Saturday, Apr 18, 2026

صفحه نخست » وقتی صدای یک زن، حکم مرگ یک حکومت را می‌نویسد، نگار کرامتی

keramati.jpgچهره‌ای آرام، نگاهی انسانی، و تصویری که می‌توانست متعلق به هر زن عادی در هر نقطه‌ای از جهان باشد؛ اما در ایرانِ امروز، همین چهره به «جرم» تبدیل می‌شود. نام او بیتا همتی است؛ زنی که نه به‌خاطر خشونت، نه به‌خاطر جنایت، بلکه صرفاً به‌دلیل حضور در اعتراضات و داشتن صدا، به مرگ محکوم شده است. این تصویر، تنها یک عکس نیست، بلکه سندی است از ترس عریان یک نظام؛ سندی که نشان می‌دهد چگونه یک حکومت، از یک شهروند عادی، دشمنی مرگبار می‌سازد.

رژیمی که برای حفظ خود، به اعدام یک زن متوسل می‌شود، بیش از آن‌که قدرتش را به نمایش بگذارد، ضعف خود را فریاد می‌زند. اتهاماتی چون «تبانی علیه امنیت ملی» یا «همکاری با دولت‌های متخاصم»، سال‌هاست به ابزارهای تکراری دستگاه سرکوب تبدیل شده‌اند؛ واژگانی کلی، کشدار و بی‌پایه که برای خاموش کردن هر صدای مخالف به کار می‌روند.

258.jpgدر این میان، نه دادگاهی علنی وجود دارد، نه روندی شفاف، و نه امکان دفاع واقعی. آنچه به‌عنوان «اعتراف» ارائه می‌شود، اغلب نه در فضای عدالت، بلکه زیر فشار، شکنجه و در قاب تلویزیون دولتی شکل می‌گیرد. در چنین ساختاری، عدالت دیگر یک اصل نیست، بلکه ابزاری است برای تثبیت قدرت.

پخش اعترافات اجباری، صرفاً نقض حقوق یک متهم نیست؛ این یک نمایش سازمان‌یافته است برای مشروعیت‌بخشی به خشونت. وقتی انسانی پیش از صدور حکم، در برابر دوربین شکسته می‌شود، دادگاه معنای خود را از دست می‌دهد و حکم، پیشاپیش صادر شده است. این روند نه‌تنها کرامت فردی را نابود می‌کند، بلکه مفهوم حقیقت را نیز از میان می‌برد و جای آن را با روایتی مهندسی‌شده از سوی قدرت پر می‌کند.

این‌که یک زن به‌عنوان نخستین معترض به اعدام محکوم می‌شود، تصادفی نیست. زنان در ایران در سال‌های اخیر به نماد مقاومت مدنی بدل شده‌اند؛ حضوری که از خیابان تا فضای عمومی و زندگی روزمره، ساختارهای تحمیلی را به چالش کشیده است. اعدام یک زن، صرفاً یک حکم قضایی نیست، بلکه پیامی سیاسی است: پیامی برای ترساندن جامعه، برای شکستن اراده‌ها، و برای بازگرداندن سکوت. اما تجربه تاریخی نشان داده است که ترس، همیشه به اطاعت منتهی نمی‌شود؛ گاه به نقطه‌ای تبدیل می‌شود که مقاومت از آن آغاز می‌گردد.

افزایش بی‌سابقه اعدام‌ها در ایران، نشانه اقتدار نیست، بلکه بازتاب هراس عمیق یک نظام از آینده است. حکومتی که بقای خود را در گرو حذف فیزیکی شهروندانش می‌بیند، دیگر مشروعیتی برای ادعا ندارد. چنین سیستمی دیگر حکومت نمی‌کند، بلکه صرفاً سرکوب را مدیریت می‌کند و از طریق خشونت، زمان می‌خرد.

پرونده بیتا همتی، یک پرونده فردی نیست؛ این آینه‌ای است از یک ساختار. ساختاری که اعتراض را جرم می‌داند، حقیقت را سانسور می‌کند و زندگی انسان را به ابزار قدرت تقلیل می‌دهد. در این میان، آنچه باقی می‌ماند، نه فقط سرنوشت یک فرد، بلکه تصویری روشن از ماهیت یک نظام است.

شاید حکم اجرا شود، شاید نام‌ها از حافظه رسمی حذف شوند، اما واقعیت از میان نمی‌رود. هر اعدام، پایان یک صدا نیست، بلکه آغاز روایتی است که در حافظه جمعی باقی می‌ماند. روایتی که جهان را وادار می‌کند بپرسد چگونه ممکن است در قرن بیست‌ویکم، انسانی به‌خاطر اعتراض به مرگ محکوم شود. و پاسخ، هرچه باشد، یک حقیقت را نمی‌تواند پنهان کند: رژیمی که از صدای یک زن می‌ترسد، پیشاپیش در برابر آینده شکست خورده است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy