در بیان اتش افروزی علی کریمی و نقد بازیگران انارشیستی و فرصت طلب جنبش مردمی
حکایت کنند که در ایام ما میدان سیاست دیگر در میدان شهر و تریبون رسمی برپا نیست، بلکه در صفحات روشن و بی قرار فضای مجازی برپا گشته است؛ هر که گوشی در دست و حسابی در شبکه ها دارد گمان برد که منبر خطابه یافته و بر فراز ان ایستاده است و بر هر که نظر نیابد تیغ زبان می کشد.
در چنین هنگامه ای نام علی کریمی بیش از یاد گل های زده و شادی سکوها، با طنین توییت های تند و سخنانی اتشین گره خورده است و چه بسیارند کسانی که در مسیر جنبش مردمی ایران، با موج سواری و رفتار فرصت طلبانه، جریان اعتراض را کند کرده و زمین بازی را ناخواسته یا خواسته به سود حکومت فراهم اورده اند.
عجبا که او، که روزگاری در میدان سبز چون بازیگری چالاک شهره بود، امروز در میدان کلمات به تاخت می رود و هر که را هم رای خویش نیابد به تیغ طعن می زند. اگر کسی در صف پادشاهی خواهی نایستد یا در باب رضا پهلوی سخنی به نقد گوید، گویی از جرگه حق بیرون شده است. این شیوه یاداور همان منطق خودی و غیر خودی است که سالیان دراز اهل اعتراض از ان نالیده اند. و چه تلخ است که کسانی با تندروی و رفتار انارشیستی، بی انکه بدانند، در زمین حکومت گام می گذارند و به هر بهانه ای، مسیر جنبش مردمی را می شکنند.
نمونه روشن این رویکرد، توییتی است با این مضمون که:
«در این لحظه هر یک اعدام فرزندان ایران زمین مساویست با سوزندان یک قران»
این سخن، اگرچه از درد اعدام ها برآمده است، اما در باطن اتشی در خرمن ایمان مردمانی می افکند که خود نیز از ستم بیزارند. در دیاری که بسیاری از منتقدان حکومت دل در گرو دین دارند، چنین تشبیهی نه تنها حکومت را نمی لرزاند، بلکه مخالف دیندار را نیز می رنجاند و دست قدرت را در تصویر سازی دشمنی با مقدسات باز می گذارد. چه نیک گفته اند که سخن چون از دهان برون شود، دیگر در اختیار گوینده نیست.
عجبا که او، که روزگاری در میدان سبز چون بازیگری چالاک شهره بود، امروز در میدان کلمات به تاخت می رود و هر که را هم رای خویش نیابد به تیغ طعن می زند. اگر کسی در صف پادشاهی خواهی نایستد یا در باب رضا پهلوی سخنی به نقد گوید، گویی از جرگه حق بیرون شده است. این شیوه یاداور همان منطق خودی و غیر خودی است که سالیان دراز اهل اعتراض از ان نالیده اند. و چه تلخ است که کسانی با تندروی و رفتار انارشیستی، بی انکه بدانند، در زمین حکومت گام می گذارند و به هر بهانه ای، مسیر جنبش مردمی را می شکنند.
نمونه روشن این رویکرد، توییتی است با این مضمون که:
«در این لحظه هر یک اعدام فرزندان ایران زمین مساویست با سوزندان یک قران»
این سخن، اگرچه از درد اعدام ها برآمده است، اما در باطن اتشی در خرمن ایمان مردمانی می افکند که خود نیز از ستم بیزارند. در دیاری که بسیاری از منتقدان حکومت دل در گرو دین دارند، چنین تشبیهی نه تنها حکومت را نمی لرزاند، بلکه مخالف دیندار را نیز می رنجاند و دست قدرت را در تصویر سازی دشمنی با مقدسات باز می گذارد. چه نیک گفته اند که سخن چون از دهان برون شود، دیگر در اختیار گوینده نیست.
رفتار او با توماج صالحی نیز نمونه ای اشکار از همین شیوه است. جوانی که در داخل کشور هزینه اعتراض داده و بازداشت و فشار را تجربه کرده است، سزاوار ان نبود که به سبب اختلاف نظر با الفاظ گزنده و بسیار زشت و سخیف یاد شود. نقد اگر بر بنیاد استدلال باشد مایه رشد است، اما اگر با تحقیر درامیزد، بیش از انکه خصم را بیازارد، منزلت گوینده را می کاهد. همچنین تعابیر زننده درباره گلشیفته فراهانی که سال هاست طعم طرد و هجرت را چشیده، نشان می دهد مرز میان نقد و پرخاشگری چه اندازه شکننده است. مبارزه اگر به تحقیر همسنگران بالقوه بیانجامد، بیش از انکه جبهه را تقویت کند، ان را فرسوده می سازد و مسیر جنبش مردمی را از مسیر اصلی خود دور می کند.
این شیوه تنها به یک فرد محدود نمی شود. چهره هایی چون شاهین نجفی و شاهکار بینش پژوه که از هواداران شناخته شده جریان پهلوی هستند، در برخی گفتارها و مواضع خود چنان سخن رانده اند که از سوی منتقدان رنگ و بوی فاشیستی و حذف گرایانه یافته است !
این شیوه تنها به یک فرد محدود نمی شود. چهره هایی چون شاهین نجفی و شاهکار بینش پژوه که از هواداران شناخته شده جریان پهلوی هستند، در برخی گفتارها و مواضع خود چنان سخن رانده اند که از سوی منتقدان رنگ و بوی فاشیستی و حذف گرایانه یافته است !
هنگامی که گفتمان به دوگانه مطلق خیر و شر فروکاسته شود و هر مخالفی نه رقیب که دشمن خوانده شود، بیم ان می رود که بذر خشونت در زمین اندیشه کاشته شود و جنبش از درون دچار فرسایش گردد. سیاست عرصه جدال نظر است نه میدان راندن مخالف از دایره انسانیت.
و عجب انکه در میان همین چهره ها نام علی کریمی آشکارتر از دیگران به چشم می اید. او در سال هایی نه چندان دور، هنگامی که سودای حضور در مناصب و جایگاه های ورزشی در سر داشت و هر بار خود را در معرض نامزدی برای مسئولیت های فوتبالی می نمود، در هیات های مذهبی حضوری پررنگ داشت و در ایین های نذری و سینه زنی ید طولانی می کرد و تصاویر ان را نیز منتشر می ساخت. اگر ان حضورها از سر ایمان صادقانه بود، این انکارهای تند و طعن بر مقدسات امروز چگونه توجیه شود؟! و اگر از سر مصلحت و تقرب به اصحاب قدرت بود، بیم ان می رود که این اتش افروزی های کنونی نیز صورتی دیگر از همان مصلحت اندیشی باشد اما در بازاری دیگر. افزون بر ان، حتی اگر کسی را نتوان بخشی از پروژه حکومت دانست، باز هم رفتار و گفتار او می تواند ناخواسته در راستای اهداف همان حکومت قدم بردارد و زمین جنبش مردمی را به نفع قدرت مستقر هموار سازد.
چه جانسوز است حکایت این جنبش که از خرداد ۱۳۶۰ تا دی ۱۴۰۴ و تا آخرین قربانی که هنوز به قربانگاه نرفته، بر پا مانده است؛ جنبشی که بر خون جوانان استوار شده و هر قطره خونشان چون سطرهایی سرخ در دفتر تاریخ ایران نقش بسته است. نام عزیزانی همچون «ندا اقا سلطان هاو سهراب اعرابی ها» و دیگر جاوید نامان، همچون مشعل های روشن در شب تاریک ستم، راهنمای آیندگانند. خون آنان نه کالایی بود برای بازار هیجان و نمایش، بلکه سرمایه ای اخلاقی و چراغ راه عدالت و آزادی بود. هر که امروز داعیه داری کند و به ظرافت این سرمایه بیندیشد، خطر ان است که میراث این جانباختگان به بهای کف و سوت زودگذر و نمایش های لحظه ای تباه گردد و شعله عدالت خاموش شو قدرت مستقر سال هاست که در بازی با احساسات مذهبی ید طولی دارد. هرگاه نزاع سیاسی به ساحت دین کشیده شود، جامه مدافع ایمان بر تن می کند و مخالف را در هیئت معاند مقدسات می نمایاند. در چنین بستری، هر جمله ای از جنس همان توییت یاد شده، خواه از سر خشم باشد، خواه از سر محاسبه، می تواند بهانه ای تازه برای سرکوب فراهم اورد و قدمی ناخواسته در راه اهداف حکومت باشد.
پس اگر مقصد ازادی است، راه ان از خرد و مدارا می گذرد نه از اتش افروزی در خرمن باور مردم. تیغ زبان اگر بی مهار براید، پیش از انکه خصم را زخمی کند، اعتماد عمومی را می سوزاند و بنای اینده را بر خشت خشونت نمی توان استوار کرد. چنین کسانی که با رفتار فرصت طلبانه و موج سواری در مسیر جنبش مردمی حرکت می کنند، چه بخواهند و چه نخواهند، گاه در زمین حکومت بازی می کنند و مسیر تحقق خواست های مشروع مردم را به تاخیر می اندازند.
جنبشی که سالها در میدان مبارزه ایستاده است، نیازمند بلوغ گفتمانی و پرهیز از حرکتهای انارشیستی است. جامعه ایران متکثر است؛ فارس و ترک و کرد و لر و بلوچ و عرب و گیلک و مازنی و ترکمن و سایر اقوام ایران، چه دیندار و چه سکولار، چه سلطنتخواه و چه جمهوریخواه، چه شیعه و چه سنی، چه باورمند به عرف و سنت و چه نوآور و روشنفکر، همه در کنار هم زیستهاند و هر یک به گونهای از استبداد رنج بردهاند. اگر قرار است اینده ای متفاوت رقم بخورد، راه ان از مدار احترام به تکثر و مهار زبان می گذرد، نه از اتش افروزی و تخریب ارزش های اجتماعی. اتشی که برای سوزاندن رقیب افروخته شود، پیش از هر چیز خرمن اعتماد عمومی را خواهد سوزاند و از این اتش تنها خاکستر خواهد ماند، نه ساختمان عدالت و ازادی.
پارسا زندی ( مشاور حقوقی )
پارسا زندی ( مشاور حقوقی )
مطلب قبلی...

از کلاس درس تا درگیری در محوطه دانشگاه، بهرام فرخی

از کلاس درس تا درگیری در محوطه دانشگاه، بهرام فرخی
















