هشدار درباره تکهتکه شدن میهن در میانه طوفان جنگ هموطنانم، آگاه باشیم
در هیاهوی این جنگ، مبادا روزی از خواب بیدار شویم و ببینیم به نام "حفاظت از تردد آزاد کشتیها در تنگه هرمز"، نیروهای خارجی در سواحل شمالی و جزایر خلیج فارس و دریای عمان پیاده شدهاند و تکهای از تن ایران را از مام میهن جدا کردهاند. مبادا پایان این جنگ، آغاز شکلگیری حکومتهای دستنشانده در سرزمینی باشد که قرنها با خون ایرانیان حفظ شده است, همانگونه که در سواحل جنوبی خلیج فارس در دهه ها و قرون پیش دیدیم، جایی که تاریخ و جغرافیای ایرانی به مجموعهای از امیرنشینهای کوچک بدل شد.
این هشدار از سر بدبینی نیست، بلکه از دل تجربه تاریخی برمیخیزد. تاریخ بارها نشان داده است که پایان یک جنگ با شکست کشور مغلوب میتواند آغاز فصل تازهای از مداخله خارجی و دگرگونیهای ژئوپولتیک باشد، تغییراتی که گاه برای قرن ها سرنوشت ملتها را رقم میزند.
بیتردید ایران بهطور تصادفی به این نقطه از تاریخ نرسیده است. چهار دهه سیاستهای ایدئولوژیک و ماجراجویانه رژیم جنایتکار اسلامی کشور را به بحرانی رسانده که امروز در برابر چشمان ما شعلهور شده است. حکومتی که قرار بود آزادی و استقلال بیاورد، در عمل ایران را به میدان رقابتهای خطرناک منطقهای و جهانی بدل کرد. اکنون نیز نشانههای فروپاشی در رأس قدرت دیده میشود، مرگ علی خامنهای و ابهام در سرنوشت مجتبی خامنهای که بهعنوان "رهبر جدید انقلاب" معرفی شده ،بیش از هر چیز بیانگر آشفتگی درون ساختار قدرت است. اما حذف یک رهبر یا حتی فروپاشی یک حکومت، بهخودیخود تضمینکننده آیندهای بهتر برای ایران نیست. آنچه اهمیت دارد، چگونگی عبور از این بحران تاریخی است.
در این جنگ نابرابر، سایهای نگرانکننده بر جنوب کشور افتاده است. بمباران جزیره خارک و خبرهایی درباره اعزام تفنگداران دریایی ایالات متحده به سواحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان، پرسشهایی جدی درباره آینده این منطقه حیاتی ایجاد کرده است. بهانه اعلامشده "حفاظت از آزادی تردد کشتیها و نفتکشها" است، اما تجربه نشان داده که چنین حضورهایی با اشغال سرزمینی، گاه به استقرارهای طولانیمدت و تغییرات ژئوپولتیک منجر میشود. اگر روزی نیروهای خارجی به بهانه حق کشتیرانی آزاد در تنگه هرمز ،در جزایر ایرانی یا در سواحل جنوبی کشور مستقر شوند، بعید است بسیاری از دولتهای جهان مخالفت جدی با آن نشان دهند، در جهانی که امنیت انرژی و منافع اقتصادی حرف اول را میزند، سرنوشت ملتها گاه قربانی محاسبات قدرت میشود.
از سالها پیش نیز ایدههایی خطرناک در محافل برخی سیاستمداران و دلالان اقتصادی و رویاپردازان مطرح بوده است: ایجاد امیرنشینهای کوچک در سواحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان.
سالهاست امیر نشین دبی در پی الحاق جزایر سه گانه به کشور امارات متحده عربی می باشد،و کمتر قدرت جهانی مخالفت علنی با این درخواست کرده است.
این منطقه، برخلاف سواحل جنوبی، از مزیتهای چشمگیری برخوردار است، کوهستانهای طبیعی، منابع آب شیرین و ظرفیتهای زیست محیطی، آن را به سرزمینی استراتژیک برای برخی بازیگران منطقهای و جهانی،تبدیل کرده است.
چنین سرزمینی میتواند طعمهای وسوسهانگیز باشد.
هنوز خاطره اقامتها طولانیمدت شیوخ دبی و ابوظبی که با "لنج و جالبوت" به سواحل بندرعباس میآمدند، همراه با همسران، کودکان و بسیاری از خویشاوندانشان و حتی احشامشان، و بر دامنه کوههای نزدیک بندرعباس چادر برپا میکردند و برای شکار به دشت و کوه میرفتند، از یادها زدوده نشده است. این رفتارها گاه موجب دلخوری شاه ایران میشد، رخدادی که در خاطرات امیر اسدالله علم نیز جاودانه شده است.
با این حال تاریخ جنوب ایران تنها روایت طمع قدرتهای خارجی نیست، روایت مقاومت مردمانی نیز هست که بارها در برابر بیگانگان ایستادهاند. روزگاری در همین سواحل، طوایف تنگستانی، دشتی، چاهکوتاهی و دشتستانی با دستهای خالی در برابر نیروهای خارجی ایستادند و نام خود را در تاریخ مقاومت این سرزمین ثبت کردند. آنان شاید ارتش و سلاح های مدرن نداشتند، اما ایمان به ایران و یکپارچگیش داشتند ایمانی که از هر سلاحی نیرومندتر بود.
در میانه این جنگ، مسئله اخلاق نیز نباید فراموش شود. حتی اگر حمله به ساختارهای سرکوبگر رژیم اسلامی برای برخی قابل توجیه باشد، مرگ غیرنظامیان ، بهویژه کودکان ، هرگز قابل دفاع نیست. خبر کشتهشدن دانشآموزان در مدرسهای در میناب یادآور این حقیقت تلخ است که جنگ، پیش از هر چیز، جان بیگناهان را میگیرد.
اما خطری دیگر نیز وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته میشود: پیامدهای سیاسی مداخله نظامی خارجی. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که حمله خارجی لزوماً به تضعیف رژیمهای اقتدارگرا نمیانجامد، گاه حتی باعث تقویت آنها میشود. در شرایط تهدید خارجی، حکومتها میتوانند با بهرهگیری از احساسات ملی، بخشی از جامعه را در حمایت از خود بسیج کنند. راهپیماییهایی "روز قدس "که در برخی شهرها دیده میشود نشان میدهد که حکومت تلاش میکند از فضای جنگ برای کاهش شکاف میان جامعه و قدرت بهره ببرد و مخالفان سیاسی را منزویتر کند.
در چنین فضایی، خطر آن است که صدای جنبش آزادیخواهی و دموکراسیطلبی که از درون جامعه ایران شکل گرفته، زیر سایه جنگ و منطق "دفاع از میهن" محو شود. گره زدن آینده سیاسی ایران به سناریوی مداخله نظامی خارجی نه تضمینی برای گذار دموکراتیک است و نه حتی تضمینی برای حفظ ثبات کشور.
حقیقتی ساده وجود دارد: آزادی پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که از درون جامعه و بر پایه همبستگی ملی پدید آید. هیچ قدرت خارجی نمیتواند دموکراسی را به ملتی هدیه دهد.
در چنین لحظهای از تاریخ، مسئولیتی سنگین بر دوش نیروهای اپوزیسیون قرار دارد. سالها اختلافات سیاسی و رقابتهای شخصی مانع شکلگیری جبههای ملی در برابر رژیم اسلامی شده است. اما اکنون زمان آن رسیده که این اختلافات دستکم موقتاً کنار گذاشته شود. پادشاهیخواهان و جمهوریخواهان باید به یک اصل بنیادین توجه کنند: نخست باید ایران باقی بماند، سپس میتوان درباره شکل حکومت آینده آن رقابت کرد.
اگر این جنگ به تضعیف تمامیت ارضی کشور منجر شود، دیگر نزاع بر سر نوع حکومت معنایی نخواهد داشت، زیرا شاید ایرانی یکپارچه باقی نمانده باشد که کسی بخواهد بر آن حکومت کند.
از همین رو، نخستین گام برای حفظ ایران تلاش برای پایان هرچه سریعتر این جنگ است. ادامه آن نهتنها خطر مداخله گستردهتر قدرتهای خارجی را افزایش میدهد، بلکه جامعه ایران را نیز فرسودهتر میکند. کشوری که در آتش جنگ و بیثباتی میسوزد و با غرور ملی شکست خورده در پایان جنگ نمیتواند پایههای یک دموکراسی پایدار را بنا کند.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به انسجام ملی و عقلانیت سیاسی نیاز دارد. رهبران اپوزیسیون باید نشان دهند که میتوانند فراتر از اختلافات ایدئولوژیک بیندیشند و منافع ملی را در اولویت قرار دهند.
زیرا شاید روزی تاریخ از ما بپرسد:
وقتی سرنوشت ایران در خطر بود، شما چه کردید؟
آیا درگیر نزاعهای سیاسی خود شدید،
یا برای حفظ میهن دست در دست یکدیگر گذاشتید؟
پاسخ این پرسش در آینده نوشته خواهد شد.
اما حقیقتی هست که امروز باید آن را به یاد داشته باشیم:
ایران پیش از هر چیز باید ایران بماند.

پاسخی به پیامِ مشکوک مجتبی، مهران رفیعی

از حملهٔ نظامی تا مداخلهٔ بشردوستانه، درویش رنجبر















