بحران تنگۀ هرمز؛ مستوفی: پایان جنگ به سود تهران میتواند تنشها را تشدید کند
رادیو بین المللی فرانسه - همزمان با تشدید بحران تنگۀ هرمز و افزایش نگرانیها از گسترش جنگ، آرمان مستوفی، تحلیلگر مسائل ایران، هشدار میدهد که چگونگی پایان درگیریها نقشی تعیینکننده در آیندۀ ثبات منطقه خواهد داشت. به گفتۀ او، اگر این جنگ بهگونهای خاتمه یابد که تهران خود را در موقعیت برتر ببیند، خطر تشدید تنشها و شکلگیری دور تازهای از بیثباتی در منطقه افزایش خواهد یافت.
جنگ ایران و به طور مشخص مسئلۀ بسته شدن تنگۀ هرمز، اکنون از سطح یک بحران منطقهای فراتر رفته و به یک موضوع کاملاً بینالمللی تبدیل شده است. بحرین، که ریاست دورهای شورای امنیت را بر عهده دارد، با حمایت کشورهای عرب منطقه و همچنین آمریکا، پیشنویس قطعنامهای را برای بازگشایی این آبراه راهبردی به شورای امنیت ارائه کرده است. دهها کشور دیگر نیز به ابتکار بریتانیا رایزنی برای بازگشایی این آبراه را آغاز کرده اند.
علت هم روشن است : بحران تنگۀ هرمز دستکم به یکی از عوامل اصلی نگرانی در اقتصاد جهانی تبدیل شده است. در این میان، موضعگیری محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجۀ پیشین جمهوری اسلامی، نیز قابل توجه است: او صراحتاً تهران را به سازش با آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز و محدود کردن برنامه اتمی اش برای مهار تشدید بحران جنگ فراخوانده است.
👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه
با توجه به تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ و نشانههای تشدید حملات آمریکا و اسرائیل در هفتههای آینده تا چه اندازه این خطر وجود دارد که بحران تنگۀ هرمز خود به یک جبهۀ جدید و عامل گسترش جنگ تبدیل شود؟ آیا موضعگیری محمدجواد ظریف را میتوان نشانهای از نگرانی جدی در داخل ایران نسبت به چنین سناریویی تلقی کرد؟
آرمان مستوفی، روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل ایران، در پاسخ به این پرسش ها از جمله گفته است:
«پیش از هر چیز باید بگویم که این بحران تنگۀ هرمز عملاً به یک بحران جهانی تبدیل شده است. اولاً معلوم نیست که روسیه و چین قطعنامۀ پیشنهادی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به شورای امنیت را وتو نکنند. ثانیاً اصلا فرض کنیم که این قطعنامه تصویب بشود. مگر در این قطعنامه چه آمده است؟ در آن گفته شده استفاده از همه وسایل ممکن برای بازکردن تنگۀ هرمز، از جمله نیروی نظامی . اما، نیروی نظامی که همین حالا در منطقه هست و اتفاقاً بزرگترین نیروی نظامی جهان است که دارد عمل هم میکند. نشست چهل کشور جهان به دعوت بریتانیا نیز نهایتاً به فهرستی از آرزوهای خوب منتهی شد و هیچ نتیجۀ عملی مشخصی از آن بیرون نیامد. یک نکته نیز در مورد مقاله و موضعگیری آقای ظریف باید گفت و آن این است که آقای ظریف خواستار بقای رژیم ایران است نه افتادن آن.
اما، در شرایط فعلی نفس ماندن این رژیم صرف نظر از این که چه کسی یا کسانی در رأس آن باشند به این معنا خواهد بود که نظام جمهوری اسلامی در این جنگ پیروز شده و آمریکا ناموفق بوده است. پیشنهاد آقای ظریف در این چارچوب است. او از رژیم ایران میخواهد با آمریکا وارد مذاکره شود، در صورت لزوم امتیاز هم بدهد، مثلاً تنگه هرمز را باز بکند. خوب نتیجه در این صورت چه خواهد شد ؟ جنگ تمام میشود و جمهوری اسلامی میماند.
در خصوص اظهارات مقدماتی شما دربارۀ دونالد ترامپ نیز باید اضافه کنم که همه میدانند ترامپ شب و روز صحبت میکند و متأسفانه سخنان ضد و نقیض نیز زیاد میگوید. به گمان من برای فهمیدن رئیس جمهوری آمریکا و سیاست این کشور در حال حاضر سخنان ترامپ را نباید گوش کرد و باید به آنچه او در عمل انجام میدهد توجه نمود. کارهای ترامپ بیش از سخنان او معنا دارند.
تنگه هرمز همین حالا که با هم صحبت میکنیم بسته نشده، بلکه مختل شده، هر چند رفت و آمد نفتکشها و کشتیهای تجاری از طریق آن شدیداً کاهش یافته است. مسئله این است که تشدید حملات آمریکا علیه حتی زیرساختهای غیرنظامی ایران به باز شدن تنگۀ هرمز یا عادی شدن وضعیت آن منجر نخواهد شد. میزان موشکها و پهپادهایی که رژیم ایران طی دهها سال فرصت ساختن و پنهان کردن آنها در تونل های زیرزمینی را داشته آنقدر زیاد است که نمیتوان به سادگی آنها را خنثی کرد.
خلاصه این که تنها راه خروج آبرومندانه از بحران جاری این است که حکومت ایران از این جنگ پیروز خارج نشود. در غیر این صورت، یعنی در صورتی که رژیم ایران از این جنگ پیروز بیرون بیاید، بعداً با شدت و با انتقامجویی بیشتر مزاحم همۀ کشورهای منطقه و به ویژه کشورهای عربی خواهد شد...
موضع اسرائیل در این جنگ کمی متفاوت است. موضع اسرائیل از روز آغاز این جنگ مطابق اظهارات مقامات این کشور همواره این بوده که باید «سر اختاپوس» را زد. یعنی چه؟ یعنی این که در ایران باید رژیم تغییر کند و به جای آن یک رژیم دوست سر کار بیاید. و اگر این هدف متحقق بشود، آنوقت تمام مسائل مربوط به تنگه هرمز و نفت و منطقه و بحران جهانی اقتصاد ... خودبخود برطرف خواهند شد. به گمان من این هدف، هدف مشترک ایالات متحد آمریکا و اسرائیل است و برای درک آن نباید اصلاً به آنچه دونالد ترامپ علناً میگوید توجه کرد.
باید دید که رئیس جمهوری آمریکا در صحنۀ عمل بر روی زمین چه میکند. کاری که ترامپ میکند مهم است و نه آنچه میگوید. و آنچه ترامپ در عمل انجام میدهد به موازات کاری است که اسرائیل میکند. در این چارچوب حتی یک تقسیم کار نانوشته نیز ظاهراً میان آنها صورت گرفته است: بر اساس این تقسیم کار آمریکا تأسیسات موشکی و ایذایی جمهوری اسلامی را هدف قرار میدهد در حالی که اسرائیل سران سپاه و نیروهای سرکوب حکومت را آماج قرار میدهد و البته هر دو در عین حال پدافندهای هوایی و موشکی، و پرتابگرها و تأسیسات تولید موشکها و پهپادهای حکومت ایران را زدهاند و همچنان می زنند.»

















