Monday, Mar 30, 2026

صفحه نخست » ایران نه ویتنام است، نه عراق و نه افغانستان

kayhan.jpgفرد صابری - کیهان لندن

جمهوری اسلامی ایران یک چالش راهبردی و سیاسی منحصربه‌فرد برای هرگونه مداخله نظامی احتمالی ایالات متحده به‌حساب می‌آید؛ چالشی که ماهیت آن اساساً با تجربه‌های پیشین آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان متفاوت است. در آن درگیری‌ها، نیروهای آمریکایی با رژیم‌ها یا جنبش‌هایی روبه‌رو بودند که از پشتوانه قابل‌توجه مردمی یا ملی‌گرایانه برخوردار بودند و در بستر شورش‌های پیچیده‌ای می‌جنگیدند که در آن تمایز میان غیرنظامیان و نیروهای رزمی اغلب دشوار یا ناممکن بود.

یک عملیات زمینی در ایران، چه در قالب تهاجمی گسترده و چه حمله‌ای محدود با هدف از کار انداختن دستگاه سرکوب حکومتی، لزوماً به نتایجی مشابه ویتنام یا عراق منجر نخواهد شد. بلکه در چنین سناریویی، ممکن است نیروهای آمریکا و اسرائیل با جامعه‌ای روبه‌رو شوند که بخش‌هایی از آن از ساختار قدرت سیاسی و نظامی فاصله گرفته‌اند و تحت نفوذ کامل نخبگان ایدئولوژیک قرار ندارند. در این چارچوب، تضعیف مؤثر نیروهای سرکوبگر می‌تواند به تضعیف جدی ساختار قدرت منجر شود و، به‌جای مقاومت طولانی‌مدت، زمینه‌ساز تحولاتی سریع‌تر در داخل کشور گردد. مسئله در اینجا نه ملت‌سازی در برابر دشمنی یکپارچه، بلکه مواجهه با نظامی است که به باور منتقدانش شکافی عمیق میان حاکمیت و جامعه ایجاد کرده است.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

جمعیت ایران تا سال ۲۰۲۶ حدود ۹۳ میلیون نفر برآورد می‌شود. اگرچه آمارهای رسمی از اکثریت قاطع شیعه سخن می‌گویند، برخی نظرسنجی‌های مستقل از افزایش فاصله اجتماعی و دینی میان جامعه و دین و مذهب رسمی حکایت دارند. بر اساس این برآوردها، بخش قابل‌توجهی از جامعه خود را بی‌دین، ندانمگرا یا عملاً سکولار معرفی می‌کند و میزان پایبندی به ایدئولوژی حکومتی به‌مراتب کمتر از روایت رسمی است.

دهه‌ها مشکلات اقتصادی، فساد ساختاری، محدودیت‌های اجتماعی و سرکوب اعتراضات، به فرسایش مشروعیت سیاسی انجامیده است. اعتراضات گسترده سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ پس از مرگ مهسا امینی و قیام چند میلیونی ژانویه ۲۰۲۵ نیز نشان داد که میان مردم و حکومت تمایزی جدی وجود دارد.

برای درک این تفاوت، مقایسه با جنگ‌های پیشین آمریکا اهمیت دارد. در ویتنام، ایالات متحده وارد منازعه‌ای شد که نیروهای هوچی‌مین از احساسات عمیق ملی‌گرایانه و ضد استعماری-کمونیستی بهره می‌بردند. ویت‌کنگ و دولت ویتنام شمالی از حمایت گسترده روستایی برخوردار بودند و جنگ چریکی در محیطی شکل گرفت که مرز میان مردم و نیروهای رزمی مبهم بود.

در عراقِ پس از سال ۲۰۰۳، سقوط رژیم بعثی به خلأ قدرت و شکل‌گیری شورش‌های فرقه‌ای انجامید. گروه‌های مسلح گوناگون از شکاف‌های قومی و مذهبی و نبود رهبری شاخص بهره بردند و ایالات متحده خود را در نقش مدیریت امنیت جامعه‌ای چندپاره یافت؛ وضعیتی که نشان داد حذف یک دیکتاتور الزاماً به ثبات سیاسی فوری منجر نمی‌شود.

افغانستان نیز نمونه‌ای دیگر بود؛ جایی که طالبان از ساختارهای قبیله‌ای، دین‌گرایی و مخالفت با حضور خارجی بهره می‌برد. حتی پس از شکست اولیه طالبان، شبکه‌های محلی قدرت و بی‌اعتمادی عمومی به دولت مرکزی مانع تثبیت نظام سیاسی شد و در نهایت فروپاشی سریع دولت در سال ۲۰۲۱ را رقم زد.

ایران از برخی جهات الگویی متفاوت ارائه می‌دهد. هسته اصلی ساختار امنیتی کشور، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای بسیج هستند که ماهیتی ایدئولوژیک دارند و مأموریت اصلی آنان حفظ نظام تعریف شده است. منتقدان حکومت معتقدند اتکای گسترده به این ساختارهای امنیتی نشان‌دهنده فاصله میان حاکمیت و بخش‌هایی از جامعه است. گزارش‌هایی درباره استفاده از نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای مانند حشدالشعبی در دوره‌های ناآرامی نیز به این برداشت دامن زده است که حکومت برای حفظ کنترل داخلی بیش از پیش به ابزارهای امنیتی متکی شده است.

در همین حال، بخشی از نیروهای سیاسی مخالف حکومت با رهبری شاهزاده رضا پهلوی بر مفاهیمی چون تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، آزادی‌های مدنی و تعیین شکل نظام سیاسی آینده از طریق انتخابات آزاد تأکید می‌کنند. این دیدگاه‌ها نشان‌دهنده وجود گفتمان‌های جایگزین در فضای سیاسی ایران و تلاش برای ارائه رهبری در دوره پسا جمهوری اسلامی است.

بر اساس این تحلیل، برخی ناظران معتقدند هرگونه فشار نظامی که ساختارهای سرکوب را هدف قرار دهد، ممکن است پیامدهایی متفاوت از تجربه‌های پیشین آمریکا به‌همراه داشته باشد و به آزادسازی ظرفیت‌های اجتماعی انباشته‌شده بینجامد. البته حتی در چنین سناریویی نیز احتمال مقاومت نیروهای وفادار به حکومت یا واکنش‌های نامتقارن منطقه‌ای وجود خواهد داشت و نمی‌توان این عوامل را نادیده گرفت.

تناقض در برخی تحلیل‌های سیاسی غربی نیز مورد توجه منتقدان قرار گرفته است؛ از یک سو سال‌ها سیاست تعامل و مذاکره دنبال شده و از سوی دیگر نسبت به توانمندی‌های نظامی جمهوری اسلامی تردیدهایی مطرح بوده است. آزمایش‌ها و عملیات موشکی اخیر--از جمله حمله به پایگاه دیگو گارسیا--نشان داد که توان موشکی ایران در برخی موارد فراتر از برآوردهای پیشین ارزیابی می‌شود و همین مسئله ارزیابی‌های امنیتی را پیچیده‌تر کرده است. در این چارچوب، برخی تحلیل‌گران معتقدند جمهوری اسلامی دیگر شریک قابل اتکایی برای مذاکرات نیست.

در نهایت، استدلال اصلی این دیدگاه آن است که ایران را نمی‌توان با ویتنام، عراق یا افغانستان به‌سادگی مقایسه کرد. به باور حامیان این تحلیل، شکاف میان دولت و جامعه یکی از عوامل تعیین‌کننده‌ای است که می‌تواند مسیر هرگونه سناریوی نظامی احتمالی را متفاوت سازد. از این منظر، مردم ایران نه بخشی از مشکل، بلکه می‌توانند بخشی از راه‌حل آینده کشور باشند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy