والاستریت ژورنال - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
پرسشی که اکنون بسیاری از ناظران مطرح میکنند این است: آیا جمهوری اسلامی میتواند از موج حملات و فشارهای فزاینده آمریکا و اسرائیل جان سالم به در ببرد؟ پاسخ روشن نیست. با این حال آنچه مشخص است این است که احتمال یک جنگ زمینی گسترده پایین به نظر میرسد؛ در عوض واشنگتن و تلآویو به دنبال روشهای دیگری برای تضعیف و شاید فروپاشی حکومت ایران هستند.
تنها چند سال پیش، جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار داشت که بسیاری آن را اوج قدرت منطقهای تهران میدانستند.
شبکهای از نیروهای نیابتی و متحدان در سراسر خاورمیانه به تهران امکان میداد نفوذ قابل توجهی بر معادلات منطقهای داشته باشد و خود را به عنوان بازیگری تعیینکننده معرفی کند.
در عراق، گروههای نزدیک به ایران نفوذ گستردهای در ساختار سیاسی و امنیتی داشتند. در سوریه، حکومت بشار اسد با حمایت مستقیم تهران در قدرت باقی مانده بود. در لبنان، حزبالله عملاً یکی از قدرتمندترین بازیگران سیاسی و نظامی محسوب میشد و در یمن نیز حوثیها توانسته بودند تهدیدی جدی برای مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ ایجاد کنند.
همزمان، جمهوری اسلامی تلاش میکرد روابط خود را با قدرتهای جهانی نیز گسترش دهد. ارسال پهپاد به روسیه در جنگ اوکراین باعث نزدیکی بیشتر تهران و مسکو شد و روابط اقتصادی و سیاسی با چین نیز گسترش یافت. حتی کشورهایی مانند ونزوئلا نیز در شبکه همکاریهای پنهان و غیررسمی با ایران نقش ایفا میکردند.
از همه شگفتآورتر شاید همکاری جمهوری اسلامی با گروههای تندرو سنی بود. با وجود اختلافات مذهبی عمیق، دشمنی مشترک با اسرائیل باعث شد تهران با گروههایی مانند حماس وارد همکاری شود.
این ساختار منطقهای طی سالها و با صرف منابع مالی، نظامی و سیاسی گسترده شکل گرفت. حکومت ایران با ترکیبی از فشار، تهدید، عملیات مخفی و دیپلماسی، شبکهای از متحدان و نیروهای نیابتی ایجاد کرد که ستون اصلی نفوذ منطقهای آن محسوب میشد.
با این حال، روندی که سالها برای ساخت آن صرف شده بود، طی مدت کوتاهی دچار فرسایش شد.
در چنین شرایطی، رهبران جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران با واقعیتی کاملاً متفاوت روبهرو هستند. ائتلافی از کشورها علیه تهران شکل گرفته و حتی برخی دولتهایی که پیشتر مواضع محتاطانهتری داشتند نیز اکنون از فشارهای بیشتر علیه حکومت ایران حمایت میکنند.
در آغاز این بحران، تهران ظاهراً دو هدف اصلی را دنبال میکرد: نخست ایجاد بیثباتی گسترده در منطقه بهگونهای که شکاف میان آمریکا و متحدانش افزایش یابد و بازار جهانی انرژی دچار بحران شود. تصور این بود که فشار اقتصادی و سیاسی در نهایت واشنگتن را به عقبنشینی وادار خواهد کرد.
اما تاکنون این محاسبه چندان موفق نبوده است.
حملات موشکی و پهپادی به کشورهای مختلف نهتنها شکاف ایجاد نکرد، بلکه باعث گسترش ائتلافی شد که اکنون در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفته است. همزمان توان نظامی ایران نیز تحت فشار قرار گرفته و بخشی از ظرفیتهای آن کاهش یافته است.
هدف دیگر تهران ظاهراً این بوده که آمریکا را در برابر یک انتخاب دشوار قرار دهد: یا بقای رژیم را بپذیرد، یا وارد یک جنگ زمینی پرهزینه و طولانی برای سرنگونی آن شود.
در مقابل، به نظر میرسد آمریکا و اسرائیل به دنبال راهبردی متفاوت هستند؛ راهبردی که بدون اشغال نظامی ایران بتواند حکومت را به شدت تضعیف کند. این رویکرد شامل
حملات دقیق به زیرساختهای نظامی و امنیتی،
افزایش فشار بر ساختارهای قدرت رژیم،
و همچنین تشدید شکافها در داخل حاکمیت است.
برخی تحلیلگران معتقدند تشویق نارضایتیهای داخلی و افزایش فشار بر مناطق قومی نیز بخشی از این سناریوهاست؛ هرچند چنین رویکردهایی خطرات و پیامدهای پیچیدهای نیز دارد. در نهایت، آنچه روشن است این است که جمهوری اسلامی اکنون با یکی از جدیترین چالشهای تاریخ خود روبهروست و تحولات هفتههای آینده میتواند مسیر آینده ایران را تعیین کند.

















