کریم سجادپور - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
مهمترین تصمیمگیریهای این جنگ نه میان آمریکا و جمهوری اسلامی، بلکه میان ترامپ و خود او در جریان است. او میان آغاز مذاکرات و وعده «بمباران ایران تا عصر حجر» در نوسان بوده است. در مقابل، جمهوری اسلامی همیشه رفتاری ثابت داشته: ایدئولوژیاش «مقاومت» است، راهبردش «ایجاد آشوب»، و هدف نهاییاش «بقا». ترامپ ماهیت جمهوری اسلامی را بهدرستی درک نکرده است. تهدیدهای او برای نابودی، رژیمی را که از آغاز نشان داده حاضر است کشور و مردم را قربانی حفظ قدرت و ایدئولوژی خود کند، وادار به عقبنشینی نکرده است.
برخلاف ترامپ که دیدگاه ثابت سیاست خارجی ندارد، طبقه حاکم در تهران خود را «اصولگرا» مینامد؛ چون به اصول انقلاب، بهویژه مقاومت در برابر آمریکا و نفی موجودیت اسرائیل، وفادار است. این آرمانها هم چسبی برای حفظ انسجام رژیم هستند و هم لنگری که کشور را عقب نگه میدارند.
جمهوری اسلامی بدون کنار گذاشتن این ایدئولوژی پیشرفت نخواهد کرد؛ و در مقابل، رژیم معتقد است با کنار گذاشتن این اصول، بقای خود را از دست میدهد.
ترامپ این تقابل را همچون مذاکرهای برای یک «توافق بزرگ» میبیند. تهران ممکن است برای آتشبس یک توافق محدود را بپذیرد، اما دشمنی با آمریکا و اسرائیل باقی خواهد ماند. آیتالله خامنهای «شهادت» را بر عادیسازی ترجیح داد؛ و پسر او نیز همین مسیر را ادامه خواهد داد.
در ۴۷ سال گذشته، جمهوری اسلامی تنها دو مصالحه بزرگ انجام داده است: نخست، پذیرش پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ پس از هشت سال و حدود ۲۰۰ هزار کشته ایرانی؛ امتیازی که خمینی آن را به «نوشیدن جام زهر» تشبیه کرد. دوم، توافق هستهای ۲۰۱۵ در دوره اوباما. در هر دو مورد، الگو یکسان بود: فشار اقتصادیِ حیاتی همراه با یک خروج دیپلماتیک مشخص که رژیم را مجبور به کنار گذاشتن هویت انقلابیاش نمیکرد. اما ترامپ فشار را ارائه کرده، بدون آنکه مسیر خروج روشنی نشان دهد.
سوءبرداشت آمریکا درباره جمهوری اسلامی، دانستن منافع ملی ایران با منافع رژیم بوده است؛ در حالی که اغلب این دو در تضادند. آنچه به سود مردم ایران است ثبات، ادغام در اقتصاد جهانی، عادیسازی برای ساختار تئوکراتیکی که در انزوا رشد میکند تهدید محسوب میشود.
پارادوکس جمهوری اسلامی این است که معمولاً فقط تحت فشار شدید عقبنشینی میکند، اما همین فشار خارجی و انزوا نیز به تثبیت رژیم کمک کرده است. تجربه عراق، افغانستان و بهار عربی نیز نشان میدهد آمریکا نمیتواند نتیجه سیاسی را دیکته کند. مخالفان رژیم در ایران از حامیان آن بیشترند، اما هیچ قدرت خارجی نمیتواند برای ایرانیان اجماع ملی تازهای بسازد.
تاریخ نشان میدهد تهران بارها با محاسبات نادرست، خود را در موقعیت پرهزینه قرار داده است: گروگانگیری ۴۴۴ روزه دیپلماتهای آمریکایی، ادامه جنگ ویرانگر با عراق، و حمایت از حمله ۷ اکتبر حماس که به نابودی نیروهای نیابتیاش انجامید.
در حال حاضر، فوریترین مسئله نه برنامه هستهای ایران، بلکه تنگه هرمز است. تهران میکوشد آن را مانند «کانال پاناما»ی خود عادیسازی کند. این موضوع باید راهحل دیپلماتیک داشته باشد، زیرا اروپا، آسیا و کشورهای عربی همگی در باز ماندن آن منفعت دارند.
ترامپ به دنبال توافقی سریع است؛ اما رژیم به دلایل ایدئولوژیک و ساختاری قادر به چنین توافقی نیست.
تا زمانی که جمهوری اسلامی بر ایران حکومت میکند، نتیجه محتمل بازگشت به نوعی جنگ سرد خواهد بود؛ وضعیتی که پیش از این درگیری وجود داشت و احتمالاً پس از آن نیز ادامه مییابد.
جنگها، مانند انقلابها، نه بر اساس آنچه نابود میکنند بلکه بر اساس نظم سیاسیای که میسازند قضاوت میشوند.
ترامپ این جنگ را با میزان تخریب میسنجد؛ اما تاریخ آن را بر اساس تأثیر ماندگارش بر ایران، خاورمیانه و نظم جهانی داوری خواهد کرد.
1 The defining deliberations of this war aren't between the US and Iran, but Trump and himself. He's vacillated between walking away and promising to bomb Iran to the Stone Age. Iran has been consistent: Its ideology is resistance, its strategy is chaos, its endgame is survival.
-- Karim Sadjadpour (@ksadjadpour) April 5, 2026
***

ماجرای دو خلبان ایرانی و آمریکایی
















