Friday, Feb 27, 2026

صفحه نخست » پایان اسطوره‌های ایدئولوژیک؛ دانشگاه علیه ولایت و تبعیدیان خیال‌پرداز آلبانی

arnz.jpgدانشگاه ما و دانشگاه این‌ها، خیال‌پردازی تبعیدیان آلبانی

علیرضا نوری‌زاده - ایندیپندنت فارسی

روبروی سینمای رویال، کنار پاساژ حاج فواکهی، از بنیان‌گذاران حسینیه ارشاد و انتشارات بعثت، مردی ناشنوا بود که کتاب و مجله و عکس می‌فروخت. کتاب‌ها در یک‌سو راز کامیابی جنسی مهوش و اسرار مگو و کلیات عبید و ایرج میرزا و الفیه‌ و شلفیه بودند که زیر میز پیشخوان کنار مجله پاراد (با تصاویر زنان خارجی نیمه‌برهنه فیلم‌های بزرگسالان و عکس‌های سیاه‌وسفید زنان و مردان وطنی در حال آمیزش که لابد در قلعه یا جایی شبیه به آن عکاسی شده بود و قیمتشان از پنج تا ۱۰ تومان تفاوت داشت) گذاشته بود، اما درست در پستوی پیشخوان سمت چپ، همه‌چیز متفاوت بود.

عکس‌ها از چه‌گوارا، کاسترو و مارکس و لنین و استالین و خسرو روزبه و لیلا خالد، جمیله بوپاشا، مائو و هوشی مین و... بودند و نوشته‌ها کتاب‌های حروفچینی‌شده در اروپای شرقی و شوروی و چین، از «سرمایه» و «چه باید کرد» تا «تروتسکی رویزیونیست مزدور»، «انقلاب در انقلاب» رژی دبره و خاطرات سرتا پا دروغ رفیق اشرف دهقانی که بعدها خود اقرار کرد همه دروغین‌اند و برای تحریک احساسات نسل جوان ضدشاه نوشته شده بودند و البته چرندیات علی شریعتی که «فاطمه فاطمه است» و «ابوذر»، خداپرست سوسیالیست.

همه ما به نحوی مشتریان پیشخوان چپ یا راست بودیم. مشتریان پیشخوان چپ با افتخار و به شکل شریکی، عکس‌ها و یادداشت‌ها و کتاب‌های ممنوعه را می‌خریدند و فردا در دانشگاه پزش را می‌دادند. محمدرضا می‌گفت: «باد کاپیتالیسم از دهان تروتسکی بیرون می‌زند» و فرشید از شنای یکسره ۳۴ کیلومتری مائو در رود یانگ‌تسه با اعجاب یاد می‌کرد.

البته حرف‌ها همیشه پایان خوشی نداشت. بعضی وقت‌ها سعید زمزمه می‌کرد که «استالین خره، گاو نره، روش می‌شینم، خوب می‌بره» و رحیم برای اینکه لجش را درآورد، به سبک رادیو «پیک ایران» توده‌ای‌ها، می‌گفت: «رفیق مائوتوتسه‌تونگ بس که مرغابی و ماهی بالا کشید، حالا مثل ماهی لیز می‌خوره و مثل مرغابی می‌پره.»

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

با هر تلاش دولت در جهت توسعه یا رساندن ایران از مرز توسعه اقتصادی نیمه‌دولتی به میدان اقتصاد رقابتی و کاستن از سوبسیدها و عرضه کالای مصرفی به بهای حقیقی، ما در دانشگاه معمولا منتظر بودیم رفیق کردمان که سال سوم غیب شد و بعد از فتنه خمینی، فهمیدیم به عراق رفته تا به حزب مورد‌علاقه‌اش بپیوندد، سر نهار خبر دهد که «یک ساعت دیگه جلو دانشکده فنی جمع شوید تظاهرات بزرگ علیه (یک روز گرانی اتوبوس، روز دیگر سرتاسری شدن اتوبوس‌ها و روز سوم بالا رفتن یک ریالی قیمت بنزین و...) شاه و آمریکا بر پا می‌شود و تاخیر در حضور موجب پشیمانی است.»

یک ساعت بعد جلو دانشکده فنی محشر کبری برپا بود و یک مشت شعار توخالی که نه به لعنت ابلیس می‌ارزید و نه به رحمت ملائک. تظاهرات اغلب با گذشت دولت و لغو اقدام‌ها (واقعا ضروری) و گاه دستگیری چند تن خاتمه می‌یافت.

در تمام طول تحصیل، نهار دانشگاه ۲۰ ریال (برنج و خورش و ماست یا سالاد ، آخرهفته چلوکباب ۲۶ ریالی یا سبزی پلو و ماهی) بود و ماه رمضان افطاری چرب و شیرین به‌راه. البته با اعتصاب و تظاهر و حسین و لنین گفتن. سرانجام هم فارغ‌التحصیلی بود و جذب در دستگاه‌های دولتی یا خصوصی شدن یا ادامه تحصیل عالی دادن در داخل یا خارج کشور و بازگشت (یا نیکخواه شدن در خدمت وطن یا شریعتی شدن برای کندن بنیان وطن).

اما آنچه دانشگاه طی چند روزاخیر در برابر ما به نمایش گذاشت، به دانشگاهی که نسل قبل از ما، نسل ما و بعد از ما دید و در آن زندگی کرد، هیچ شباهتی نداشت؛ فریادهای «مرگ بر دیکتاتور»، «موشعلی» بر بالای درخت، «جاوید شاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»، «این است شعار ملی، رضا رضا پهلوی»، «تا آخوند کفن نشود، این وطن وطن نشود»، «خامنه‌ای ضحاک، می‌کشیمت زیر خاک»، «نه رهبری، نه ارتجاع رجوی»، «زن، زندگی، آزادی»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» و «هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» و «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی».

خمینی و جانشینش بین دانشگاه و حوزه‌های ارتجاعی عقد دائمی بستند، اما دانشجویان عقد شکستند و پیوند ابدی با فرهنگ و اندیشه ایرانی را احیا کردند. شنیدن طنین پرشور «مرگ بر خامنه‌ای» و «جاوید شاه» و «مرگ بر سه فاسد» روزها است مرا به تامل واداشته است.

هم ورشکستگان به‌تقصیر حاکم و هم همتایان تبعیدی‌شان در آلبانی در برابر جنبش بزرگ دانشجویی ایران حیرت‌زده و وحشت‌زده‌اند. کمدی‌تراژدی بعد از تظاهرات دانشجویان، ولی‌فقیه حاضر در چهارراه آذربایجان و صدها حفره در زمین از یک‌سو و ولی فقیه غایب، روزگاری را در جوار وطن به صحنه آوردند که حقا قابل‌تامل بود.

طرفداران ولی فقیه و آلبانی‌نشین‌ها در پرتو تلالو نام پهلوی و زوال نام ولایت در ابعاد غالب و مغلوب در کشور و حالا در دانشگاه، دچار چنان جنونی شده‌اند که یکی دانشگاه را بعد از ۴۷ سال می‌بندد و کلاس‌ها را مجازی می‌کند و آن یکی همه کلیپ‌ها و گزارش‌های آشکار و راستی‌آزمایی‌شده را مثل وجود خودشان، «فیک» [قلابی]، صدا‌گذاری‌شده و دروغ می‌خواند و هم‌زمان، از عملیات غیبی در برابر مقر سیدعلی داد سخن می‌دهند؛ عملیاتی که فقط آقامهدی، همسر سابق رهبر مقاومت، برادر جعفرزاده و آبجی رقیه خانم از آن باخبرند.

سروهای سرفراز خیابان و دانشگاه را می‌بینند، این همه زیبایی را که ولی فقیه پرپرشان کرد، مشاهده می‌کنند و همچنان از ولایت رهبر غایب قصه می‌بافند. از «فتح‌الفتوح فروغ جاویدان۲» در مقر سیدعلی در چهارراه آذربایجان افسانه می‌سازند و یادشان می‌رود که فریاد «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» و «جاوید شاه» در ده‌ها دانشگاه طنین‌انداز شده است. در حالی که طی شش هفته حتی یک بار نام «ولی‌فقیه غایب در آلبانی» و شازده‌خانمش را کسی بر زبان نیاورد.

دانشگاه ولایت فقیه را ملغی کرد و دو وجه غالب و مغلوبش را از اعتبار انداخت. دانشگاه ۱۴۰۴، با شعار بی‌شعور، با قهرمانان «فیک» و با ولایت غالب و مغلوب سرآشتی ندارد. این رودخانه را سر باز ایستادن نیست. آن‌ها که حکم به خاتمه یافتن ماجرا داده‌اند، چه اهالی ولایت فقیه و چه رویازدگان خارج‌نشین، از درک این واقعیت آشکار غافل‌اند که جنبش پرچم شیروخورشید به رهبری شاهزاده رضا پهلوی سرنگونی ارتجاع غالب و مغلوب را پیش رو دارند.

ماندگاران در تاریخ ما، بسیارند که در موقعیت شاهزاده بودند. تفاوتشان با آن‌ها که در نیمه‌راه، از کارزار سر باز زدند یا تسلیم شدند، در همین است که آن‌ها ماندند و جنگیدند. از این ماندگاران، کسانی وابسته به حاکمیت یا از اشراف‌ حکومتگر و بعضی نیز چون پسر کربلایی قربان آشپز یا مثل ستارخان و باقرخان از طایفه «هیچ بن هیچ» بوده‌اند.

جنبش‌های بزرگ اجتماعی و سیاسی همیشه بر پایه یک حق‌کشی یا ارزیابی غلط هیئت حاکمه آغاز شده و در صورت هدایت صحیح، دیر یا زود، به تحقق آرمان‌هایی به‌مراتب بزرگ‌تر از آنچه عامل پاگرفتنش بود، نائل شد.

انقلاب مشروطه در اعتراض به فلک کردن یک تاجر قند و سپس کشته شدن عبدالحمید طلبه آغاز شد. خواست‌ها از مجازات علاءالدوله به برپایی عدالتخانه و از آن پس به نهضت مشروطه‌خواهی تحول یافت.

در انقلاب اسلامی، نخست عمل کردن به قانون اساسی مشروطه، آزادی زندانیان سیاسی هدف بود، بعد اندک‌اندک، «شاه باید برود» شد و سپس خمینی سرنگونی رژیم شاهنشاهی را «حکم محتوم الهی» خواند. یک چهره مذهبی در صحنه، به یکباره اهداف جنبش را تغییر داد. به عبارت دیگر خمینی که آغازگر جنبش نبود، با هوشمندی، مسیر جنبش را به نفع خود و اندیشه‌اش منحرف کرد و اهدافی را که در آرزوهای ۱۰۰ ساله ملت برای دستیابی به آزادی و مردمسالاری ریشه داشت، تبدیل به یک هدف کرد: برپایی جمهوری اسلامی.

مصباح یزدی راست می‌گفت که «آقا» به دنبال جمهوریت نبود، به دنبال حکومت اسلامی بود، «اما مستلزمات عصر ایشان را وادار به تقیه کرد و جمهوری را برای جلوگیری از پاشیده شدن وحدت و همبستگی گروه‌ها و جریان‌های حاضر در جنبش پذیرا شد».

انقلاب شیروخورشید یگانه جنبشی در خانه پدری و منطقه است که از ابتدا، اهداف خود را آشکار کرده است: سرنگونی رژیم ولایت فقیه، بازگشت پهلوی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی در در دوره انتقالی.

امروز نیز جنبش در آغاز مسیری است که تا رسیدن به هدف غایی و نهایی، بدون شک ظهور و غیبت بسیاری از چهره‌های آشنا و کمترآشنا را شاهد خواهد بود. حضور پرجلوه دکتر داریوش آشوری و خانم شهلا شفیق، دو روشنفکر سرشناس، م.سحر، شاعر سرفراز، ایرج مصداقی و اسماعیل وفا یغمایی، دو بریده از تبعیدیان آلبانی و مبارزان پادشاهی‌خواه و دکتر جلال ایجادی، از دلسپردگان به اندیشه چپ در کنار شاهزاده رضا پهلوی واقعا دلنشین و امیدوارکننده بود.

از هم‌اکنون حکم صادر نکنیم، بلکه با تامل صحنه را زیر نظر داشته باشیم.

دانشگاه نقطه عطفی گران است. به این معنی که رنسانس حقیقی در دانشگاه آغاز شده است. آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی حادثه ساده‌ای نیست. پرشی بزرگ از وادی افسانه ورویا به گستره حقیقت و بازسازی فردا است. در این گستره، دانشجو اسیر گذشته نیست.

بعد از آغاز جنبش، بندهای اسارت ایدئولوژیک، رویاپردازی و استفاده ابزاری از مذهب به دست ۴۰ هزار سرو خونین و ده‌ها هزار دانشجو شکسته شد.

صحنه غریبی است. ملتی سربلند برای کندن ریشه ظلم به پا خاسته، جهانی به تماشایش نشسته و هنوز در جمع ما کسانی‌اند که دست از ایدئولوژی برنداشته‌اند و ۵۰ سال است به دنبال سازمانی رویاپرور، از زندگی گذشته‌اند.

نسل جوان امروز گذشته را چراغ راه آینده کرده است. به ترامپ امید نمی‌بندد، اما با حمایت آمریکا از جنبش بزرگ ملی خود پرهیز ندارد. اگر فردا به پیروزی رسید، به دنبال کشتار و انتقام نیست. حجاب از خورشید برمی‌دارد، با دوست مروت می‌کند و با جهان مدارا. اهل کینه نیست، اما فراموش نمی‌کند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy