Sunday, Feb 22, 2026

صفحه نخست » نقطه بی‌بازگشت ایران، نگار کرامتی

keramati.jpgایران در آستانه دگرگونی‌ای ایستاده که دیگر بازگشتی برای آن متصور نیست. جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار سرکوب، فساد ساختاری و خشونت سازمان‌یافته زیسته، امروز به نقطه‌ای رسیده که به کمتر از پایان کامل جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهد. این صرفاً یک نارضایتی سیاسی نیست؛ یک گسست عمیق تاریخی است. شکاف میان ملت و حاکمیت چنان گسترده شده که دیگر با وعده‌های تکراری، نمایش‌های انتخاباتی یا مانورهای تبلیغاتی پر نخواهد شد.

جمهوری اسلامی با تشدید تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، سایه جنگی را بر فراز ایران گسترانده که پیامدهای سیاسی و نظامی هرگونه درگیری احتمالی نامعلوم است، اما یک نکته روشن است: ایران با جمهوری اسلامی یکی نیست. در نگاه میلیون‌ها ایرانی، هرگونه تقابل با ساختار نظامی و امنیتی حاکم، حمله به ایران نیست؛ بلکه رویارویی با سیستمی است که ملت را به گروگان گرفته است. در حالیکه جامعه ایران توان تحمل ویرانی و هرج‌ومرج پس از جنگ را ندارد مردم ایران بارها فریاد کمک سر داده‌اند و از جامعه جهانی خواسته‌اند در کنار آنان بایستد. کمک به مردمی که آشکارا کمک می‌طلبند، عالی‌ترین شکل مسئولیت اخلاقی و بین‌المللی است.

بیش از پنجاه هزار خانواده داغدار، در کنار جامعه مدنی ایران، امروز نه تنها دادخواهی می‌کنند بلکه به عبور کامل از ساختاری می‌اندیشند که محصول دروغ بزرگ ۵۷ بود. وقتی در چند روز ده‌ها هزار نفر کشته می‌شوند و آمارها از ۴۰ تا ۷۵ هزار قربانی سخن می‌گوید، دیگر نمی‌توان از «اختلاف داخلی» صحبت کرد. این یک فاجعه انسانی است. بازداشت‌های خشن و بی‌ضابطه همچنان ادامه دارد و دستگاه قضایی وابسته به حاکمیت در پی صدور احکام سنگین و اعدام است. فضای امنیتی در کنار سایه جنگ و استبداد دینی، روح جامعه ایران را زخمی و فرسوده کرده است.

علی خامنه‌ای معترضان را «فریب‌خورده» و «فتنه‌گر» می‌خواند و با لحنی دوگانه از «عزاداری برای خون‌های ریخته‌شده» سخن می‌گوید؛ اما منظور او نه خون جوانان ایران، بلکه نیروهای امنیتی خود است.

در حالی که کشور در بحران است، تمرکز او بر نمایش قدرت و تقابل نمادین با چهره‌هایی چون دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکاست؛ گویی سرنوشت ایران در حاشیه اوهام سیاسی او قرار دارد. سخن گفتن از دیپلماسی با چنین رهبری برای بسیاری از ایرانیان بی‌معنا و حتی مضحک است.

در مقابل، صدای مردم ایران در خیابان‌های جهان طنین‌انداز شده است. شنبه گذشته بیش از ۳۵۰ هزار نفر در لس‌آنجلس گرد هم آمدند؛ در مونیخ و تورنتو نیز صدها هزار نفر حضور یافتند و هزاران نفر در شهرهای دیگر جهان به آنان پیوستند. این تجمع‌ها صرفاً گردهمایی‌های نمادین نبودند؛ بخشی از «روز جهانی اقدام» بودند که به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برگزار شد. نکته‌ای که نمی‌توان و نباید نادیده گرفت این است که مردم ایران در این اجتماعات، نام شاهزاده رضا پهلوی را صدا می‌کنند. مطالبه آنان پایان جمهوری اسلامی است. این یک صدای جمعی است، نه روایتی ساختگی.

در این میان، مسئولیت رسانه‌ها سنگین‌تر از همیشه است. بازتاب ناقص واقعیت، بی‌طرفی نیست. وقتی صدای مردم در خیابان‌ها روشن و صریح است، کم‌رنگ کردن یا تحریف آن به معنای حذف روایت ملت است.

اشاره به گفت‌وگوی اخیر کریستین امان پور کافی است تا اهمیت این موضوع روشن شود: روزنامه‌نگاری مسئول یعنی انعکاس کامل واقعیت، نه انتخاب گزینشی آن. اگر صدها هزار نفر در چند قاره یک مطالبه مشخص را فریاد می‌زنند، نادیده گرفتن آن پرسش‌برانگیز است.

ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده که بازگشت به گذشته در آن ممکن نیست. شکاف میان ملت و حاکمیت عمیق‌تر از آن است که ترمیم شود. جامعه‌ای که هزینه خون داده و حقیقت را با پوست و استخوان لمس کرده، دیگر به کمتر از آزادی رضایت نخواهد داد. اکنون جهان نیز در برابر یک آزمون اخلاقی ایستاده است: نظاره‌گر بماند، یا در کنار ملتی بایستد که خواهان پایان استبداد و آغاز فصلی نو در تاریخ خود است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy