خبرنامه گویا - جمهوری اسلامی به معیاری تبدیل شده که بهروشنی نشان میدهد بخشی از فعالان چپگرا تا چه حد دچار سردرگمی و از دست دادن معیارهای اخلاقی خود شدهاند. حمایت از حکومتی که مردم خود را زندانی و به قتل میرساند، نه پیشرو بودن است و نه نشانه فضیلت؛ بلکه شکستی اخلاقی است که در پوشش ارزشمداری عرضه میشود. این یادداشت به قلم جورج چسترتوندر در روزنامه تلگراف منتشر شده است.
مخالفت با بنیادگرایان مذهبیِ خشونتطلبی که ممکن است شما را زندانی یا اعدام کنند، واقعاً نباید مفهوم دشواری باشد. حتی کسانی که از کشور یا فرهنگ خود بیزارند نیز باید بهتر از این بدانند که از «جمهوری اسلامی» حمایت نکنند. اخلاقمداری یا همان «خوب بودن» قرار است هسته اصلی هویت جریانهای چپ پیشرو باشد؛ با این حال، بهطور متناقض، نوعی همدلی با حکومت تهران همچنان در میان بخشی از لیبرالهای طبقه متوسط غربی به شکلی قابلتوجه ادامه دارد.
اخلاق چپ، آنگونه که زمانی درک میشد، بر توانمندسازی و حفظ کرامت اقشار فرودست جامعه تمرکز داشت. حتی اگر کسی چپگرا هم نبود، این انگیزه اخلاقی قابل درک و منطقی بود. قرار بود این نگاه، رو به بیرون، جمعگرا و در جهت بهبود زندگی طبقات محروم باشد. کنشگری نیز در خدمت حمایت از گروههای اجتماعی--مانند کارگران معترض یا جنبشهای برابری نژادی--تعریف میشد.
اما بهباور نویسنده، اخلاقِ چپِ امروز دیگر چارچوب و معنای روشنی ندارد؛ چراکه بیش از هر چیز در اختیار لایهای از فعالان تحصیلکرده قرار گرفته که خود در موقعیت قدرت و امتیاز هستند و بهجای تمرکز بر تغییرات واقعی، بیشتر درگیر دنبالکردن دغدغهها و گرایشهای غیرعقلانی شدهاند.
شاید همین موضوع توضیح دهد که چرا برخی لیبرالهای غربی به حکومتهای تئوکراتیک و اقتدارگرا علاقه نشان میدهند. این طرز فکر، مستلزم سطحی از «ناهمخوانی شناختی» است که درک آن دشوار است.
در نقاط مختلف غرب، تظاهراتی با عناوین حمایت از فلسطین، مخالفت با اسرائیل، مخالفت با جنگ (البته برخی جنگها) و مخالفت با «راست افراطی» برگزار میشود. از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به «جمهوری اسلامی»، پرچمهای این حکومت نیز در کنار پرچم سایر گروهها و جریانهای افراطی در این تجمعات دیده شده است.
در ویدیوهایی از این تجمعات، ایرانیان تبعیدی دیده میشوند که از شرکتکنندگان میخواهند لحظهای تأمل کنند و از حمایت از «جمهوری اسلامی» دست بردارند. آنها میگویند: «من اهل ایران هستم چرا به حرف من گوش نمیکنید؟ شما نمیدانید از چه چیزی حمایت میکنید.» اما این درخواستها اغلب نادیده گرفته میشود.
🚨 Iranian Woman UNLEASHES on Clueless White Liberal Defending the Islamic Regime: "Convince Me of RAPE?! Iranians Are BEGGING for the Bombs!"
-- Tony Seruga (@TonySeruga) March 29, 2026
In a raw, no-holds-barred street confrontation that's pure fire, an Iranian woman--imprisoned by the regime herself--explodes on a smug... pic.twitter.com/GAYdSu1ZfP
در فرهنگی که تقریباً هر کسی که دیدگاه «درست» نداشته باشد میتواند به فاشیسم متهم شود، همچنان عجیب است که حکومتی با اهداف و روشهایی بهشدت اقتدارگرایانه مانند «جمهوری اسلامی»، از سوی بخشی از چپ پیشرو مورد چشمپوشی قرار میگیرد.
با وجود ممنوع شدن راهپیمایی «روز قدس» در لندن، برخی حامیان این نوع حکومتها همچنان به خیابان آمدند و از مجتبی خامنهای، رهبر جدید، حمایت کردند.
واکنش چپ رادیکال به حملات علیه «جمهوری اسلامی» در حالی که میتوان همزمان ضد جنگ بود و حامی تهران نبود نمونهای روشن از این است که چگونه ریاکاری، جزماندیشی و سادهانگاری، جهتدهنده اخلاق این جریان شدهاند. هیچ توجیهی برای حمایت از حاکمیت روحانیون وجود ندارد.
چرا اخلاق این ائتلاف گسترده تا این حد دچار انحراف شده است؟ چرا به دفاع از چیزی رسیده که قابل دفاع نیست؟ پاسخ، به گفته نویسنده، در «امتیاز» نهفته است.
بهباور او جریانهای پیشرو امروز بیش از آنکه به تغییر واقعی بیندیشند، به دنبال آناند که خود را «اخلاقی» و «درستکار» نشان دهند و این تصویر را از طریق نمایشهای عمومی، راهپیماییها، شعارها و طرد مخالفان تقویت میکنند.
حمایت از «جمهوری اسلامی»، هرچند در ظاهر متناقض و عجیب است، از آنجا امکانپذیر میشود که لذت و کشش عاطفیِ مخالفت با غرب، بر توانایی تشخیص مرز میان درست و نادرست غلبه میکند.
نویسنده به نمونههایی از چهرههای فرهنگی اشاره میکند که حمایت از برخی «آرمانها» را راهی برای معنا بخشیدن به زندگی خود توصیف کردهاند.
در این چارچوب، «آرمانها» برای این جریان بیش از جامعه یا اقتصاد اهمیت پیدا میکنند. «جمهوری اسلامی» نیز برای این افراد نه بهعنوان یک واقعیت سیاسی، بلکه بهعنوان بازتابی از احساسات، بیگانگی و عذاب وجدان خودشان معنا پیدا میکند.
از آنجا که دفاع عقلانی از «جمهوری اسلامی» برای کسی که به حقوق بشر باور دارد ممکن نیست، این حمایت تنها از طریق واکنشهای احساسیِ جدا از منطق قابل توضیح است ذهنیتی که نویسنده آن را کودکانه توصیف میکند.
پرسش پایانی نویسنده این است: چگونه است که برخی برای آزادی فلسطینیان فریاد میزنند، اما برای مردم ایران چنین مطالبهای ندارند؟

لغو تابعیت دختر و داماد لاریجانی
















