Friday, Feb 27, 2026

صفحه نخست » دخالت بیگانگان، از حمله مغول تا امروز، مسعود میرراشد

mirshad.jpgدر چند روز گذشته فرزند یکی از روحانیون شیعه که در زمان خود فتواهای خونینی صادر کرده بود به نکوهش بخش بزرگی از مردم و مخالفان حکومت اسلامی پرداخت و آنان را متهم نمود که گویی نوکر بیگانگان اند و « مردم بدانند که چه کسانی چنگیز را به این سرزمین دعوت کرده اند.»

ایشان کوشیدند با هم سان سازی حمله مغول با دوران کنونی ، مخالفان و بخش بزرگی از مردمان را عامل فتنه و بیگانه پرست بخوانند که کارت دعوت مداخله برای کشورهای دیگر فرستاده اند.

آیا به راستی چنین است ؟

در این جا ما با دو پرسش روبه رو هستیم، یکی برای دیروز و دیگری امروز.

امروز چه کسانی دیگران را به مداخله دعوت کرده اند و دیروز چه کسانی مغولها را به سرزمین ایران فراخوانده اند؟

اگر چه تفاوت دیروز و امروز بسیار است اما با این همه می توان پاسخ روشنی برای هر دو پرسش یافت.

در دوران اخیر نخستین دعوتها زمانی آغاز شد که حکومت اسلامی کوشید همه ی نمادهای ملی و ایرانی را بزداید و در این راه هیچ کاری را فرونگذاشت . سپاه پاسدارانی که نام ایران را نداشت، مجلسی که نه ملی بل اسلامی گردید و دهها اقدام دیگر.

اما به گمان من نخستین کارت دعوت برای مداخله در زمان تصویب قانون اساسی کنونی صادر شد زیرا حکومت اسلامی ، که اسلامی هست اما جمهوری نه، از ابتدای تصویب قانون اساسی از مشروعیت و مقبولیت کافی برخوردار نبوده است.

هواخواهان پیدا و پنهان حکومت اسلامی بسیار گفته اند که بیش از ۹۷ در صد مردم به قانون اساسی رای موافق داده اند .

این برداشت عوام گرایانه که نمونه اش همه جا دیده شده، یک نکته را فرومی گذارد که آن هم میزان اندک شرکت کنندگان است .

اگر به آمار و ارقام حکومتی بنگریم در می یابیم نزدیک به نیمی از مردم در این همه پرسی شرکت نکرده و به این قانون اساسی رای نداده اند .

باز هم اگر به آمار حکومت مراجعه کنیم و میزان شیادی ها، تخلفات و حتا اشتباهات و نادرستی های آماری را در نظر بگیریم می توان پذیرفت که حکومت اسلامی و قانون اساسی اش از مشروعیت و مقبولیت کافی برخوردار نبوده زیرا مساله نه بر سر این یا آن انتخاب بل قانون اساسی کشور بوده است.

البته همه رویدادهای سالهای بعد این نکته را به شکل روشن تری نشان داد و مشروعیت حکومت اسلامی نه تنها افزایش نیافت بل به نازل ترین حد ممکن رسید تا جایی که امروز از حکومت، در معنای واقعی چیزی جز گروهی دزد و آدمکش ایران ستیز بر جای نمانده که همچون نیرویی اشغالگر رفتار می کنند.

اگر این مجوز دخالت دیگران نیست پس چیست؟

در کنار این واقعیت ،حکومت اسلامی همواره از نابودی این و آن و یا مرگ بر این و مرگ بر آن گفته و برای انجام آن اقدام هم نموده و امکانات و سرمایه های کشور را خرج توهمات و رویاهای مالیخولیایی خود کرده است .

اگر این کارت دعوت نیست پس چیست ؟

حکومتی که سرزمینی آباد را به ویرانه ای بدل ساخته و بدتر از هر بیگانه ای رفتار نموده ، همه ی راه های تغییر را بر مردمان بسته، حق تعیین سرنوشت آنان را گرفته و دست و دل باز کشتار می کند از چه می نالد ؟

حکومتی که در کمین شهروندان می نشیند و در طی چند ساعت خون ده ها هزار را بر زمین می ریزد و بر اساس خشن ترین گونه ی منطق زور ، سیاست می ورزد باید بداند که در جهان زور ، دست بالای دست بسیار است.

وقتی وارد جنگ با مردمان می شوید مردمان حق دارند که دشمن شما را دوست بخوانند و این در همه ی دنیا و حتا سرزمین خودمان دیده شده است.

جالب این جاست که همه و تاکید می کنم همه ی جریان های سیاسی ایران به اصل یاد شده پای بند بوده و دشمن دشمن را دوست خود دانسته اند.

مگر انقلابیون بلشویک دشمن تزار یعنی آلمان را دوست ندانستند و این باعث شد که قطار انقلاب از برلین عبور کند ؟

مگر انقلابیون مسلمان هم چون چمران و یزدی و دیگران دشمن حکومت پیشین را دوست خود نپنداشتند و به مصر نرفتند تا آموزش نظامی ببینند؟

مگر شخص خمینی از حمایت های پیدا و پنهان حکومت بعث عراق برخوردار نگردید ؟ و یا در زمان حنگ ایران و عراق ، حکومت اسلامی از دشمن عراق یعنی اسراییل حنگ افزار دریافت نکرد؟

مگر شخص محمد منتظری ، بر اساس اسناد موجود، نکوشید تا در دوران جنگ سرد حمایت جمهوری دمکراتیک آلمان رابه دست آورد؟

بنابراین بهتر است از این مزخرف گویی ها دست بردارید و مردمان و مخالفان را به نوکری دیگران متهم نساخته و گرانیگاه دخالت خارجی را در سیاستهای حکومت اسلامی بجویید که با نفی حکومت انسان و با تکیه بر شعار نه شرقی نه غربی حکومت اسلامی ، در دشمنی با همه ی دستگاه ارزشی جهان امروز قرار گرفته و در این راه هیچ جنایت و پلیدی ای را فرونگذاشته .

