Friday, Apr 3, 2026

صفحه نخست » پاسخ به نامه پزشکیان؛ رئیس‌جمهور یا مجری اوامر رهبری؟ بیژن خلیلی

khalili.jpgخبرگزاری ایرانشهر

نامه اخیر مسعود پزشکیان به مردم ایالات متحده، بیش از آنکه تلاشی واقعی برای گفت‌وگو باشد، ادامه همان روایت آشنای جمهوری اسلامی است: ترکیبی از قربانی‌نمایی، فرافکنی، و نادیده گرفتن مسئولیت‌های مستقیم خود در شکل‌گیری بحران‌ها.

ادعای «عدم جنگ‌طلبی» در این نامه، وقتی در کنار سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی قرار می‌گیرد، عملاً بی‌اعتبار می‌شود. جنگ فقط به معنای عبور رسمی از مرزها نیست؛ حمایت از گروه‌های مسلح نیابتی، گسترش نفوذ ایدئولوژیک، و بی‌ثبات‌سازی مستمر منطقه، شکل دیگری از همان تقابل است که هزینه آن را ملت‌های منطقه می‌پردازند.

اما مهم‌تر از همه، غیبت یک واقعیت کلیدی در این نامه است: نقش محوری جمهوری اسلامی در شکل‌گیری تنش پایدار با اسرائیل. برخلاف تصویری که در نامه ارائه می‌شود، این جمهوری اسلامی بوده که از نخستین روزهای تأسیس خود، سیاست رسمی «نابودی اسرائیل» را در گفتمان سیاسی و امنیتی خود قرار داده است. این موضع، نه یک واکنش مقطعی، بلکه یک اصل ایدئولوژیک بوده که در سخنان رهبران، سیاست‌های منطقه‌ای، و حمایت از نیروهای ضداسرائیلی به‌طور مستمر تکرار و اجرا شده است.

در چنین شرایطی، تلاش برای معرفی ایران صرفاً به‌عنوان یک «قربانی تهدیدسازی» جهانی، تحریف آشکار واقعیت است. وقتی یک حکومت، موجودیت یک کشور دیگر را به رسمیت نمی‌شناسد و علناً از حذف آن سخن می‌گوید، نمی‌تواند انتظار داشته باشد که در معادلات بین‌المللی به‌عنوان یک بازیگر صرفاً دفاعی دیده شود.

نامه با تأکید بر تفکیک میان «ملت‌ها» و «دولت‌ها» تلاش می‌کند چهره‌ای انسانی ارائه دهد، اما این تفکیک زمانی معتبر است که در داخل نیز رعایت شود. حکومتی که ملتش در داخل با محدودیت‌های گسترده سیاسی و اجتماعی مواجه است، نمی‌تواند در خارج مدعی اخلاق‌گرایی سیاسی باشد.

ارجاع مداوم به کودتای ۱۳۳۲ نیز، بار دیگر به‌عنوان ابزاری برای توجیه وضعیت کنونی استفاده شده است. این در حالی است که تکرار گذشته، بدون ارائه راه‌حل برای حال، نشانه‌ای از بن‌بست فکری است نه تحلیل راهبردی.

در بخش دیگری از نامه، ایالات متحده به «دشمن‌سازی» متهم می‌شود، اما این پرسش بی‌پاسخ می‌ماند که آیا تمام بحران‌های داخلی--از اقتصاد فروپاشیده تا مهاجرت گسترده نخبگان--نیز محصول همین دشمن‌سازی است؟ یا نتیجه مستقیم ساختارها و سیاست‌هایی است که سال‌ها بدون پاسخگویی ادامه یافته‌اند؟

ادعای پیشرفت‌های علمی نیز، در سایه خروج گسترده نیروهای متخصص، بیشتر به یک تناقض شباهت دارد. کشوری که سرمایه انسانی خود را از دست می‌دهد، نمی‌تواند صرفاً با آمار، موفقیت خود را اثبات کند.

از سوی دیگر، نسبت دادن نقش «نیروی نیابتی اسرائیل» به ایالات متحده، تلاشی است برای معکوس‌سازی واقعیت. این در حالی است که خود جمهوری اسلامی، با شبکه‌ای از نیروهای نیابتی در منطقه، یکی از بازیگران اصلی در گسترش تنش‌های فرامرزی بوده است.

در نهایت، بزرگ‌ترین غایب این نامه، مردم ایران هستند. مردمی که باید نخستین مخاطب هر رئیس‌جمهوری باشند، نه ابزاری برای ارسال پیام به افکار عمومی جهان. پیش از آنکه از مردم آمریکا پرسیده شود این تقابل به نفع آن‌هاست یا نه، باید پاسخ داده شود که این مسیر چه دستاوردی برای مردم ایران داشته است.

دعوت به «تعامل» زمانی معنا دارد که با تغییر واقعی در سیاست‌ها همراه باشد. در غیر این صورت، این واژه نیز به یکی دیگر از شعارهای تکراری تبدیل خواهد شد.

واقعیت این است که مشکل، صرفاً «تصویرسازی جهان» نیست؛ مشکل، سیاست‌هایی است که این تصویر را ساخته‌اند. و تا زمانی که این سیاست‌ها تغییر نکند، هیچ نامه‌ای حتی اگر خطاب به افکار عمومی جهان نوشته شود، نمی‌تواند این واقعیت را پنهان کند.

ایران، به‌عنوان یک ملت، نیازی به دفاع ندارد؛ این حکومت اسلامی است که باید پاسخ دهد چرا ایران را به ویرانی سوق داده و ایرانی را به فلاکت.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy