Saturday, Apr 4, 2026

صفحه نخست » شعار «نه به جنگ»؛ آخرین ابزار تبلیغاتی رژیم در حال سقوط، نگار کرامتی

keramati.jpgدر حالی که ایران در یکی از متلاطم‌ترین و بحرانی‌ترین لحظات تاریخ معاصر خود قرار گرفته است، دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی تلاش می‌کند روایت تازه‌ای را به جهان عرضه کند: «نه به جنگ». این شعار در ظاهر صلح‌طلبانه و انسانی است، اما در واقع چیزی جز آخرین ابزار تبلیغاتی حکومتی نیست که بیش از چهار دهه سیاست آن بر خشونت، صدور بحران و سرکوب داخلی استوار بوده است.

جمهوری اسلامی امروز با بحرانی عمیق در مشروعیت سیاسی، انسجام داخلی و توان مدیریتی روبه‌روست. با این حال، حتی در شرایطی که بسیاری از ناظران از نشانه‌های فرسایش قدرت در ساختار حاکمیت سخن می‌گویند، ماشین سرکوب رژیم همچنان فعال است. یعنی در داخل کشور، رژیمی که بسیاری آن را در آستانه سقوط می‌دانند، همچنان به ماشین سرکوب خود ادامه می‌دهد. اعدام‌ها ادامه دارد، زندان‌ها مملو از مخالفان سیاسی است و گزارش‌ها حاکی از آن است که صدها نفر همچنان در صف اجرای حکم مرگ قرار دارند. حکومت حتی در لحظات ضعف نیز از خشونت دست نمی‌کشد.

رژیمی که در حال از دست دادن کنترل خود بر جامعه است، ظاهراً تصمیم گرفته است پیش از هر تحول احتمالی، حساب خود را با مخالفان داخلی تسویه کند. افزایش صدور احکام اعدام و تشدید فشار امنیتی نشان می‌دهد که حکومت حتی در لحظه ضعف نیز از خشونت به عنوان ابزار اصلی بقا استفاده می‌کند.

در همین حال، ابعاد سرکوب در ایران بار دیگر توجه جهانی را جلب کرده است و روایت‌های تازه‌ای درباره ابعاد خشونت حکومت منتشر می‌شود. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، اخیراً اعلام کرد که برای ثبت در تاریخ باید گفته شود که در ماه ژانویه ۲۰۲۶، حدود ۴۵ هزار نفر در جریان سرکوب‌های حکومت ایران کشته شدند. صرف نظر از اختلاف نظرها درباره آمار دقیق، چنین عددی، تصویری تکان‌دهنده از مقیاس خشونتی ارائه می‌دهد که در سال‌های اخیر در ایران رخ داده است. اما توجه جهانی را دوباره به یکی از خونین‌ترین دوره‌های سرکوب در تاریخ جمهوری اسلامی جلب کرده است.

با این حال، همان حکومتی که دهه‌ها در گسترش جنگ‌طلبی در منطقه نقش داشته است، اکنون می‌کوشد خود را به عنوان مدافع صلح معرفی کند. شعار «نه به جنگ» به سرعت به یکی از محورهای اصلی تبلیغات رسمی رژیم تبدیل شده است. رسانه‌های حکومتی، شبکه‌های وابسته و حساب‌های سازمان‌یافته در فضای مجازی این پیام را به‌طور گسترده تکرار می‌کنند. هدف این کار روشن است: تغییر تصویر حکومت از یک بازیگر بحران‌ساز به قربانی تهدیدهای خارجی.

اما این روایت با واقعیت‌های تاریخی به سختی سازگار است.جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته یکی از فعال‌ترین بازیگران در گسترش درگیری‌های منطقه‌ای بوده است. از لبنان و سوریه گرفته تا عراق و یمن، شبکه‌ای از نیروهای نیابتی و شبه‌نظامیان وابسته به تهران در بسیاری از بحران‌های خاورمیانه حضور داشته‌اند. میلیاردها دلار از منابع ایران صرف حمایت از این گروه‌ها شده است؛ در حالی که اقتصاد کشور با تورم، بیکاری و رکود مزمن دست و پنجه نرم می‌کند.

به همین دلیل بسیاری از منتقدان می‌گویند شعار «نه به جنگ» در واقع تلاشی برای بازنویسی تاریخ است. حکومتی که سال‌ها بر طبل جنگ و «صدور انقلاب» کوبیده است، اکنون در تلاش است خود را قربانی تهدیدهای خارجی معرفی کند.

این کارزار تبلیغاتی تنها به داخل ایران محدود نیست. در خارج از کشور نیز شبکه‌ای از حامیان جمهوری اسلامی، چه به صورت آشکار و چه در قالب فعالان سیاسی و رسانه‌ای، و چه به دلایل سیاسی یا مالی، زیر پرچم «نه به جنگ» فعال شده‌اند. برخی از این افراد با لحنی محتاطانه و برخی دیگر با صراحت، تلاش می‌کنند این شعار را به عنوان صدای «افکار عمومی ایرانیان» معرفی کنند.

اما هدف واقعی این کارزار چیزی جز خرید زمان برای رژیم نیست. در همین حال، جریان موسوم به اصلاح‌طلب نیز بار دیگر در صحنه بین‌المللی فعال شده است. در اروپا و آمریکا، چهره‌های نزدیک به این جریان تلاش می‌کنند بار دیگر پروژه «اصلاح از درون» را زنده کنند؛ پروژه‌ای که بسیاری از ایرانیان آن را شکست‌خورده می‌دانند. بازگشت حسن روحانی به صحنه سیاسی و افزایش فعالیت شبکه‌های نزدیک به او نشان می‌دهد که رقابت تازه‌ای در درون ساختار قدرت در حال شکل‌گیری است. این رقابت بیش از آنکه نشانه اصلاحات واقعی باشد، بیانگر تلاش جناح‌های مختلف حکومت برای بازتعریف سهم خود در آینده قدرت است.

در داخل ایران اما شرایط به مراتب پیچیده‌تر و تیره‌تر است. کشور در وضعیت آشفته و پرتنشی قرار دارد. اقتصاد کشور در وضعیت بحرانی قرار دارد، شکاف میان حکومت و جامعه به شدت افزایش یافته و بسیاری از شهروندان دیگر به هیچ یک از وعده‌های سیاسی اعتماد ندارند. نارضایتی عمومی به حدی رسیده که بسیاری از شهروندان دیگر از حکومت هیچ امیدی ندارند. مردم ایران سال‌هاست که زیر فشار ترکیبی از سرکوب سیاسی، فساد ساختاری و سوءمدیریت اقتصادی زندگی می‌کنند. تورم بالا، سقوط ارزش پول ملی و بیکاری گسترده، زندگی روزمره میلیون‌ها نفر را به بحران کشانده است. در چنین شرایطی، شعارهای تبلیغاتی حکومت بیش از آنکه امید ایجاد کند، با بی‌اعتمادی گسترده روبه‌رو می‌شود.

از سوی دیگر، برخی از چهره‌ها و گروه‌ها با شعار «ایران، ایران» هشدار می‌دهند که جنگ می‌تواند به نابودی کشور و حتی تجزیه آن منجر شود. آنها استدلال می‌کنند که سقوط حکومت ممکن است به هرج‌ومرج و بی‌ثباتی منتهی شود.اما: آیا ایران امروز واقعاً از ثبات برخوردار است؟ کشوری که اقتصاد آن در بحران دائمی قرار دارد، نهادهای سیاسی آن با بحران مشروعیت مواجه‌اند و بخش بزرگی از جامعه در فقر و ناامیدی زندگی می‌کند، چگونه می‌تواند نماد ثبات باشد؟

واقعیت تلخ این است که شکاف میان جامعه و حاکمیت در ایران به حدی عمیق شده است که در بسیاری از موارد، مرگ یا حذف برخی از چهره‌های حکومتی با واکنش‌های شادمانی در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو می‌شود. چنین واکنش‌هایی نشان می‌دهد که اعتماد عمومی به ساختار قدرت تقریباً به طور کامل فروپاشیده و شکاف عمیقی میان جامعه و حاکمیت شکل گرفته است.. ایرانیان نسبت به سرنوشت مقامات حکومتی احساس همدردی ندارند.

در کنار این بحران سیاسی و اجتماعی، مسئله منافع اقتصادی نیز نقش مهمی در رفتار بازیگران مختلف ایفا می‌کند. بسیاری از شبکه‌های وابسته به حکومت، چه در داخل و چه در خارج از کشور، از ساختار موجود سود می‌برند. برای این گروه‌ها، بقای رژیم نه یک مسئله ایدئولوژیک بلکه یک ضرورت اقتصادی است. اقتصاد فرسوده، تورم شدید، بیکاری گسترده و سرکوب سیاسی، زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی را به سختی کشانده است.

در خارج از کشور نیز اپوزیسیون ایرانی با چالش‌های جدی روبه‌روست. گروه‌های مختلفی که اغلب پایگاه اجتماعی بسیار محدودی دارند، گاه با همکاری جریان‌های افراطی، کمونیستی یا حتی تجزیه‌طلب یا حتی گروه‌های سابقه‌دار در خشونت سیاسی، نشست‌ها و گردهمایی‌هایی برگزار می‌کنند و خود را به عنوان آلترناتیو معرفی می‌کنند. اما بسیاری از ایرانیان داخل کشور حتی نام این گروه‌ها را نیز نشنیده‌اند.

این پراکندگی و رقابت برای دیده شدن باعث شده است که اپوزیسیون خارج از کشور نیز تا حد زیادی فلج شود. فضای سیاسی آن اغلب مملو از شعارهای تند، رقابت‌های شخصی و پروژه‌های رسانه‌ای کوتاه‌مدت است؛ در حالی که جامعه ایران با بحران‌های واقعی و فوری روبه‌روست.

در چنین شرایطی و فضایی ، شعار «نه به جنگ» معنایی بسیار پیچیده پیدا می‌کند. مخالفت با جنگ و خشونت امری طبیعی و انسانی است. هیچ جامعه‌ای خواهان ویرانی و خونریزی نیست. اما زمانی که این شعار توسط حکومتی مطرح می‌شود که خود یکی از اصلی‌ترین منابع خشونت در منطقه بوده است، بسیاری آن را نه یک پیام صلح بلکه یک تاکتیک سیاسی می‌دانند.

ایران امروز در نقطه‌ای حساس از تاریخ خود قرار گرفته است. ساختار قدرت با بحران مشروعیت روبه‌روست، جامعه در وضعیت نارضایتی گسترده قرار دارد و فضای سیاسی کشور همچنان غبارآلود و غیرقابل پیش‌بینی است. در چنین فضایی، ممکن است شعارهای تبلیغاتی برای مدتی روایت رسمی حکومت را تقویت کنند. اما در بلندمدت، هیچ کارزار رسانه‌ای نمی‌تواند واقعیت‌های عمیق یک جامعه خسته از سرکوب، فساد و بحران را پنهان کند.

آینده ایران هنوز نامعلوم است، اما یک چیز روشن است: کشوری که چهار دهه در سایه یک حکومت ایدئولوژیک و امنیتی زندگی کرده است، اکنون در آستانه تحولی تاریخی قرار دارد. و در چنین لحظه‌ای، شعار «نه به جنگ» بیش از آنکه بیانگر صلح باشد، یادآور تلاش حکومتی است که برای بقای خود به هر روایت ممکن چنگ می‌زند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy