بدون پیروزی انقلاب ملی و فروپاشی حکومت اسلامی، هیچ قدمی در راستای تحقق «زن، زندگی، آزادی» نمیتوان برداشت.
هشتم مارس امسال، صد و هجدهمین سالی است که اندیشهی شکلگیری «روز جهانی زن» در تظاهرات شهر نیویورک متولد شد. دو سال پس از آن، زنان فمینیستِ ۱۷ کشور جهان در کنفرانسی گرد هم آمدند و خواستار برگزاری سالانهی روز زن شدند؛ روزی برای تبادل نظر و یافتن راهکارهایی جهت دستیابی به آزادی و برابری.
اما نامگذاری این روز به این معنا نیست که مبارزه برای برابری، از آن تاریخ آغاز شده باشد؛ تاریخ جهان نشان میدهد که زنان از آغاز دوران بردهداری و شروع استثمار انسان، تا همین قرن بیست و یکم، همواره برای آزادی خود پیکار کردهاند.
در این میان، زنان ایران بیش از ۱۴۰۰ سال است که برای به دست آوردن کمترین حقوق انسانی خود تلاش میکنند. آنان که روزگاری در یکی از پیشرفتهترین جوامع (نسبت به زمانه خود) از جایگاهی شایسته برخوردار بودند، ناگهان به اعماق عقبماندگی و ذلت پرتاب شدند. زنان ایرانی در دوران پهلوی، یک دوره «نفس کشیدن واقعی» را تجربه کردند و توانستند حقوق خود را به سطح حقوق زنان اروپایی نزدیک کنند، اما با انقلاب فاجعهبار ۵۷، تمامی آن دستاوردها را دوباره از دست دادند.
در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، هر چند سال یکبار، جهان شاهد مبارزات درخشان زنان ما بوده است که تازهترین و زیباترین جلوهی آن، جنبش «زن، زندگی، آزادی» نام گرفت. خوشبختانه دیری نپایید که «انقلاب ملی ایران» علیه کلیت این نظام آغاز شد؛ انقلابی که بار دیگر زنان را هم به خیابان کشاند، تا جایی که اکنون در صف اول تظاهرات برای سرنگونی حکومت قرار دارند.
با این حال، جای تعجب است که برخی هنوز میپرسند: «پس تکلیف زن، زندگی، آزادی چه شد؟» و گمان میکنند این شعار کمرنگ شده است. تندروترینِ این افراد حتی به گونهای با «انقلاب ملی» برخورد میکنند که گویی این انقلاب، رقیبی برای جنبش «زن، زندگی، آزادی» است. این گروه به این حقیقت کلیدی توجه ندارند که برای تبدیل شعارِ آزادی زن به عمل، نزدیکترین و تنها راه، فروپاشی حکومتی است که وجودش مانع هر نوع آزادی واقعی است. تنها با پیروزی این انقلاب است که میتوان رؤیای «زن، زندگی، آزادی» را به واقعیتی ملموس بدل کرد.
هشتم مارس بر همگان خجسته باد

















