ایندیپندنت فارسی - در روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه، در پی یورش گسترده نیروهای سرکوب حکومتی به مردم و به رگبار گلوله بستن افراد بیدفاع، کشتاری خونین رقم خورد که قربانیان آن تنها از یک گروه سنی خاص نبودند و از کودک و زن، مرد و سالمند در میان آنها دیده میشد. در میانه این خشونت عریان، تعدادی از آتشنشانان نیز که با هدف امدادرسانی در خیابان حضور یافته بودند، هدف گلوله قرار گرفتند و جانشان را از دست دادند.

گزارشها حاکی از آن است که افزون بر آتشنشانهای کشتهشده، تعداد زیادی از آنها هم به دلیل سرپیچی از دستور نیروهای سرکوب و پافشاری بر اجرای ماموریت امدادرسانی، بازداشت شدهاند و اکنون از وضعیت آنان اطلاع زیادی در دست نیست.
بازداشت و کشتار آتشنشانها در جریان اعتراضهای خیابانی دیماه در ایران در حالی رقم خورد که بر اساس قوانین انسانی و بینالمللی، نیروهای امدادی حتی در جنگ نیز از مصونیت برخوردارند و هدف قرار دادن، بازداشت یا ممانعت از اجرای وظیفه آنان مصداق آشکار نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت است.
این گزارش یادبود آتشنشانانی است که در جریان انقلاب ملی شیر و خورشید کشته شدند و تاکنون هویت آنها احراز شده است.
حمید مهدوی، آتشنشان اهل مشهد، شامگاه جمعه نوزدهم دیماه، وسط خیابانی آکنده از دود، فریاد و رگبار گلوله، همان کاری را انجام داد که برایش سوگند خورده بود: نجات جان انسانها.
در آن شب خونین، زمانی که نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی بیامان به سوی معترضان شلیک میکردند، حمید مهدوی یکی از معترضان مجروح را بر دوش گرفت تا او را از تیررس سرکوبگران دور کند اما خود نیز هدف قرار گرفت و کشته شد. تصویر او که مجروحی را بر دوش گرفته و با تمام توان میدود تا جانش را نجات دهد، حالا یکی از اصلیترین نمادهای انقلاب شیر و خورشید ایران شده است؛ تصویری که صحنه تقابل شجاعت و انسانیت در برابر خشونت عریان را به نمایش میگذارد.
حمید مهدوی تنها یک آتشنشان نبود. او ورزشکار و داور بینالمللی راگبی نیز بود. اطرافیانش او را با خصایصی مانند انضباط، مسئولیت و علاقهمند به کارگروهی میشناختند.
مراسم یادبود و چهلم او در روزهای سهشنبه و چهارشنبه بیستوهشتم و بیستونهم بهمن، در مشهد و ساری بهرغم ممانعت نیروهای امنیتی و تهدیدها، به صحنهای پرشور از همبستگی و ایستادگی مردم معترض تبدیل شد و حاضران شعارهایی مانند «جاوید شاه»، «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه»، «قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان»، «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم» و «تا آخوند کفن نشود، این وطن وطن نشود» سر دادند و سرود «ای ایران» خواندند.
ویدیوهایی از مراسم چهلم حمید مهدوی هم بیرون آمده است که خانواده بیتاب او را بر سر مزارش در دامغان نشان میدهد.
مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی
ویدیویی که از حمید مهدوی در حال انتقال یک مجروح منتشر شد، الهامبخش آفرینش آثار هنری متعددی شد؛ از تولید ویدیو تا طرح و پوستر. کیارش خلیلی، طراح گرافیک، با الهام از همان تصویر و نقشه ایران، اثری با عنوان «بر دوش وطن» خلق کرد و رسول خادم، قهرمان کشتی ایران و جهان، به یاد حمید مهدوی در پیامی نوشت: «عاقبتبخیر شدی مرد. چه قماری کردی عزیز. همهاش برد بود.»
محمد گُلی، آتشنشان اهل نجفآباد، هم هجدهم دیماه، در لحظهای که خیابان به میدان تیر بدل شده بود، تصمیمی شجاعانه و جسورانه گرفت که مرز میان زندگی عادی و جاودانگی را برای همیشه پشت سر گذاشت.
آن روز، زمانی که نیروهای حکومتی بیمحابا به سوی مردم شلیک میکردند و جان معترضان بیدفاع در خطر بود، محمد گلی راه ایستگاه آتشنشانی را در پیش گرفت، خودرو آتشنشانی را از ایستگاه خارج کرد و آن را به خیابان آورد. او خودرو را روبروی معترضان و مقابل نیروهای سرکوب مستقر کرد تا سپری میان گلوله و تنهای بیدفاع باشد.
شاهدان عینی گفتهاند که او با ماشین آتشنشانی تا مقابل کلانتری رفت و آگاهانه خود را در معرض خطر قرار داد تا مردم پشت این سپر آهنین جان سالم به در ببرند، اما پاسخ این ایستادگی هم گلوله بود و محمد گُلی با ۱۱ گلوله هدف قرار گرفت و همانجا جان باخت.
چهلم او در روز ۲۸ بهمنماه به صحنهای از همبستگی و احترام مردم تبدیل شد. ویدیوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی از حضور گسترده مردم نجفآباد در مراسم یادبود او حکایت داشتند که با فریاد «با شرف، با شرف» او را تحسین میکردند.
حسین رادی، ۲۴ ساله، فرزند ابراهیم رادی، رزمنده جنگ ایران و عراق روز جمعه ۱۹ دیماه در چهارراه بازار شهر نجفآباد، در جریان انقلاب ملی ایرانیان با شلیک دو گلوله جنگی ماموران سرکوبگر جمهوری اسلامی به سینهاش کشته شد.
او آتشنشان و غواص بود و با پدرش زندگی میکرد. ویدیویی که در حساب اینستاگرام جاویدنام حسین رادی منتشر شده است، بخشهایی از زندگی او را پیش از کشته شدن نشان میدهد. در ویدیو مراسم چهلم حسین رادی در نجفآباد جمعیت زیادی در حال رقص سوگاند.
ناصر شیرازی، فرمانده ایستگاه ۵۹ آتشنشانی اسلامشهر، در اعتراضهای دیماه به همراه دختر ۱۶ سالهاش به خیابان رفت، اما نیروهای سرکوبگر با شلیک سه گلوله جنگی، جان او را گرفتند.
قتل ناصر شیرازی پایان رنج خانوادهاش نبود. پس از جان باختن او، حتی حق سوگواری نیز از بازماندگان دریغ شد و به خانواده اجازه برگزاری مراسم هم ندادند.
هجدهم دیماه، وقتی بازار در آتش میسوخت و خیابانها زیر رگبار گلولههای نیروهای امنیتی میلرزید، یوحنا میرپادیاب، آتشنشان مسیحیآشوری، در میان آتش و گلوله، وظیفه را انتخاب کرد و به سوی مجروحان دوید تا آنها را نجات دهد، اما گلولهای به سرش نشست و بر زمین افتاد.
پیکر یوحنا میرپادیاب را بیهیاهو و دور از چشمها، پشت کارخانهای به خاک سپردند. بیمراسم و بیوداع تا داستان رشادت و شجاعتش را پنهان نگه دارند.
محمد بیات، با ۱۸ سال سابقه که در شهرری کشته شد و میثم کاظمی که نوزدهم دیماه هدف قرار گرفت و جان باخت، نیز دو آتشنشانی بودند که به جز عکس و نام آنها، اطلاعات بیشتری از آنها در دست نیست.
جواد طالبی، آتشنشان جانباخته در قم و محسن محمدپور آتشنشانی با بیش از دو دهه سابقه خدمت، هم در جریان سرکوب مرگبار و خونین دیماه کشته شدند.

















