Saturday, Apr 11, 2026

صفحه نخست » شش هفته جنگ، دو هفته تردید، یک مطالبه: سرنگونی، محمود زهرایی

Mahmoud_Zahraei.jpgپس از حدود شش هفته درگیری نظامی میان جمهوری اسلامی ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، اکنون با یک آتش‌بس دو هفته‌ای مواجه هستیم؛ آتش‌بسی که بیش از آنکه نشانه پایان جنگ باشد، فرصتی برای تجدید قوا و بازآرایی طرفین تلقی می‌شود. تجربه منازعات مشابه نشان داده است که چنین وقفه‌هایی اغلب نه به معنای حرکت قطعی به سوی صلح، بلکه به منزله مرحله‌ای گذار میان دو دور رویارویی،چه در میدان جنگ و چه در عرصه دیپلماسی، است. بنابراین، باید منتظر ماند و دید که آیا این تنفس کوتاه به کاهش تنش‌ها خواهد انجامید یا صرفاً مقدمه‌ای برای دور بعدی درگیری‌ها خواهد بود.

آنچه مسلم است این‌که تا زمانی که جمهوری اسلامی در قدرت باقی بماند، جنگ آن، چه علیه مردم ایران و چه در عرصه بین‌المللی، پایانی نخواهد داشت. این نظام برای بقا، حاضر است هر هزینه‌ای را بپردازد؛ در مقابل، مردم ایران و شاید به‌تدریج بخش‌هایی از جامعه جهانی نیز بر این باورند که باید به هر قیمتی به این وضعیت پایان داد.از این‌رو، کارزار مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، حتی اگر آتش‌بس دو هفته‌ای به صلحی پایدار میان طرف‌های درگیر منتهی شود، همچنان ادامه خواهد یافت.

در این میان، چشم‌انداز رفتار جمهوری اسلامی چندان مبهم نیست. شواهد تاریخی و الگوی تصمیم‌گیری این نظام نشان می‌دهد که تغییر بنیادینی در رویکرد آن نسبت به تقابل با غرب و اسرائیل و نسبت به مردم قابل انتظار نیست. این نظام همچنان بر گفتمان «مقاومت» تأکید خواهد کرد، هرچند ممکن است برای حفظ بقا، در مقاطعی به پذیرش امتیازاتی تن دهد. انعطاف‌پذیری جمهوری اسلامی محدود و تاکتیکی است، نه راهبردی. در مقابل، طرف‌های مقابل نیز به‌نظر نمی‌رسد به کمتر از مطالباتی رضایت دهند که پذیرش آن‌ها برای جمهوری اسلامی بسیار پرهزینه و دشوار است. این شکاف عمیق، امکان رسیدن به توافقی پایدار را با تردید جدی مواجه می‌کند.

اما پرسش کلیدی اینجاست: حاصل این شش هفته جنگ چه بوده است؟ همان‌گونه که در بسیاری از جنگ‌ها دیده‌ایم، هر دو طرف خود را پیروز میدان معرفی می‌کنند. با این حال، اگر معیارهای عینی‌تری در نظر بگیریم، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد. از منظر جمهوری اسلامی، «بقا» خود معادل پیروزی است. در این چارچوب، از دست دادن رهبر کشور و فرماندهان نظامی، تخریب زیرساخت‌های حیاتی، خسارات اقتصادی گسترده و انزوای بین‌المللی، مادامی که به فروپاشی نظام منجر نشود، شکست تلقی نمی‌شود. این تعریف خاص از پیروزی، بیش از آنکه بر رفاه ملی یا منافع عمومی استوار باشد، بر حفظ ساختار قدرت متمرکز است.

در نقطه مقابل، برای بخش بزرگی از مردم ایران، پیروزی معنایی کاملاً متفاوت دارد: پایان حاکمیت جمهوری اسلامی. از این منظر، هیچ دستاوردی را نمی‌توان پیروزی دانست، مگر آنکه به تغییر بنیادین در ساختار قدرت منجر شود. این شکاف در تعریف «پیروزی» خود یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های درک وضعیت کنونی است.

با این حال، شاید برجسته‌ترین پدیده‌ای که در این چهل روز جنگ خود را نشان داد، نه در میدان نبرد بلکه در میان اپوزیسیون ایران بود. اپوزیسیون بیش از هر زمان دیگری به دو اردوگاه اصلی تقسیم شد: موافقان حمله نظامی و مخالفان آن. این دو جریان، هر یک با استدلال‌های خاص خود، تلاش کردند نشان دهند که کدام مسیر به سود مبارزه نهایی مردم ایران است.

نکته مهم این است که هر دو طیف را می‌توان متشکل از افرادی وطن پرست دانست که دغدغه ایران و آینده آن را دارند و در کارنامه بسیاری از آنان، سابقه مخالفت با جمهوری اسلامی دیده می‌شود. هدف نهایی نیز در میان اکثریت آن‌ها مشترک است: پایان حاکمیت جمهوری اسلامی. اختلاف، نه بر سر هدف، بلکه بر سر ابزار و مسیر رسیدن به آن است.

در یک سو، حامیان حمله نظامی قرار داشتند؛ کسانی که بر این باور بودند تضعیف ماشین جنگی جمهوری اسلامی می‌تواند زمینه‌ساز ورود مردم به صحنه و تسریع روند سرنگونی باشد. در نگاه آنان، این حمله، با وجود هزینه‌هایش، فرصتی تاریخی برای شکستن ستون‌های قدرت رژیم و ورود کم هزینه مردم به صحنه برای سرنگونی، تلقی می‌شد.

و در سوی دیگر، مخالفان هرگونه مداخله نظامی ایستاده بودند. آنان تأکید داشتند که هر حمله‌ای، حتی با هدف نابودی ساختار نظامی حکومت، در نهایت به معنای حمله به کشور ایران است و نمی‌توان آن را پذیرفت. از دید این گروه، جنگ، فارغ از نیت و هدف، بیش از هر چیز مردم را هدف قرار می‌دهد و هزینه اصلی آن را جامعه‌ای می‌پردازد که خود قربانی این حاکمیت است.

با این حال، آنچه این تقابل را نگران‌کننده می‌کند، نه خود اختلاف نظر، بلکه افراط‌گرایی و یک‌جانبه‌نگری در بیان مواضع است. موافقان و مخالفان حمله نظامی، فراتر از طرح و تکرار دیدگاه‌های خود، وارد مجادلاتی شدند که در برخی موارد نگران‌کننده و مغایر با هدف مشترک هر دو جریان فکری بود؛ یعنی همراهی با مردم برای سرنگونی دشمن مشترک ایران و مردم ایران.

هر دو گروه، با جدیت و انرژی فراوان، در جهت تثبیت و ترویج دیدگاه‌های خود کوشیدند. با این حال، واقعیت آن است که این موضع‌گیری‌ها تأثیر مستقیمی بر آغاز یا توقف جنگ نداشت. اما آنچه اهمیت یافت، پیامدهای درونی این جدال بود؛ جایی که هر دو سو، گاه از مرز اعتدال خارج شدند و به مواضعی لغزیدند که خود نیز شاید خواهان آن نبودند.

حامیان حمله، در شتاب برای نابودی ساختار نظامی رژیم، ناخواسته رنج مداوم مردمی را که زیر سایه بمباران، ویرانی و ناامنی زندگی می‌کردند، کم‌رنگ دیدند یا دست‌کم چنین به نظر رسید. در مقابل، مخالفان جنگ نیز در شدت مخالفت با مداخله نظامی، بیش از پیش به تقابل با آمریکا و اسرائیل کشیده شدند، تا جایی که مبارزه با جمهوری اسلامی در نگاه آنان موقتاً به حاشیه رفت و نقش این حکومت به‌عنوان عامل اصلی بحران و جنگ، کم‌فروغ شد.

این افراط‌گرایی دو سویه، نه‌تنها مرزهای سیاسی، بلکه مرزهای انسانی را نیز مخدوش کرد. فضای گفت‌وگو جای خود را به اتهام‌زنی داد: مخالفان حمله، طرف مقابل را «ضد ایران» و «غیر وطن‌دوست» خواندند، و حامیان حمله نیز آنان را «همسو با جمهوری اسلامی» و مانعی در مسیر گذار از این نظام دانستند.

اکنون، با فروکش موقت جنگ و کشیده‌شدن جمهوری اسلامی به میز مذاکره، شرایط وارد مرحله‌ای تازه شده است. در این مقطع، صرف‌نظر از مواضع گذشته، هر دو طیف اپوزیسیون با یک مسئولیت مشترک روبه‌رو هستند: تضعیف هرچه بیشتر ساختار قدرت جمهوری اسلامی و تقویت موقعیت جامعه برای تغییر.

واقعیت آن است که جمهوری اسلامی، پس از این جنگ، دیگر همان نظام پیشین نیست. از دست دادن رهبر و بخش بزرگی ازفرماندهان و نیروها، تجهیزات و ابزارهای سرکوب، آن را به‌شدت آسیب‌پذیر و شکننده کرده است. اپوزیسیون امروز با حاکمیتی روبه‌روست که زخمی، فرسوده و در عین حال، غیرقابل پیش‌بینی است.

این وضعیت می‌تواند به دو مسیر متفاوت منتهی شود: یا زخم‌های این نظام، آن را به خشونتی بیشتر و سرکوبی بی‌رحمانه‌تر سوق می‌دهد، یا ضعف آن، فرصتی برای حضور گسترده مردم و شکل‌گیری جنبشی تعیین‌کننده فراهم می‌کند. درهر دو حالت، نقش اپوزیسیون کلیدی است.

اگر حکومت به پذیرش کامل مطالبات بین‌المللی تن دهد، هرچند تضعیف می‌شود، اما ممکن است با فراغت از فشار خارجی، سرکوب داخلی را تشدید کند. و اگر از پذیرش این شرایط سر باز زند، احتمال بازگشت به چرخه جنگ دور از ذهن نخواهد بود، چرخه‌ای که دوام آن، به میزان توان و تاب‌آوری این نظام وابسته است.

در چنین بزنگاهی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، بازگشت به عقلانیت، پرهیز از افراط، و تمرکز بر هدفی مشترک است: عبور از وضع موجود با کمترین هزینه برای مردم. اپوزیسیون، اگر بخواهد در این لحظه تاریخی نقشی مؤثر ایفا کند، ناگزیر است از مرزهای تفرقه عبور کرده و بر نقاط اشتراک خود تکیه کند؛ چرا که آینده، نه در جدال‌های فرسایشی، بلکه در همگرایی و مسئولیت‌پذیری رقم خواهد خورد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy