جان اسپنسر - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
اکنون که جنگ میان امریکا و جمهوری اسلامی وارد هفتههای حساس خود شده، یکی از مهمترین پرسشها این است: گزینههای واقعی آمریکا چیست؟ برخلاف تصور رایج، پاسخ لزوماً به یک تهاجم زمینی گسترده یا اشغال بخشی از ایران ختم نمیشود. این نوع نگاه، بیشتر ناشی از الگوهای قدیمی و سادهانگارانه از جنگ است تا تحلیل دقیق شرایط امروز.
در واقع، راهبرد ایالات متحده ترکیبی از فشار نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی و سیاسی است که بهطور همزمان به دو هدف حمله میکند:
۱. توانایی حکومت برای جنگیدن
۲. توانایی آن برای ادامه حکمرانی
در سطح نظامی، حملات مداوم به زیرساختهای موشکی، پهپادی و دریایی جمهوری اسلامی ادامه دارد. هدف این است که ظرفیت تولید و استفاده از این تسلیحات بهطور کامل از بین برود. همزمان، تمرکز ویژهای بر تضعیف ساختارهای داخلی قدرت، از جمله نیروهای امنیتی، بسیج و شبکههای اطلاعاتی وجود دارد اقداماتی که مستقیماً توان کنترل داخلی حکومت را هدف قرار میدهد.
اما گزینههای آمریکا به اینجا محدود نمیشود. یکی از مهمترین اهرمها، فشار اقتصادی است. بهعنوان مثال، جزیره خارگ که بخش عمده صادرات نفت جمهوری اسلامی از آن انجام میشود، یک نقطه حیاتی است. اختلال در این مسیر میتواند عملاً منابع مالی حکومت را فلج کند و توان آن برای ادامه جنگ، سرکوب داخلی و حفظ شبکههای نفوذ منطقهای را از بین ببرد. تجربه اعتراضات گسترده اخیر نیز نشان داده که فشار اقتصادی میتواند حکومت را تا آستانه بحران پیش ببرد.
گزینه دیگر، هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی مانند شبکه برق کشور است. حملات دقیق به مراکز کلیدی میتواند باعث خاموشیهای گسترده شود و سیستم فرماندهی، ارتباطات و کنترل حکومت را مختل کند. در کنار آن، عملیات سایبری و اطلاعاتی میتواند معادله را تغییر دهد: از یکسو اختلال در سیستمهای حکومتی، و از سوی دیگر، باز کردن مسیر ارتباطی برای مردم و انتقال اطلاعات.
در حوزه دریایی، تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان، نقش کلیدی دارد. آمریکا میتواند با کنترل یا خنثیسازی نقاط استراتژیک، توان جمهوری اسلامی برای تهدید جریان نفت جهانی را از بین ببرد. همچنین، توقیف یا محدودسازی صادرات نفت جمهوری اسلامی در دریا، یکی دیگر از ابزارهای مؤثر برای قطع منابع درآمدی حکومت است.
در داخل کشور، شکاف میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه نیز یک عامل مهم است. جمعیتی جوان، شهری و ناراضی که در سالهای اخیر بارها اعتراض کرده، نشان میدهد که پایه اجتماعی حکومت شکننده است. در چنین شرایطی، ترکیب فشار خارجی با نارضایتی داخلی میتواند روند فرسایش قدرت را تسریع کند.
در نهایت، نکته کلیدی این است که این گزینهها بهصورت جداگانه عمل نمیکنند؛ بلکه میتوانند همزمان و در ترکیب با یکدیگر اجرا شوند. هدف، ایجاد مجموعهای از بحرانهاست که حکومت نتواند بهطور همزمان به همه آنها پاسخ دهد فشاری چندوجهی که تصمیمگیری را فلج کرده و حکومت را به واکنشهای تدافعی وادار کند.
برخلاف تصورات سادهانگارانه، این جنگ لزوماً به اشغال نظامی ختم نمیشود. هدف اصلی، تغییر رفتار حکومت از طریق فشار حداکثری و چندلایه است نه الزاماً سرنگونی مستقیم آن، هرچند که چنین سناریویی نیز ممکن است بهطور غیرمستقیم رخ دهد.
در نهایت باید تأکید کرد:
جنگ، یک مسیر خطی و قابل پیشبینی نیست. آنچه بیش از همه تعیینکننده است، تصمیمات آینده و عدم قطعیتهای میدان نبرد است--و این همان چیزی است که تحلیل آن را پیچیده میکند.

وزیر خارجه پاکستان پا در هوا شد!
















