Monday, Feb 23, 2026

صفحه نخست » اُفقِ خاکستری و اُمید آبی، بهمن پارسا

parsa.jpgدر هفته‌های اخیر هرگاه متنی در رابطه با ایران می‌نویسم، نگرانم که وقتی این سطور به نظر خواننده می‌رسد، اوضاع وطنم کاملاً بدل به فاجعه شده باشد! فعلاً اما بر همان پاشنه می‌چرخد که پیش‌تر می‌چرخید.

پس از کشتار ددمنشانه هزاران انسانی که خواسته‌شان آزادی، در چارچوب ابتدایی‌ترین موازین حقوق انسانی بود و خواستی دیگر نداشتند، به دست نیروهای آدم‌خوار و ضدبشری حکومت اسلامی-شیعی تهران، چشم امید مردم به شیوه‌ی «یا علی، غرقش کن، من هم روش» بسته شده و دوخته به دهان و عمل مستاجر کاخ سفید؛ آدمی که به هیچ حرفش حرجی نیست، تا چه رسد به عملش.

آنچه این‌بار بسیار بارزتر از هر خیزش پیشین قابل ملاحظه است این است که، این بار فقط روشنفکران و تحصیل‌کردگان یا قشر معدود و مرفه مردم نیستند که برخاسته‌اند؛ این‌بار در دوردست‌ترین نقاط ایران و در دورافتاده‌ترین روستاها نیز این حرکت و خیزش پیگیر و فعال است. فضای مجازی و گزارش‌های اینترنتی زنده مؤید این مدعاست.

با همه این‌ها، چشم‌انداز اوضاع بهتر برای مردم سرزمین ما با دخالت ــ بگو حمله نظامی آمریکا ــ یا هر نیروی خارجی دیگر چندان دلپذیر و روشن به نظر نمی‌رسد؛ امیدوارکننده نیست.

در یک نگاه ساده و مبتنی بر آمار و اخبار مستند و بدیهی، حدود ۲۰ درصد نفت جهان غرب از تنگه هرمز می‌گذرد. حمله به ایران احتمال اخلال در این مایه حیاتی جهان غرب را در بر دارد. گیرم ایران توانایی بستن این تنگه را آن‌طور که در بوق و کرنا می‌کند ندارد، ولی سبب اخلال خواهد شد. گزارش‌های رسانه‌های غربی بعد از حملات ماه ژوئن ۲۰۲۵ حکایت از این دارد که توان دفاعی حکومت اسلامی-شیعی تهران با کمک‌های چین و روسیه بسیار مجهزتر شده و حتی دارای توان تهاجمی و دوربرد بیشتری است. آمریکا با در نظر گرفتن چنین فاکتورهایی می‌داند که حکومت می‌تواند سبب خسارت به پایگاه‌ها و نیروهای مستقر آن، مثلاً در عراق و قطر و احتمالاً نقاط دیگری گردد. اگر چنین فروضی را نویسنده‌ای در حدود دانش من در نظر می‌گیرد، مسلماً آمریکا بسیار هوشمندانه‌تر و مبتنی بر منافع دور و نزدیک خود در منطقه بررسی کرده و جوانب وخیم کار را نیز در نظر می‌گیرد.

در اینجا حملات معروف به «Chirurgical» اولین چیزی است که جلب نظر می‌کند؛ عملیات نقطه‌زنی با هدف از بین بردن رهبر یا افراد دارای پست‌های کلیدی در رأس هرم قدرت. اگر قرار باشد نتیجه چنین اقدامی فقط از بین بردن «ولی فقیه» یا چند تن از سپاهیان باشد و بدنه اصلی حکومت از بین نرود، می‌ماند سپاه پاسداران و حکومت اسلامی با رنگی تازه؛ و این یعنی فاجعه.
آمریکا مسلماً بیش از رفاه و آسایش مردم ایران، به منافع خویش می‌اندیشد. اگر بتواند با کمترین هزینه و کمترین خسارت برای خود، ساختار قدرت در تهران را به شیوه‌ای شبیه آنچه در ونزوئلا رخ داد دچار یک «آرایش سیاسی تازه» کند، گمان می‌کنم چنین خواهد کرد. اگر چنین شود، بیم آن می‌رود که سپاه پاسداران به حاکم مطلق و طرف اصلی معامله با آمریکا تبدیل شود؛ و این همان تصویری است که خواب را از چشمم می‌رباید.

نباید فراموش کرد که مستأجر کاخ سفید در هر تصمیمی، ناگزیر به انتخابات میان‌دوره‌ای و میزان رضایت افکار عمومی آمریکا نیز می‌اندیشد. آمارهای موافقت با سیاست‌های او در بسیاری از شاخص‌ها چندان امیدوارکننده نیست. او باید به همان مردمی بیندیشد که به امید شعار «America First» به او رأی داده‌اند؛ اگر اساساً سیاست را با منطق اندیشه پیش ببرد! از همین روست که گاه اصرار می‌کند حکومت اسلامی-شیعی تهران میز مذاکرات را ترک نکند.

ملایان و حلقه‌های وابسته به دایره فتوا و تقلید، در نگاه من، بیش از آنکه به اصول اخلاقی یا سیاسی پایبند باشند، به بقا در مدار قدرت و کنترل منابع مادی وفادارند. همین نکته ظریف و هراس‌انگیز است که این پرسش را پیش می‌کشد: اگر منافعشان اقتضا کند و حتی به‌صورت تاکتیکی با خواسته‌های آمریکا همراه شوند، سرنوشت مردم و آینده کشور چه خواهد شد؟

در سیاست، هیچ تضمینی برای هیچ طرح و تصمیمی وجود ندارد. پیش‌بینی آینده همیشه میان امکان و ابهام در نوسان است. تنها پرسش هولناک این است که خسارت‌هایی که در ۴۸ سال گذشته بر ملت ما تحمیل شده، چگونه و با چه هزینه‌ای قابل جبران خواهد بود؟

پل‌های ویران، راه‌های خراب، خانه‌های از دست رفته و اموال غارت‌شده شاید با سختی و رنج بسیار قابل ترمیم باشند؛ اما با جان‌هایی که بی‌گناه در این مسیر تباه شدند چه باید کرد؟ این پرسشی است که هنوز پاسخی برای آن پیدا نشده است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy