ر. پژوهش
از منظر روانشناسی، ویژگیهای شخصیتی میتوانند رفتار ما را، بهویژه در بزنگاههای حساس، تعیین کنند. این یادداشت با تکیه بر این انگاره میکوشد پیشبینی کند که آیا خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در «پایان بازی» به فرار متوسل خواهد شد یا مرگ را ترجیح خواهد داد؟ و اگر مرگ را برگزیند، این ترجیح چه کارکردی برای او و روایتی که طی سالها ساخته و پرداخته است خواهد داشت؛ روایتی که در راهبری هواداران و ذوبشدگان نقشی اساسی ایفا میکند.
بر اساس الگوهای بالینیِ شخصیتهای اقتدارگرا و دادههای رفتاری در دسترس (با ارجاع به نمونههای تاریخی)، میتوان گفت او واجد ویژگیهایی است که با ساختارهای رهبریِ خشک و خودشیفته-پارانوئید همخوانی دارد؛ الگوهایی که در تاریخ در چهرههایی همچون آدولف هیتلر مشاهده شده است. افراد با چنین پیکربندی شخصیتی معمولاً تابِ شکست ندارند، نسبت به تحقیر حساسیتی عمیق نشان میدهند و در مواجهه با از دست دادن کنترل، مستعد تشدید رفتارهای خودویرانگرانهاند. هیتلر پس از شکست، خودکشی را بر اسارت ترجیح داد.
تمایز اصلی در اینجا، ایدئولوژی مذهبیِ حاکم بر ساختار قدرت است. در چنین چارچوبی، بهجای خودکشی (که نکوهیده و "حرام" است)، ممکن است فرد بهگونهای در پی مرگ برآید که بتوان آن را «فداکاری» یا «شهادت» تعبیر کرد؛ و بدینترتیب، حتی در شکست نیز سرمایه نمادین خود را حفظ کند. از منظر روانشناختی، مرگ در این وضعیت نه گریز، بلکه ابزاری برای کنترل روایت و تداوم اسطوره شخصی است.
از این منظر، رقم خوردن یک پایان خشونتآمیز ممکن است ناخواسته همان فرجام نمادینی را محقق سازد که چنین رهبری در انتظار آن است و به تقویت اسطورهسازی در میان پیروانش بینجامد. به اینسان، هواداران و ذوبشدگان، پس از مرگ او نیز، با تکیه بر همان روایت برساخته مرادشان، تغییری معنادار در حیات اعتقادی و عملی خود نخواهند داد.
در مقابل، فرار، اسطوره شخصی او را در هم خواهد شکست و روایت رسمی را فرو خواهد ریخت. روشن است که فردی با چنین ویژگیهای شخصیتیِ خشک، خودشیفته-پارانوئید و حقبهجانب، آن هم در سالهای پایانی عمر، بیشتر به سوی مرگی «شهادتگونه» گرایش خواهد داشت تا گریز.
با این حال، دستگیری و پاسخگویی علنی در محکمهای که رهبر زنده، تضعیفشده و مسئول مستقیم جنایات ارتکابیافته علیه مردم خود دیده شود، بهاحتمال بسیار تأثیری عمیقتر در فروپاشی اسطوره شخصی او و تزلزل نظام اعتقادی هوادارانش خواهد داشت.
از منظر روانشناختی، گزینه دوم، یعنی محاکمه علنی، بهمراتب مؤثرتر در تضعیف مشروعیت اقتدارگرایانه در ذهن جامعه ارزیابی میشود.
این بیان یک آرزو نیست، یک ضرورت تاریخی است.















