
واکنش متفاوت عبدالکریم سروش به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران!
ای وطن!
خون میچکد ز پیکر مجروحت ای وطن!
والله که رستمان زمان بوسه میزنند
دلیرانه، کوهصفت ایستادهاند
از دشمنان بپرس ز قهرت چه میکشند
خواهم که با تو شرح کنم درد اشتیاق
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
در ظلمتیم و خسته، درهای بستهایم
باشد که نوبهار دگرباره بگذرد
روزی که لعلگون شود از لالههای سرخ
ای سرخجامه، سبزقبا گردی عاقبت
کشتی اگر شکست، چه غم؟ ناخدای هست
فخر و جلال و چشم و چراغ زمانه است
چون شعر تر نمیدمد از خاطر حزین؟
صدها درود بر تنت و بر روحت ای وطن!
بر بازوان لشکر نستوهت ای وطن
بر کف سپر، ستبرتر از کوهت ای وطن!
وز دوستان مادح و ممدوحت ای وطن
ای شرحهشرحه سینه مشروحت ای وطن
سرهای قدسیان خم از اندوهت ای وطن
کو نور و روز و روزن مفتوحت ای وطن؟
بر باغ و راغ و جنگل انبوهت ای وطن
دامان دشت و دامنه کوهت ای وطن
هم بگذرد ملالی و مکروهت ای وطن
تا سر نهیم در قدم نوحت ای وطن
نام بلند و رایت بشکوهت ای وطن
این شعر تر دمید ز اندوهت ای وطن!
عبدالکریم سروش
فروردین ۱۴۰۵
خبرنامه گویا - در حالیکه تصاویر کشتار، ویرانی و مرگ مردم بیدفاع ایران لحظهبهلحظه تکاندهندهتر میشود، شعری که عبدالکریم سروش منتشر کرده نهتنها در کنار مردم نمیایستد، بلکه عملاً از واقعیت خونین امروز ایران میگریزد. این متن، با پناه بردن به کلیگوییهای شاعرانه درباره «وطن»، درد را بینام میکند و فاجعه را بیمسئول جلوه میدهد. در این شعر نه نشانی از عاملان این وضعیت دیده میشود، نه حتی تلاشی برای نام بردن از رنج واقعی مردمی که زیر بمباران و سرکوب جان میدهند. این سطح از انتزاع، دیگر صرفاً فاصله گرفتن از واقعیت نیست؛ نوعی پاککردن صورتمسئله است.
ستایش «لشکر» و امید بستن به «ناخدا» در چنین شرایطی، وقتی برای ایرانیان همین ساختار قدرت مسبب اصلی فاجعه است، تنها یک لغزش ادبی نیست--بلکه موضعگیری سیاسی است. سکوت در برابر مسئولیت، در عمل همصدایی با روایت رسمی است. پرسش اینجاست: وقتی «خون میچکد»، چرا شاعر از گفتن اینکه این خون به دست چه کسانی ریخته میشود طفره میرود؟ چنین شعری نه صدای مردم است، نه حتی انعکاس درد آنها؛ بلکه بازتولید همان ابهامی است که سالها به بقای وضعیت موجود کمک کرده است.
***

















