چرا در چهار دهه گذشته همایش ها شکل نمایش گرفته اند؟
چرا اپوزیسیون ایرانی دور خودش درجا می زند؟
"کم تر اثبات کنیم
کمی نرم تر باشیم
و در جهانی که از ما چیزهای زیادی را گرفته
یکدیگر را نگه داریم."
اپوزیسیون خارج از کشور چهار دهه زمان را سوزاندو سنگی بروی سنگی نگذاشت که هیچ، سد راه همدیگر شدند و دشمن اصلی را پاک فراموش کردند! جلساتی می گذاشتند و همدیگر را نفی می کردند با هم جدال می کردند و منزاهای کشورهای غربی محل نزاع آنها بود و آن چیز اصلی در بین نبود، چرا؟
تمام سازمانها و احزاب چپ و راست به بیداری نرسیده بودند و هی خود را تکرار می کردند و چقدر دردناک است که وقت ما در این سخنرانی ها تلف شد و یادم است یک سخنران از احزاب چپ در یک سخنرانی گفت:
ما صیغه هیچ حزب و گروهی نمی شویم! هر گروهی خود را تافته جدا بافته ای می دید و زبان و افکارشان منجمد و مهجور بود و هیچ نوآوری در سخنان و رفتارشان یافت نمی شد و دور خود می گشتند و فکر می کردند حرف آخر را می زنند!
تا اینکه رضا پهلوی موازی آنها در حال مبارزه بود و ادعایی هم نداشت و روزبروز با برنامه، تاکتیک و استراتژی خود را بروز و مجهز می کرد و در سوی دیگر احزاب و سازمانهای چپ و افراد منفردی که تنها سخنرانی می کردند وقعی و توجه ای به رضا پهلوی نمی کردند تا اینکه اسمش در ایران فریاد زده شد و وجودش شور و حالی در بین اپوزیسیون برپا کرد با برنامه و تیمی در خور و بالاخره دفترچه اضطرار را منتشر کرد و مبارزه جان تازه ای گرفت. اپوزیسیون خواب مانده در ذهنیت گذشته خود بجای اینکه از رضا پهلوی حمایت کنند سد راه او شدند و نشان داد هنوز به بیداری نرسیده اند!
رضا پهلوی در طول این سالها مطابق با زمان پیش رفته بود و یک سر و گردن از بقیه جلوتر بود و راهنمای راه را منتشر کرد و مردم در داخل و خارج از برنامه او استقبال کردند و شد رهبر دوران گذار و دیگران خود را تکرار و تکروی و پسروی می کردند.
فرق رضا پهلوی با دیگران در این است که مجهز به دانش زمان است و خیرخواه دیگران و هدفش آزادی ایران است و بارها گفته دنبال پست و مقام نیست و آن را موکول به صندوق رای کرده است .
تفاوت نگاهش با دیگران در این است که او با ذهنی باز و گسترده اوضاع را رصد می کند ولی بقیه از تونل ذهنشان به اوضاع می نگرند و حرکت و پویایی در نگاه و دید رضا پهلوی وجود دارد که در بقیه نیست یا بیشتر با گذشته خود مرزبندی نکرده اند! از یک ذهنیت ایستا و پیشداوری، قضایا و پدیده ها را می بینند!
دراین مدت همایش ها و کنگره ها و حزب جمهوری خواهی و حزب چپ و راست تشکیل دادند ولی از دانش جدید و برنامه خالی هستند و زحمت هم می کشند ولی خودخواهی در آنها وجود دارد و دردشان مردم و وطن نیست و هنوز خود را پیدا نکرده اند و انسانهایی هستند که خواب در زمان مانده اند!
این افراد و سازمانها و احزاب و کنگره ها اول باید نگاهشان را تغییر دهند و از رضا پهلوی بیاموزند که چطور یک نفر در برابر آنها بدون ادعا سرشار از بزرگواری و انسان دوستی با برنامه برای فردای ایران خود را مجهز کرده است و نگاهش از برج ذهن است و آنهایی که از تونل ذهنشان نگاه می کنند فرسنگها از او دورند!
این انسانهای خواب مانده در زمان و خود بزرگ بین اول باید با افکار و نگاه گذشته وداع کنند و دست دوستی به رضا پهلوی بدهند و بفکر ایران زمین و مردم باشند و بیشتر زمان را نسوزانند!
آیا این جنگی که درگرفته از کم کاری اپوزیسیون و سوزاندن زمان نیست، آیا وجدانشان درجا زده است؟ کنگره ای که بیشتر ضد آزادی ست در زمانی که همه باید دست دوستی به رضا پهلوی بدهند و چهار اصل او را بپذیرند، اصل تمامیت ارضی، جدایی دین از دولت ، بیانیه حقوق بشر و صندوق رای و برابر بودن همه در برابر قانون. بیشتر خود را گول نزنند، ما مسئولیم و باید بفکر مردمی باشیم که تنهایند و غریب و بخاطر آنها هم که شده دست از تکرار خود بردارند و بخاطر مردم قدری مهربان شوند ، تا حالا درجا زده اند و از این ببعد بیدار شوند و با اتحادی فراگیر بدنبال رهایی ایرانزمین بر آیند وگرنه در آینده نزدیک وجدانشان آنها را راحت نخواهد گذاشت!
هزاران از این کنگره ها برای آزادی بگذارند وقت تلف کردن است چون افرادش به بیداری نرسیده اند، باید ایست کنند و آبتنی در جوی اکنون را تمرین کنند ، کاری که رضا پهلوی سالهاست با نگاه بیدار و پویایی در زمان قرنها از آنها جلوتر است و مهربانی و خرد در وجودش او را رهبری بر ای دوران گذار کرده است!
شاید اگر اپوزیسیون کثر تگرا غرق در گذشته ایستا همه چیز را تعطیل کنند و از وقت و پول و کشتن زمان فارغ شوند، تازه به بیداری رسیده اند !
شاید بلوغ این روزهایشان در این باشد تا به نتیجه ای برسند وگرنه کارشان تا اینجا هیاهو برای هیچ است و باید پاسخگو به مردمی باشند که از آنها جلوترند!

عصر حجر در ایران؟ چرا؟ محسن کردی
















