند؛ پرسش این است که آیا آنان که آمدهاند، آمادهاند از تکرار تاریخ جلوگیری کنند یا نه. آینده ایران را نه سکوت، بلکه انتخابهای شفاف امروز رقم خواهد زد.

















