Tuesday, Feb 24, 2026

صفحه نخست » مشق مدارا در میانه‌ی آشوب، م ب

lion.jpgدر هیاهوی جهان مجازی، بانویی که خود را شادی امین می‌نامد، نسبت به شعاری که این روزها در برخی تجمعات ایرانیان خارج از کشور شنیده می‌شود واکنش نشان داده و اعلام کرده است که پیگیری حقوقی آن را در دستور کار قرار خواهد داد؛ شعاری که می‌گوید:
«مرگ بر سه فاسد ـ ملا، چپی، مجاهد.»

فارغ از داوری درباره درستی یا نادرستی این شعار، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، نسبت ما با مفهوم آزادی، تکثر و تحمل در جامعه‌ای است که مدعی مبارزه برای رهایی است.

اگر قرار باشد هر صدایی که با سلیقه یا باور ما همخوانی ندارد، به محکمه کشیده شود، تفاوت ما با آنچه نقد می‌کنیم در چیست؟ تولرانس، تنها واژه‌ای زیبا در فرهنگ سیاسی غرب نیست؛ جوهره زیستن در جامعه‌ای مدرن است. تحمل یعنی پذیرفتن حق بیان دیگری، حتی اگر آن بیان، تلخ، گزنده و برآمده از خشم تاریخی باشد.

آنان که امروز از یک شعار آزرده‌اند، باید بپذیرند که این شعار در خلأ متولد نشده است. حافظه جمعی ملتی که دهه‌ها خشونت دیده، سرکوب چشیده و بهترین فرزندانش را بر خاک افکنده‌اند، خاموش و بی‌اثر نمی‌ماند. در نخستین روزهای استقرار جمهوری اسلامی، بر پشت بام مدرسه‌ی علوی، سپهبد نادر جهانبانی ـ آن عقاب تیزپرواز آسمان جهان ـ تیرباران شد؛ و پس از او، بسیارانی دیگر. تاریخ، فهرستی بلند از نام‌ها دارد؛ نام‌هایی که هر یک سرمایه‌ای ملی بودند.

در آن روزگار تیره، برخی جریان‌های چپ نه تنها در برابر خون‌ریزی ایستادگی نکردند، بلکه از حاکمان تازه‌برسرکارآمده می‌خواستند «قاطع‌تر» باشند. این واقعیت تلخ، بخشی از حافظه تاریخی مردم است. مردمی که امروز، خشم فروخورده خود را در قالب شعاری تند فریاد می‌کنند.
اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا پاسخ خشم، سرکوب حقوقی است؟ آیا جامعه‌ای که برای آزادی مبارزه می‌کند، می‌تواند آزادی بیان را تنها برای همفکران خود بخواهد؟

اگر به بیانیه‌ها و سخنان شاهزاده رضا پهلوی بنگریم، بر یک نکته تأکید می‌شود: گشودگی به سوی تکثر. جامعه مطلوب، جامعه‌ای است که در آن جمهوری‌خواه، پادشاهی‌خواه، چپ، لیبرال، سکولار و هر نحله فکری دیگر بتوانند در کنار هم، بی‌هراس از حذف، زیست سیاسی داشته باشند.

پادشاهی‌خواهی در روایت امروزین خود ، برای ساختن چنین فضایی مبارزه می‌کند؛ فضایی که حتی شعاری چون «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» نیز بتواند بی‌آنکه گوینده‌اش به محکمه کشیده شود، شنیده شود.

ما ـ هر کدام از ما ـ اگر خواهان عبور از استبداد دینی هستیم، باید از بازتولید منطق حذف بپرهیزیم. تجربه سال ۱۳۵۷ نشان داد که ائتلافی از نیروهای ناهمگون، بی‌آنکه به مبانی آزادی پایبند باشند، چگونه می‌تواند ملتی را به پرتگاه برده ، به فلاکت بکشاند.
پذیرش خطا، نخستین گام بلوغ سیاسی است.

زنده‌یاد اسماعیل خویی، شاعر اندیشه چپ، با شجاعتی کم‌نظیر سرود:
«نفرین به ما که مرگ را سرودی کردیم آیندگان بر ما مبخشایید...»

این اعتراف، نشانه‌ای است از توان بازنگری. آنچه امروز نیاز داریم، نه دادگاه برای شعارها، که دادگاه وجدان تاریخی خویش است. باید بیاموزیم که در جامعه‌ای آزاد، حتی سخنی که دوستش نداریم، حق زیستن و شنیده شدن دارد.

گذشته بازنمی‌گردد؛ اما آینده را می‌توان ساخت. عبور از استبداد، تنها با هماهنگی نیروهایی ممکن است که با حفظ باورهای خود، به اصل مشترکی وفادار بمانند: آزادی برای همه، نه فقط برای خودی‌ها.

اگر قرار است ایرانی نو بسازیم، باید نخست در درون خویش از واژه «مرگ» عبور کنیم؛ نه با بستن دهان معترضان، که با خشکاندن ریشه‌های خشونت در فرهنگ سیاسی‌مان.

ما در تلاشیم چنین جامعه‌ای بسازیم . ممکن است بتوانیم ممکن است نه ! اما یقین داریم که تاریخ از ما به نیکی یاد خواهد کرد!

***



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy