ایالات متحده در هدفگیریهای نظامی چنان از دقت برخوردار است که در هفتههای نخست جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، شمار ایرانیانی که به کشور بازگشتند بیش از آنهایی بود که آن را ترک کردند. اما همانگونه که دقت در عملیات نظامی به موفقیت منجر میشود، نبود دقت در زبان میتواند همان دستاوردها را از میان ببرد.در افغانستان، عراق و لیبی، فاصله میان گفتار و واقعیت، بستری برای سوءظن و تئوریهای توطئه فراهم کرد و در نهایت به افراطگراییای دامن زد که خودِ عملیات نظامی برای مهار آن طراحی شده بود. امروز نیز در حالی که واشنگتن در حال ارزیابی مسیرهای بعدی خود در قبال تهران است، بیدقتی در زبان میتواند به تکرار همان خطاهای راهبردی بینجامد؛ خطایی که یک ملت را با حاکمیت آن خلط میکند و از مردمی که هدف اعلامی حمایت از آنان است، فاصله میگیرد.
دقت در زبان باید بخشی از راهبرد کلان باشد. هرگاه مقامهای آمریکایی مرز میان مردم ایران و جمهوری اسلامی را مخدوش میکنند، عملاً برگ برندهای تبلیغاتی در اختیار حاکمیت میگذارند و میلیونها ایرانی را از خود میرانند؛ ایرانیانی که بسیاری از آنان خود را در تقابل با نظام حاکم و همسو با جهان آزاد میدانند. در هفتههای اخیر، اظهاراتی از سوی مقامهای ارشد واشنگتن نشانگر همین لغزش خطرناک است.
برای نمونه، دوم آوریل ۲۰۲۶، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا تهدید کرد که ایران را «به عصر حجر باز خواهد گرداند» و نیروگاهها و تأسیسات نفتی را هدف قرار میدهد--زیرساختهایی که برای حیات اقتصادی کشور در دوران پس از تغییر رژیم حیاتیاند. این تعبیر، که پِت هگزث وزیر جنگ نیز آن را تکرار کرد، نهتنها از ضربات موضعی سخن نمیگوید بلکه به تخریب کامل زیرساختها اشاره دارد. برای ایرانیان، چنین بیانیههایی تداعیگر بازدارندگی علیه حکومت نیست، بلکه نوعی مجازات جمعی تلقی میشود.
ابهام در هدفگذاریهای رسمی نیز این برداشت منفی را تشدید میکند. در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ترامپ خطاب به مردم ایران گفت «ساعت آزادی فرا رسیده است»، سپس اظهار داشت که «تغییر رژیم رخ خواهد داد، هرچند شاید نه فوراً»، اما تنها چند هفته بعد در دوم آوریل اعلام کرد: «تغییر رژیم تحقق یافته است.» در همان زمان، مارکو روبیو وزیر خارجه تصریح کرد که «تغییر رژیم» در فهرست اهداف عملیاتی این جنگ نیست. چنین تناقضاتی هزینه سیاسی بالایی دارد. واقعیت این است که امید به تغییر رژیم، انگیزه بسیاری از مخالفان و کنشگران ایرانی را برای حمایت غیرمنتظره از مداخله نظامی رقم زد. هنگامی که همان وعده پس گرفته یا تکذیب میشود، احساس ناامیدی و بیاعتمادی جای آن را میگیرد؛ احساسی که حاکمیت بهخوبی از آن برای معرفی مخالفان بهعنوان ابزار نفوذ بیگانگان استفاده میکند.
پیامهای عملیاتی دولت آمریکا نیز از این آشفتگی بینصیب نیست. ترامپ ظرف چند روز اعلام کرد «عملیات اصلی به پایان رسیده»، سپس از «پیروزی کامل» سخن گفت و بعد تأکید کرد «کار هنوز تمام نشده است». این نوسانها نشانهای از نبود انسجام راهبردی است و به تندروهای تهران فرصت میدهد استدلال کنند که آمریکا در پیگیری اهداف خود ثبات و اراده لازم را ندارد.
چنین لغزشهایی مسبوق به سابقه است. باراک اوباما نیز که سخنانش در دفاع از دموکراسی و آزادی شهرت داشت، در خرداد ۱۳۸۸ و در اوج جنبش سبز، زمانی که معترضان ایرانی از او خواستند میان مردم و حکومت موضع بگیرد، این رخداد را «مسئلهای داخلی» توصیف کرد و سکوت اختیار نمود. بسیاری از ایرانیان این سکوت را نوعی پشتکردن تلقی کردند، در حالی که حاکمیت از آن برای بیاعتبار کردن حرکت اعتراضی بهره گرفت. یک سال بعد نیز، اوباما در پیام نوروزی خود خطابش را به «جمهوری اسلامی ایران» معطوف کرد نه به «مردم ایران»--حرکتی که به تعبیر بسیاری، به حاکمیت مشروعیتی بیش از حد بخشید. بعدها خودِ او پذیرفت که آن موضع در سال ۲۰۰۹ «اشتباه» بوده است و فرصت همراهی تاریخی با مردم ایران را از میان برده بود.
نتیجه این بیدقتیها روشن است. درست است که حکومت ایران در استفاده از سپرهای انسانی و پنهانسازی تأسیسات نظامی در میان مراکز غیرنظامی مهارت یافته است، اما هنگامی که پاسخهای نظامی آمریکا بهجای هدف قرار دادن مراکز نظامی، زیرساختهای عمومی را نابود میکند، پیروزیهای کوتاهمدت به شکستهای بلندمدت میانجامد. واژههایی مانند «ویرانی کامل» یا وعده «زندگی در جهنم» برای ایرانیان، بیش از هر چیز یادآور مجازات جمعی است--برداشتی که دستگاه تبلیغاتی حکومت آن را تقویت میکند تا مشروعیت خود را بازسازی کند.
ایران صرفاً یک حکومت نیست؛ یک تمدن و سرزمینی است با پیشینهای چند هزارساله و مردمی که خود را قربانی فشار اقتصادی، محدودیت سیاسی و سانسور فرهنگی میدانند. آنان در آرزو و خواستهای خود به ارزشهای جهان آزاد نزدیکترند تا به سرشت اقتدارگرایانه نظام حاکم. چگونگی کاربرد واژهها و انتخاب اهداف تعیین میکند که این مردم به سوی تعامل با دنیای آزاد گام بردارند یا در حصار انزوا عقبنشینی کنند. نفوذ پایدار نه از قدرت نظامی بلکه از عدالت و تمایز اخلاقی سرچشمه میگیرد. هرگاه واژهها انسانیت را نادیده بگیرند و عمل نظامی آن را تأیید کند، استبداد با فرافکنی، مقاومت ملی را به «دفاع از موجودیت» تبدیل میسازد.
آزادبخشی را نمیتوان از راه آسمانی تحمیل کرد یا با زبان تهدید اعلام نمود. آزادی زمانی معنا مییابد که بر بنیان احترام به فرهنگ و تمدن، خویشتنداری در قدرت، و تمایز میان ستمگر و ستمدیده استوار باشد.
مطلب قبلی...

آینده و جنگ، صادق حسینی

آینده و جنگ، صادق حسینی
مطلب بعدی...

«زیرساختها» پیش از این جنگ ویران شده اند! امیر دها

«زیرساختها» پیش از این جنگ ویران شده اند! امیر دها















