Tuesday, Feb 24, 2026

صفحه نخست » خانوم چقدر ناز می‌کنه! یوسف جاویدان

Yousef_J_Javidan.jpg

[پیشنهاد میشه این قطعه رو با رِنگ ضربی بخونید.]

خانوم چقد ناز می‌کنه

قصه رو آغاز می‌کنه

محور بحث علمی رو

یه‌مرتبه باز می‌کنه

میاد تو سایت دولتی

با یه صدای خط خطی

همه رو ریز ریز می‌کنه

حرکت اجتماعی رو

پسیکو آنالیز می‌کنه

میگه اینا چقد بدن

چرا همه‌ش فحش میدن

چرا نزاکت ندارن

حرفای بدبد می‌زنن

واه واه واه، این جوونا

فحش میدن به پاسدارا

فحش میدن به سردارا

به شخصیا، چماقدارا

با مکتبی، با ایدولوگ

به جای بحث و دیالوگ

به چاقوکش، به هیأتی

آدمکشای امّتی

حرفای ناجور می‌زنن

چقد اینا چیزن، بدن

لباس شخصی می‌بینن

فحش نثارش می‌کنن

صبح تا شب، شب تا پگاه

فحش میدن به رهبر کل سپاه

حرفای این جوونکا

وای خداجون چقد بده

درصد بد گفتن‌شون

نه ده به بیست، صد به صده

وای که چه حرفا می‌زنن

حرفای رسوا می‌زنن

همه‌ش میگن نه اینوری

همه‌ش میگن نه اونوری

بعدش میگن یه چیز بد،

میون بیت رهبری!

(۲)

خواهر چقد ناز می‌کنه

موهاشو پنهون به زیر

چادر ْ سرانداز می‌کنه

قصه رو آغاز می‌کنه

محور بحث علمی رو

یه‌مرتبه باز می‌کنه

سه چهار تا «ایزم» مثل «فاشیزم»

قاتی حرفاش می‌کنه

با چاقوی زبون ببین

آش می‌کنه و لاش می‌کنه

همه رو قاش قاش می‌کنه

جوون‌های «بد دهنو»

محکوم تو حرفاش می‌کنه

مخالفت رو اینجوری

تو بحث «علمی» می‌پیچن

تا حرفای سیاسی رو

تو دستمال «علم» و «ادب»

تو بحث دانش بذارن

میون مجلس بیارن

انگار نه چشم دارن واسه

دیدن قتل و غارتا

انگار نه حس دارن واسه

دیدن این خسارتا

فقط شده‌ن گوش واسه‌ی

حرف «بدا», «جسارتا»!

میون جنگ تن به تن

تو خیابونای وطن

با مزدورای روس و چین

کِلاش به دستٍ پر ز کین

میون این درد بزرگ

که مثل گرگ‌ها توی جُرگ

با همه پیکار می‌کنن

مردمو کشتار می‌کنن

این وسط این مفسرا

از کجا پیداشون شده

حرفای ملا رو می‌زنن

بلندگوی نظام شده‌ن

نه چشم دارن تا ببینن

نه گوش دارن تا بشنفن

از زیر و رو شدن نظام

عاجز و درمانده شده‌ن

دلواپس مردن اون

مردک فرمانده شده‌ن

«فاشیزم», «فاشیزم» نکن خانوم

تکیه به «ایزم» نکن خانوم

(۳)

بعد آقا دوکتور میاد و

دنبال بحث رو می‌گیره

دچار هذیون و تـَبــِه

فیلسوف دبش مکتبه

فیلوزوف اسلامی میاد

با باد میاد، با فیس میاد

با حرفای نفیس میاد

این یکی اونقدر خره

که گفتی نسل برتره

چنان به ما حکم میده

انگاری روی منبره

نه رو زمین کنار ما

رو قله‌های پامیره!

اینجوری از راه میاد و

دنبال بحث رو می‌گیره

آقا میاد دنبال بحث

همـّه رو ریز ریز می‌کنه

پسیکو آنالیز می‌کنه

خودش هزار تا شرّ داره

مشکل و دردسر داره

یه چاره‌ی ساده واسه

درد خودش نمیاره

اما به ما که می‌رسه

دوکتور و کارشناس میشه

مرد روانشناس میشه

به فکر خام کردن ما

با شلاق و با هویجه

یه شعر حافظ می‌خونه

که یعنی خیلی می‌دونه

خودش دچار سرگیجه

دچار دردٍ گیج‌گیجه

نسخه ولی واسه‌ی ما

آدمای عاصی می‌نویسه

انگاری کهریزک ما

میدونِ سبزِ پاریسه

پاها رو رو پا میندازه

سیگارکی تش می‌زنه

حرفای آنتیک می‌زنه

حرفای بی‌غش می‌زنه

حالا دیگه فیلسوف‌نما

گشته وکیل فقها

چقد که وسواسی شده

مرد دموکراسی شده!

یه کشف علمی بزرگ

به اسم خود ثبت می‌زنه

حرفای گنده گنده و

حرفای بی‌ربط می‌زنه

میگه «دموکراسی» با این

حرفای ناجور نمیشه

جنگ با این دولت زور

به زور و وازور نمیشه

بیاین با شیخ و سربازاش

قدری رواداری کنین

حرفای خوبْ خوب بزنین

با شیخ و با آدمکُشاش

راه بیاین، تا بکنین

بیاین مدارا بکنین

آقا بزرگ مرتجع

چقد فضیحت می‌کنه

همه‌اش نصیحت می‌کنه

آقا میاد دنبال بحث

نوک قلمو تیز بکنه

همه رو ریز ریز بکنه

پسیکو آنالیز بکنه

با ذغال روی منقلش

دست ما رو جیز بکنه

سه چهار تا اسم خارجی

قاتی حرفاش می‌کنه

با چاقوی زبون ببین

آش می‌کنه و لاش می‌کنه

همه رو قاش قاش می‌کنه

ببین میون معرکه

جوون‌های «بد دهنو»

محکوم تو حرفاش می‌کنه

قربون خدا برم همه

این روزا کارشناس شده‌ن

دوکتور روانشناس شده‌ن

چشمای بسته به روی

این همه ویرانی شده‌ن

دوکتور مرد عاصی و

زن‌های ایرانی شده‌ن

فیلوزوف اسلامی رو باش

قرین ناکامی رو باش

میخاد ما رو خام بکنه

پیرو خط و دوره‌ی

امامِ دمـّام بکنه

مدینه فاضله‌تو، فاضلابِ مدینه‌تو

دیدیم و حال به حال شدیم

بیزار ازین مقال شدیم

بانی انگ و ننگ نشو

بوقلمون رنگ به رنگ نشو

تکیه چه می‌کنی به جفنگ

مردونه باش، پاشو برو جنگ

مثل جوونای وطن

پاشو برو جنگ تن به تن

با بانی رنج و محن

با شیخ رذلِ بی‌وطن

اگر که ازت بر نمیاد

چرا به‌شون انگ می‌زنی

حرفای پر ننگ می‌زنی

تکیه به «ایزم» نکن عمو

«فاشیزم», «فاشیزم» نکن عمو

شما برین «مدنی» باشین

یه قلب سنگی میون

یه سینه‌ی چدنی باشین

کنیز باشین، غلام باشین

تا صد و بیست سال دیگه

نوکر این نظام باشین

یه جایی افتادین تو دام

که دل نمی‌دین به قیام

به جیبتون جاری میشه

یه جایی نفع این نظام

ما که برانداز شدیم

به فکر یه دوره‌ی نو

فکر یه آغاز شدیم

تا این بساط آخری

بردگی‌ها و مهتری

دولت ضد بشری

از پا نیفته، خُرد نشه

هیچّی میسر نمیشه

راسی دموکراسی میخای؟

اگر که راس راسی میخای

اول باید این دولتو

بزنی و ناکار بکنی

کاخ ستم رو رو سر

رهبری آوار بکنی

با مهربونی نمیشه

«عزیزِ جونی» نمیشه

اینجوری سرسری نمیشه

با فلسفه‌بافی و با

ادای مِهتری نمیشه

با ژست برتری نمیشه

«عزیزِ جونی» گفتن و

با ناز و دلبری نمیشه

صحبت انقلاب شده

صحبت سرب و آهنه

نمی‌بینی تو هر کوچه

گاهی مصاف لشکری

با یک جوون، با یک تَـنـه؟

با یک تنی که بی‌دفاع

به چنگِ صد تا دشمنه؟

خجالتم خوب چیزیه

آدمای سفسطه‌باز

آدمای زبون دراز

آدمای نق نقو و

آدمای دسیسه‌ساز

نمی‌بینی وطن چطور

کوره‌ی داغ آتشه،

نمی‌بینی هزار هزار

چطوری آدم می‌کُشه؟

حرفای نازنازی برو

واسه آقازاده‌هات بگو

واسه‌ی دخترات بگو

واسه پرستوهات بگو

واسه کبوترات بگو

واسه‌ی اونا که تو فرنگ

دارن با پول مفت تو حال می‌کنن

اونا که با پول‌های نفت

تو دیسکوتک‌های گرون

«دیمبل و دیمبال می‌کنن»

با پول نفت حال می‌کنن

پسرهای ما این روزا

نقش خیابونا شده‌ن

کشته‌ی میدونا شده‌ن

دخترای ما رو ببین

این همه کشتار شده‌ن

به دست پاسدارای اون

آدم بیمار شده‌ن

کبوترای ما ببین

کاکلشون خونی شده

تو کوری و نمی‌بینی

مملکت و ملت ما

دچار ویرونی شده؟

(۴)

قربون خدا برم همه

این روزا کارشناس شده‌ن

دوکتور روانشناس شده‌ن

پسیکوآنالیز رو برو

بده تا برات قاب بگیرن

یه قاب خوبْ خوب بگیرن

یه قاب مرغوب بگیرن

حالا نمی‌گم که قابتو

بگیری باهاش چیکار کنی!

بذار رو رف عزیزْجونی

بذار اونجا تا می‌تونی

حرکت باوقار کنی

بشینی و افتخار کنی!

صحبت انقلاب شده

صحبت سرب و آهنه

نگاه بکن تو هر کوچه

گاهی مصاف چند نفر

با یک جوون، با یک تَـنـه

با یک تنی که بی‌دفاع

به چنگ چند تا دشمنه

ولی عقب نمی‌شینه

پاها رو پس نمی‌کشه

جونش به لب اومده و

راهی جزین نمی‌بینه

هرگز عقب نمی‌شینه

نسل مصمم اومده

برای یک زندگی

ساده و بی‌غم اومده

برای آینده‌ی خوب

بدون ماتم اومده

نبرد، نبرد آخره

نوبتِ فصلِ دیگره

صد میلیون آدم اسیر

چشم به راه انقلاب

چشم به راه منتظره

طلوع فصل بهتره

منتظره تا ظحاکو

ز تخت پایین بکشه

یه خط قرمز به روی

این دین و آیین بکشه

ما که برانداز شدیم

به فکر یه دوره‌ی نو

فکر یه آغاز شدیم

به فکر یه جامعه‌ی

مرفه و باز شدیم

ی‌ج‌ج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جُرگ: دشت، صحرا

رَف: تاقچه

«دیمبل و دیمبال می‌کنن» از شهر قصه‌ی بیژن مفید است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy