Sunday, Feb 22, 2026

صفحه نخست » آیا خدا در جمهوری اسلامی مرده است؟ سینا شبگرد

god.jpgگویا خدا در جمهوری اسلامی مرده است که زمامداران دینی چنین رفتار می‌کنند. زمانی که نیچه گفت «خدا مرده است» جمله‌ای که امروز اغلب بدون تامل و کلیشه‌وار تکرار می‌شود شاید منظورش صرفاً فروپاشی دین نبود. او احتمالاً از لحظه‌ای سخن می‌گفت که دیگر هیچ‌چیز و هیچ‌کس بیرون از انسان باقی نمی‌ماند تا خیر و شر را تعیین کند. در چنین لحظه‌ای، چارچوب‌های اخلاقی که قرن‌ها جوامع انسانی را هدایت کرده بودند، فرو می‌ریزند. نه فرهنگ، نه اخلاق، نه قانون انسانی و نه دینی که به ارث رسیده، هیچ‌کدام دیگر مرجع نهایی نیستند.

این یعنی بی‌داور شدن جهان؛ یا بدتر از آن، «خود را تنها داور قدرتمند دیدن». وضعیتی که در آن انسان خود را در جایگاه داور نهایی می‌نشاند. این وضعیت اگرچه در ظاهر رهایی‌بخش است، اما هم‌زمان یکی از مخوف‌ترین شرایط انسانی است؛ زیرا اگر هیچ مرجع بالاتری --دین، قانون یا انسانیت وجود نداشته باشد، چه چیزی می‌تواند سد راه «هر عملی» شود؟ آیا قانونی باقی می‌ماند که نه فقط الزام‌آور، بلکه معنابخش باشد؟

از این زاویه، می‌توان به شکل دیگری به قدرت سیاسی نگریست؛ به ویژه نظام‌هایی که خود را نماینده «امر مقدس» معرفی می‌کنند. اگر کنش‌ها و تصمیم‌ها چنان باشند که گویی هیچ خط قرمزی وجود ندارد اگر خشونت، سرکوب و کشتار گسترده توجیه‌پذیر شود این پرسش ناگزیر پیش می‌آید: آیا در اینجا هنوز با «خدا» طرفیم، یا با اراده‌ای انسانی که در جای خالی خدا نشسته است؟

این همان مسیری است که علی خامنه‌ای و الیگارشی مالی پیرامونش برگزیده‌اند. خدای آن‌ها مرده است که این‌گونه به نام او، خود را در ارتکاب جنایت‌های هولناک آزاد می‌بینند و در تاراج دستاوردهای جامعه بی‌پروا عمل می‌کنند. برای آن‌ها حتی دهشتناک‌ترین کردارها --از ظلم بر اقلیت‌ها و تبعیض جنسیتی تا کشتار کودکانی که آینده این سرزمین‌اند-- توجیه‌پذیر شده است. در منطق آن‌ها، کشتن دیگر یک گناه نیست، بلکه تنها یک «عدد» در محاسبات قدرت است.

در شرایط کنونی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا خدا مرده است؟»، بلکه این است که تا به کی ایده‌هایی که از سیاه‌چال تاریخ سر برآورده‌اند، باید سرزمین و فرهنگ ما را به زوال ببرند؟ نسل جوان ایرانی حق دارد نه تنها به مدعیان نمایندگی خدا، بلکه به چنین خدایِ انسان‌ساخته‌ای پشت کند.

اینجاست که نقش تاریخی یک نسل معنا پیدا می‌کند: به‌دست گرفتن آینده و بنا نهادن ارزش‌هایی که زیبنده‌ی «زندگی» باشد، نه پیام‌آور مرگ. این فرصتی است برای بازاندیشی در ارزش‌ها و تکیه بر فرهنگی که بر «حرمت جان» استوار است.

مسئولیت واقعی درست از همین‌جا آغاز می‌شود: جایی که می‌آموزیم اگر قرار است معنا و ارزش اخلاقی جان بگیرد، دیگر نباید آن را به آسمان حواله داد؛ بلکه باید آن را آگاهانه، انسانی و با پذیرش تمام هزینه‌هایش بر روی زمین ساخت. همان آرمانی که امروز نسل جوان ایران برای برپایی‌اش قد راست کرده و هزینه می‌دهد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy