با وجود آنکه در دو عملیات پیشین ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه رژیم جمهوری اسلامی، آسیبهای فراوانی به تأسیسات نظامی و هستهای ایران وارد شده اما نیروی متحد آمریکایی-اسرائیلی به هدف اصلی خود که تغییر رژیم در ایران بود نرسیدهاند. چنین سناریویی که پیش از جنگ هرگز تصور نمیشد بسیاری از ناظران را هم همانند ملت ایران متعجب ساختهاست.
از سوی دیگر برای عدهای از تحلیلگران و کنشگران غربی مخالف دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا هم فرصتی طلایی بخشیده تا از تبلیغ روایت شکست، بتوانند منافع جناحی خود در رقابتهای داخلی را تقویت کنند. اما سوال اصلی که مطرح میشود و باید هم مطرح شود این است که چرا نتیجه شش هفته بمباران پرهزینه به چنین جایی رسیده است؟ وضعیتی که ناظران آنرا تلهای برای آمریکا بدانند و وندی شرمن آنرا سناریوی خودکشی ابرقدرتی بنام آمریکا معرفی کند؟ چه اشتباهاتی شد و ريشه آنها چه بود و آیا میتوان با درس گرفتن از آنها، دور جدیدی از درگیری را آغاز کرد تا ورق برگردد و این وضع تغییر کند؟
آنچه عامل بینتیجه ماندن عملیات نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل بود نه ناتوانی نظامی آنها و نه توانمندی فراتر از انتظار جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. بلکه نوع تاکتیک جبهه مشترک آمریکایی-اسرائیل هوشمندانه نبود. متحدین آمریکایی-اسرائیلی سعی داشتند تلفات غیرنظامی در این جنگ از ایرانیان حداقل مقدار باشد که البته تلاشی ارزشمند بود. اما آنچه در این میان سبب اشتباه جبهه آمریکایی-اسرائیلی بود این بود که آنها طرفداران رژیم افراطی جمهوری اسلامی را با غیرنظامیان ایرانی اشتباه میگرفتند.
تاکتیک اولیه جبهه آمریکایی-اسرائیلی این بود که با بمباران گسترده مراکز سرکوب شرایط لازم برای حضور اعتراضی مردم در خیابانها فراهم شود. اما طرفداران رژیم که عمدتاً شبهنظامیان بسیجی یا اعضای سپاه و سایر نیروهای تروریستی ایرانی یا عراقی یا افغانستانی و پاکستانی منجمله فاطمیون، زینبیون، حشدالشعبی و چندین نیروی شبهنظامی سازمان یافته دیگر عراقی و ... بودند هر شب خیابانهای تمام شهرها را اشغال میکردند. آنها از روی عمد صداهای گوشخراشی از عربده کشی پشت میکروفون ایجاد میکردند تا مردم ایران را بترسانند. بااینحال نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل کوچکترین آسیبی به تجمعات هر شب این نیروهای شبهنظامی سرکوبگر وارد نکرد.
اما در ادامه نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل و قوای پهپادی این دو کشور حتی بمباران ایستهای بازرسی بسیج را هم رها کردند و جنگ را به سمت بمباران زیرساختهای اقتصادی ایران پیش بردند که از همان جا ورق جنگ برگشت و اوضاع کاملاً به نفع جمهوری اسلامی شد. از سوی دیگر آمریکاییها، به امید مذاکره با مقامات باقیماندهی تهران که حتی تندروتر از مقامات پیشین بودند کشتار سران رژیم را هم متوقف کردند. نکتهای که حتی در تصور توان تصمیمگیری سیاستمداران دولت و فرماندهان ارتش آمریکا ایجاد تردید میکند. یا تردید دیگری که حاصل میشود این است که آنها اصلاً هدف تغییر رژیم را واقعاً در سر داشتند یا تنها به آن تظاهر میکردند؟
نهایتاً اتخاذ چنین تصمیماتی آمریکا را در شرایطی قرار داد که در پایان چارهای جز آتشبس نیابد و هماکنون عدم اقدامشان نه از روی استراتژی یا تاکتیک بلکه از روی استیصال مورد بررسی قرار گیرد و کار بجایی رسد که هماکنون مقامات بلندپایهی آمریکایی و ارتش پرآوازهی این کشور مورد تمسخر نیروهای سرکوبگر وابسته به حکومت قرار گیرد. نکتهای که از اظهار نظر صدراعظم آلمان در مورد نبود استراتژی موثر از سوی ترامپ و پاسخی که از سوی او داده شد نیز تا حدی نمایان میگردد. بهخصوص زمانی که مرتس مدعی میشود مقامات تهران ترامپ را تحقیر میکنند.
بااینحال همچنان دیر نشده و میتوان دور دیگری از جنگ را با تاکتیک های هوشمندانهتری بررسی کرد. در این میان این پرسش مطرح است که آیا کاهش چنین ملاحظاتی در مواجهه با نیروهای سازمانیافته حامی حکومت میتوانست شرایط میدانی را تغییر دهد یا خیر و آیا در آن صورت امکان تغییر موازنه به زیان حکومت فراهم میشد. آنها باید به این توجه کنند که اعلام شکست آمریکا در جنگ بسیار خردکنندهتر از روایت یک بیرحمی دیگر از سوی سربازان یا نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل است. آنها باید به خاطر بیاورند که این طرفداران رژیم، ملت ایران نیستند. بلکه همان نیروهای سرکوبگری اند که بهگفته برخی گزارشها، در ماههای گذشته شمار زیادی از معترضان را در خیابانها به قتل رساندهاند.
«غیرنظامی» خواندن و «مردم» نامیدن این شبهنظامیان سرکوبگر از جنس حماس و حزبالله نیز از نگاه نویسنده محل مناقشه است و میتواند بهعنوان نادیدهگرفتن تمایز میان جامعه و ساختارهای سرکوبگر تلقی شود. دونالد ترامپ باید به این نکته توجه کند که از نگاه برخی تحلیلگران، ادامه این رویکرد میتواند به تداوم وضعیت فعلی بینجامد و ترحمی که به دشمنان خود میکند لزوماً با پاسخ مشابهی مواجه نخواهد شد. چنانکه در 18 و 19 دیماه نیز چنین نشد.
حملهی تروریستی برای ترور دونالد ترامپ که چند روز قبل در نشست خبرنگاران رخ داد، نخستین موردی نیست که در این چارچوب مطرح شده و گزارشهایی از تلاشهای پیشین نیز منتشر شده است. با این حال، آنچه مورد بحث است این است که رفتار محتاطانهتر در برابر چنین تهدیدهایی، از نگاه برخی ناظران، ممکن است پیامدهای پیچیدهتری در پی داشته باشد.

















