در قلب اروپا؛ در پارلمان سوئد، جملهای مطرح شد که شاید بتواند سرنوشت یک ملت را در خود خلاصه کند:
آینده ایران نه در واشنگتن تعیین میشود، نه در تهران، بلکه در خیابانهای ایران.
این سخن از سوی شاهزاده رضا پهلوی بیان شد اما پشت این جمله، واقعیتی تلخ نهفته است
در حالی که رسانههای جهانی از «آتشبس»، «مذاکرات» و «کاهش تنشها» سخن میگویند، یک پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است: آتشبس میان چه کسانی؟؟
زیرا در ایران، هیچگاه آتشبسی میان مردم و حاکمیت وجود نداشته، واقعیت روزمره مردم، ایستهای بازرسی، تهدید، سرکوب و گلوله است.
در حالی که جهان از «ثبات» سخن میگوید، مردم ایران همچنان در شرایط جنگی زندگی میکنند.
این جنبش نه یک اعتراض گذراست، نه بحرانی موقت بلکه به تعبیر شاهزاده رضا پهلوی انقلابی است علیه انقلاب سال ۱۳۵۷؛ نسلی که میگوید اشتباهات گذشته را اصلاح خواهد کرد.
و شاید مهمترین واقعیت این باشد این حکومت دیگر مشروعیت ندارد نه در ذهن مردم، نه در خیابانها، و نه در آینده.
این یک تحلیل سیاسی نیست؛
بلکه یک واقعیت انسانی است، قطع اینترنت، خاموش کردن صداها و شلیک به مردم غیرمسلح.
دهها هزار جان از دست رفتهاند اما اینها صرفاً عدد نیستند؛ هرکدام نام دارند، خانواده دارند، زندگی داشتند.
حقیقتی که همه چیز را روشن میکند این است: مردم ایران بهدنبال تعویض زندانبان نیستند؛ آنها آزادی میخواهند
اما این مسئله تنها به داخل ایران محدود نمیشود. نگاه جهان بهویژه اروپا نیز بخشی از این معادله است
قارهای که همواره از حقوق بشر سخن میگوید، امروز با تناقضی جدی روبهروست:
تعامل با حکومتی که مردم خود را سرکوب میکند، در خارج از مرزها باجگیری میکند و در منطقه بیثباتی میگستراند.
این همان تضادی است که شاهزاده رضا پهلوی به آن اشاره میکند:
جایی که ارزشها، قربانی ملاحظات سیاسی میشوند
اگر انقلاب سال ۱۳۵۷ رخ نمیداد، ایران میتوانست کرهجنوبیِ خاورمیانه باشد؛ اما امروز، در مسیری قرار گرفته که برخی آن را به کرهشمالی تشبیه میکنند
این صرفاً یک مقایسه نیست یک هشدار است زیرا مسیر کشورها با تصمیمهای تاریخی تغییر میکند
اما در نهایت، هیچ قدرت خارجی، هیچ جنگی و هیچ مذاکرهای نمیتواند جای یک عامل تعیینکننده را بگیرد
«اراده مردم» و شاید به همین دلیل است که این جمله ماندگار خواهد شد:
آینده ایران، در دستان مردم ایران است.
