اگر بخواهم می توان به ده ها کارت دعوت دیگر اشاره نمود که همه از سوی حکومت اسلامی صادر شده اند.

بر این پایه باید گفت که عامل فتنه کسی جز حکومت اسلامی نیست. اگر باور ندارید اعلام کنید که حق تعیین سرنوشت مردم را به رسمیت می شناسید و بر این اساس به مداخله جویان و همه ی نهادهای فراملی بگویید که به جای جنگ یاری کنند و با نظارت خود و بر پایه صندوق های رای ، به حق تعیین سرنوشت مردم جامه ی حقیقت بپوشانند.

سوگند که اگر چنین کنید دیگر جنگی در کار نخواهد بود چون کشورهای دیگر بدون کوچکترین هزینه ای به خواست های خود خواهند رسید.

مخاالفانی که آنان را عامل بیگانه می دانید از آن استقبال می کنند زیرا آنان نیز هدف خود را برپایی همین صندوق های رای میدانند و مردمان نیز به جای نبرد نابرابر با شما به شیوه ای متمدنانه ، مهر بر پایان حکومت جنایت فقیه می نهند.

اما مشکل اینجاست که دیگر حکومت اسلامی ای وجود نخواهد داشت. به بیان دیگر هدف شما از اتهام زدن به این و آن پاس داشتن این حکومت نکبت است و بس وگرنه شما را نگرانی ای از دخالت این و آن نیست .

سوگند اگر بدانید حفظ حکومت خون بارتان نیازمند دخالت خارجیان است ، چاپلوسی آنان را می کنید ، التماسشان می کنید تا دخالت کنند و حتا جنگ به راه اندازند تا شما بر جای بمانید و هم چنان بدزدید و بلاشید و کشتار کنید زیرا حفظ نظام از اوجب واجبات است .

مگر خمینی نگفته بود که جنگ نعمت الهی ست ؟

البته جنگی که در خدمت تحکیم پایه های حکومت اسلامی قرار گیرد.

به گمان من روشن است که امروز چه کسانی دیگران را به دخالت دعوت کرده اند.

و اما رویداد حمله مغول و نتایج آن.

در این رابطه حداقل دو روایت وجود دارد.

نخست روایت مسلمانانی که عزادار مرگ خلافت عباسی بوده اند که در این روایت حمله مغول چنان به تصویر کشیده می شود که گویی هیچ جنبنده ای بر جای نمانده و تاثیرات سیاه آن مسیر سرزمین را دگرگون نموده است.

اگر هم اینجا و آنجا نکته ای مثبت بیان می شود به جهت اسلام آوردن غازان خان است و بس.

اما همان گونه که بارها نوشته ام ، تاریخ آکنده از حقیقت هایی ست که به مرور زمان دروغ بودنشان آشکار می گردد.

بر این پایه روایت دوم قرار می گیرد که در آن کشتارها و ویرانی های بسیاری صورت میگیرد که اگر چه به پای روایت مسلمانان عزادار مرگ خلافت نمی رسد اما از جنگهای معمول آن زمان بیشتر بوده است.

در پی این حمله و با پایان تعصب دینی و چیرگی رواداری فرهنگی و دینی مغولها،رشد شتابانی در همه ی جنبه های زندگی اجتماعی و هنری و فرهنگی و علمی ، به جز کشاورزی، صورت میگیرد که در نوع خود بی مانند بوده است.

بررسی این دو روایت نه ممکن است و نه در توان من است و نه موضوع این نوشته. به ویژه آن که خواهی نخواهی مقایسه ی این دو روایت در ایران آزاد انجام خواهد گرفت.

خوشبختانه اگر درباره ی حمله مغول و نتایج آن روایت های گوناگون دیده می شود ، در مورد چرایی این حمله اتفاق نظر وجود دارد.

مسلم این که مخالفان حکومت اسلامی عامل این مداخله خارجی و یا نوکر بیگانگان مغول نبوده اند.

بهتر است به حاشیه نپردازم و چرایی حمله مغول را از مهمترین منبع تاریخ مغول ، جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله همدانی ، نقل کنم:

«به وقت مراجعت سلطان ( محمد خوارزمشاه) از عراق، از پیش قایر خان امیر اُترار رسولی برسید به اعلام احوال تجار که تعلق به چنگیز خان داشتند. سلطان پیش از تدبر و تفکر به مجرد فتوای فقها برفور مثال داد تا آن مسلمانان را که به حریم سلطنت او پناه جسته بودند، به قتل آورند و اموال ایشان را به رسم غنیمت بگیرند.»

افسوس! باز هم فتوای فقیهان و به رسم غنیمت و غیره .

چه جنایتها و چه پلیدیها و چه ویرانگریها که از مدار فتوای فقیهان بر سر این مردمان و این سرزمین فرونیامد.

اگر روزی پژوهشگرانی به تاریخ فتواهای ویرانگر و خونین بپردازند مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.

مسعود میرراشد فوریه ۲۰۲۶ برلین



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy