انقلاب شیروخورشید تنها برای بازپسگیری ایران از جمهوری اسلامی نیست، بازپسگیری ایران از مهاجمینی ست که از ۱۴۰۰ سال پیش تا همین اکنون همچنان سایهی تاریکشان بر ارزشهای فرهنگی و تاریخی ما فرو افتاده است.
حدود بیست و پنج شش سال پیش، وقتی مادرم اجازهی خروج از ایران را گرفتند و به دیدار من که دو-سه ماه پس از انقلاب از ایران گریخته بودم آمدند، بیشترِ سوغاتیهای ریز و درشتی که از سوی خود و خانواده آورده بودند، نمادهای ملی ما را بر خود داشتند؛ و بیش از همه نماد «شیروخورشید» را که بر گلدان، بشقاب، گلسینه، گردنبند و دستبند نقش بسته بود.
از همان وقت، مثل هر ایرانیِ عاشق ایران، دیگر دستکم این یک اندوه را نداشتم که حکومتِ حاکم، شیروخورشید را از پرچم ما برداشته و به جایش علامتی گذاشته که هیچ ربطی به فرهنگ و تاریخ ما ندارد. میدانستم که حتی اگر مردم نتوانند بهزودی حساب این حکومت را برسند، اما نماد شیروخورشید را برای بازگشت به پرچم ایران همچنان زنده نگاه خواهند داشت.
همانطور که دیدیم، در نهایت این کار را نیز کردند؛ اگرچه نه به طور رسمی در داخل ایران، اما در خارج، پرچم «شیروخورشید نشان» ما، از معدود پرچمهایی بوده و هست که به هر بهانهای (از فعالیتهای سیاسیِ ضد حکومتی گرفته تا رویدادهای فرهنگی، هنری و ورزشی) به دست یا دوش دیاسپورای ایرانی در بیشتر کشورهای جهان به اهتزاز درآمده است.
اما اینکه این حکومت با انقلابی مردمی برانداخته شود و رهبر آن انقلاب، شاهزادهای از تبار فرهنگ و تاریخ ایرانی ما باشد، و کارِ وحشیگریها و جنایات حکومت به جایی برسد که آمریکا و اسرائیل به کمک مردمان ایران بشتابند، برای من حتی در رویا و خیال هم جایی نداشت. و اکنون با حیرت میبینم که همهی اینها نهتنها به واقعیت پیوسته، بلکه رهبر انقلاب نام آن را «انقلاب شیروخورشید» نهاده است.
انتخاب این عنوان از سوی شاهزاده رضا پهلوی، به باور من بسیار هوشمندانه، بهجا و بهموقع بوده است. اگر ما آن را فقط یک انتخاب ساده ببینیم، در واقع هنوز به اهمیت و ارزش «شیر» و «خورشید» در فرهنگ ایرانی خود آشنا نشدهایم؛ حتی اگر آن را بر در و دیوار و سینه و دوباره بر پرچم بنشانیم.
بیشتر مردمان، شیروخورشید را از آنجا که بر پرچم ملی ما بوده میشناسند؛ پرچمی که تنها از حدود پانصد و اندی سال پیش، در دورانهایی میزبان شیروخورشید بوده است. در حالی که «شیر» و «خورشید» به عنوان دو نماد مهم در فرهنگ ایرانیان، حضوری چندین هزار ساله و پراهمیت داشتهاند.
میدانیم از دورانهای اولیه که بیشتر پرچمهای ایران و جهان از تکهای چرم یا پوست حیوانات درست میشد، تا وقتی که پارچه، پلاستیک و کاغذ جای آنها را گرفت، مردمان هر کشوری نمادی را که برایشان اهمیتی خاص داشته بر آن ثبت کردهاند. در واقع همیشه این «نماد» بوده که به پرچم معنا و اعتبار بخشیده است، نه جنسِ پوست یا پارچه؛ حتی اگر در برخی کشورها این نماد تنها با «رنگ» خود را نشان داده باشد.
نمادهای «شیر» و «خورشید» از جمله نمادهایی هستند که حتی پیش از اولین امپراتوری ایران (در زمان کوروش بزرگ)، برای ایرانیان معناهایی روشن و بااهمیت داشته اند. هر دوی این نمادها با ایزدبانو آناهیتا، ایزدان دیگری چون میترا و اهورامزدایی که نام دیگرش «خرد» است، و پیامبر بزرگ و اندیشمند ما زرتشت، پیوندی دیرینه دارند؛ بزرگانی که همگی با آب، آفتاب و طبیعت ارتباطی عمیق و معنادار داشتهاند.
آیا آنچه در وطن میگذرد واقعاً یک انقلاب است؟
ابتدا شاید لازم باشد بدانیم آیا آنچه در وطن ما رخ داده و همچنان در جریان است را میتوان «انقلاب» نامید، یا مشابه دیگر حرکتهایی که در چند دههی گذشته در ایران اتفاق افتاده، نام دیگری باید بر آن نهاد.
در حد دانش و آموختههای من، انقلاب تنها وقتی اتفاق میافتد که تغییری بنیادین و اساسی در ساختار قدرت سیاسی و لایههای جامعه رخ دهد. ما نمیتوانیم به هر تظاهراتی (با هر اندازه گستردگی) بگوییم انقلاب؛ یا حتی نمیتوانیم به هر شورش، کودتا یا جنبشی (در هر ابعاد مهم و بزرگی) نام انقلاب بدهیم. هر کدام از اینها تنها زمانی که توانستهاند تغییری بنیادین و اساسی در یک جامعه بهوجود آورند، نام انقلاب گرفتهاند.
با این تعریف، ما در صد و بیست سال گذشتهی سرزمینمان، فقط سه انقلاب داشتهایم: انقلاب مشروطیت، انقلاب اسلامی و انقلابی که اکنون در قلب و میانهی آن قرار داریم. بقیهی آنچه در این مدت پیش آمده، عناوین دیگری دارند.
بهفرض در «جنبش سبز»، با همهی گستردگیاش، هیچ نوع تغییر بنیادی وجود نداشت؛ حتی اگر احمدینژاد میرفت و موسوی میآمد، باز هم تغییری بنیادی و اساسی اتفاق نمیافتاد. یا دیگر تظاهرات گستردهای که در زمانهای مختلفِ چهل و هفت سال گذشته داشتهایم، هیچکدام در چارچوب انقلاب جای نمیگیرند. حتی جنبش «زن، زندگی، آزادی» با همهی عظمت و خواستهای درخشانش، اگر پیروز میشد ما تنها توانسته بودیم پوشش اجباری را از سر زنانمان برداریم؛ اما از آنجا که در خواستِ آن هم تغییری بنیادین نبود، زنانِ بیحجاب همچنان زیر سایهی قوانین زنستیز (که دهها قانون ریز و درشت قابل اجرا دارد) قرار میگرفتند و اساسِ ساختار سر جای خودش باقی می ماند.
به این ترتیب، سادهترین تعریف برای اینکه یک حرکت اجتماعی «انقلاب» نام بگیرد، مشاهدهی خواستِ تغییر بنیادین و تغییر ساختار قدرت در بیشتر اجزای آن است. اگر این تعریف را قبول داشته باشیم، میتوانیم بگوییم آنچه اکنون در قلب آن قرار داریم «انقلاب» نامیده میشود؛ زیرا کاملاً طلبِ تغییر اساسی و بنیادیِ سیاسی و فرهنگی را در آن میتوان دید. به این ترتیب، حتی اگر این جریان موجود مانند بسیاری از انقلابها در طول تاریخ به پیروزی نرسد، باز هم آنچه در این مدت (از دیماه به بعد) گذشته، «انقلاب» خوانده میشود؛ انقلابی ملی که «انقلاب شیروخورشید» نام گرفته است.
این انقلاب در صورت پیروزی چه شانسهایی برای سرزمین ما خواهد آورد؟
آنچه در این ۴۷ سال بر ما ثابت شده، این است که انقلابیون مسلمان فقط از نظر جغرافیایی سرزمین ما را اشغال نکردند، بلکه بر هویت، تاریخ و فرهنگ ما نیز چنگ انداخته اند. و اکنون انقلاب شیروخورشیدِ ما، فراتر از آنچه گفته شد، در صورت پیروزی میتواند شانس بزرگتری جز آزادی از شر اشغالگران برای ما به ارمغان بیاورد و آن، ورود به دورهای خواهد بود که شباهتی شگرف با دوران «رنسانس» در اروپا دارد.
پس از پیروزی، اگرچه با چند قرن تاخیر، اما ما میتوانیم با سرعتی که در این زمانه وجود دارد، در کوتاهمدت و با بهرهگیری از ایدهها و دستاوردهایی که پیش از هزار و چهارصد سال پیش داشتهایم، و بهروز کردن و تلفیق آن با دنیای مدرن، نهتنها خودمان را از این فلاکتی که در ۴۷ سال گذشته گریبانگیرمان بوده نجات دهیم، بلکه میتوانیم هم از نظر سیاسی و هم به ويژه از نظر فرهنگی، با دنیای پیشرفته همراه و همگام شویم.
به ترتیب «انقلاب شیروخورشید» تنها برای بازپسگیری ایران از جمهوری اسلامی نخواهد بود، بلکه بازپسگیری ایران از مهاجمینی خواهد بود که از ۱۴۰۰ سال پیش تا هم اکنون، همچنان سایهی تاریکشان بر ارزشهای فرهنگی و تاریخی ما فرو افتاده است.
نشریه شهریور
















