در این نوشتار، با تکیه بر اصول حقوق قضایی و مبانی فلسفه سیاسی و در راستای تامین منافع ملی، به بررسی این پرسش حیاتی میپردازیم که چگونه کنشهای تفرقهافکنانه برخی جریانات، فارغ از نیت آنها، در ردیف خیانت به منافع ملی قرار میگیرد. آیا میتوان با پافشاری بر نظرات گروهی، راه نجات یک ملت را بست و همچنان مدعی دلسوزی بود؟
بازتعریف مفاهیم حقوقی در عرصه کلان
بسیاری از ما تصور میکنیم «دزدی» تنها تصاحب فیزیکی اموال دیگران و «قتل» تنها سلب آگاهانه جان یک انسان است. اما در متون حقوقی و عقل سلیم، لایههای عمیقتری از مسئولیت وجود دارد که آگاهی از آنها برای هر شهروندی ضروری است:
- کمفروشی سیاسی: اگر کاسبی در وزنِ کالایش کمفروشی کند، او از نظر اخلاقی و عرفی دزد محسوب میشود؛ چرا که بخشی از حق خریدار را بدون اطلاع او تملک کرده است. در عرصه سیاست نیز، هر کس از توان و وظیفه خود برای حل مشکلات ملی بکاهد، در واقع در حقِ زندگی مردم کمفروشی کرده است.
- تسبیب در قتل: در اصول قضایی، اگر فردی با بیاحتیاطی (مثلاً پارک کردن خودرو مقابل پارکینگ) مانع انتقال یک بیمار به بیمارستان شود و بیمار بمیرد، او «قاتل» (درجه ۲ یا غیرعمد) شناخته میشود. همچنین، اگر کسی بر اثر یک «شوخی نابجا» موجب ترس یا حادثهای شود که به مرگ دیگری بینجامد، قانون او را مسئولِ جانِ از دست رفته میداند. در اینجا نیتِ کشتن وجود ندارد، اما نتیجهی عمل (مرگ)، فرد را در پیشگاه قانون و وجدان، قاتل معرفی میکند.
ایران؛ بیماری در انتظار نجات
امروز وضعیت «ایران» مشابه بیماری است که هر لحظه رو به وخامت میرود. کارنامه رژیم حاکم نشان میدهد که این سیستم، عامل اصلی بیماری و نابودکننده منافع ملی است. حکمِ منافع ملی (یعنی منافع و مصلحت تکتک آحاد جامعه با هر باوری که دارند) روشن است: برچیدن یا تغییرسریع این عامل برای زنده ماندنِ ایران. تنها راه تحقق این هدف، «همبستگی فراگیر ملی» است. این همبستگی، همان راهِ نجاتی است که باید هرچه سریعتر گشوده شود.
فلسفه سیاسی و اخلاقِ مسئولیت
در فلسفه سیاسی، اساساً سیاستمداران یا فعالان سیاسی با «پیامد کنشهایشان» قضاوت میشوند، نه با شعارهایشان. هر فعال یا جریان سیاسی که با پافشاری بر نظرات شخصی، ایدئولوژیک یا سهمخواهیهای گروهی، مانع شکلگیری این همبستگی شود، دقیقاً همان کسی است که با «شوخیهای سیاسی» یا «پارک کردنِ خودخواهیهای خود»، راه نجات ملت را بسته است. او با این کار، عملاً به رژیم «زمان و فرصت» میدهد تا به تخریب، کشتار و غارت ادامه دهد.
بنابراین، طبق منطق عقل سلیم و ضرورتهای بقای ملی، هر عاملی که موجب ماندگاری روزافزون این وضعیت شود، عملاً در حال انجام فعلی است که خروجی آن نابودی ایران است. نام این عمل، فارغ از ادعاهای فرد، چیزی جز خیانت به ایران و ایرانی نیست.
پرسشی از پیشگاه وجدان جمعی
نگاهی به صحنه سیاست امروز، به خصوص به جریانات و چهرههای شناخته شده بیاندازید، و به این پرسشها جواب دهید:
- کدامیک از جریانات و چهرههای شناخته شده واقعاً به دنبال «نقاط مشترک» برای با هم بودن هستند؟
- کدامیک حاضر شدهاند از منافع شخصی و گروهی خود برای نجات ایران بگذرند؟
- و کدامیک با لجبازی و ایجاد تفرقه، عملاً جادهصافکنِ بقای وضع موجود شدهاند؟
هر شخص یا جریانی که در محور امور سیاسی قرار دارد و با نظرات و رفتار خود مانع این همبستگی بزرگ میشود، در ترازوی منافع ملی، بدهکار تاریخ و متهم به خیانت است.
آیا کسی هست که بتواند این منطق ساده، انسانی و اخلاقی را که بر اساس «اصول حقوقی» و «مبانی سیاست» و «عقل سلیم» و «در راستای تأمین منافع ملی» بنا شده است، رد کند؟
آیا بنظرتان، نفی این استدلال، به مفهوم نادیده گرفتن حقیقتِ رنج مردم و پشت کردن به بقای ایران نیست؟
ناصر پاک نژاد

















