Friday, May 15, 2026

صفحه نخست » ایران در آستانه انفجار؛ جامعه‌ای که دیگر از جنگ نمی‌ترسد، نگار کرامتی

keramati.jpgجنگ سوم آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی شاید هنوز آغاز نشده باشد، اما ایرانِ امروز بوی یک جامعه در آستانه انفجار را می‌دهد؛ کشوری خسته، زخمی، تحقیرشده و گرفتار میان ترس و انتظار. در خیابان‌های خاموش تهران، مشهد، شیراز، اهواز و تبریز، مردم دیگر از آینده‌ای روشن سخن نمی‌گویند؛ آنها از «زمان شروع دوباره جنگ» حرف می‌زنند. این شاید تلخ‌ترین نقطه تاریخ معاصر ایران باشد: بخشی از جامعه به جایی رسیده که دخالت خارجی را نه تهدید، بلکه تنها روزنه نجات می‌بیند. اما شب ها دستگاه تبلیغات حکومت، نمایش دارند.

سال‌ها سرکوب، اعدام، فساد، فقر، دروغ و تحقیر، جامعه ایران را به مرزی رسانده که بسیاری از جوانان دیگر باور ندارند جمهوری اسلامی از درون اصلاح‌پذیر باشد. نسلی که در خیابان‌های دی‌ماه، آبان‌ماه و جنبش «زن، زندگی، آزادی» خون داد، اکنون به این نتیجه رسیده که بدون یک شوک خارجی، بدون فروپاشی ساختار امنیتی حکومت، راهی برای رهایی باقی نمانده است. برای همین است که در ذهن بسیاری از معترضان، آمریکا و اسرائیل دیگر صرفاً قدرت‌های خارجی نیستند؛ بلکه به‌عنوان نیروهایی دیده می‌شوند که شاید بتوانند پایان این کابوس چهل‌وشش‌ساله را رقم بزنند.

در نگاه این نسل، ویرانی از ادامه این وضعیت هولناک کم‌هزینه‌تر است. آنها می‌گویند کشوری که زیر سایه جمهوری اسلامی مانده، همین حالا نیز ویران شده است؛ اقتصاد فروپاشیده، پول ملی نابود شده، امید اجتماعی از بین رفته، و جوانان یا در زندان‌اند یا در فکر فرار. جامعه‌ای که هر روز تحقیر می‌شود، دیگر از جنگ نمی‌ترسد؛ زیرا سال‌هاست در دل یک جنگ دائمی علیه زندگی، آزادی و کرامت انسانی زندگی می‌کند.

از روزی که آتش‌بس برقرار شد و دونالد ترامپ بار دیگر از رؤیای مذاکره و دیپلماسی با تهران سخن گفت، ماشین سرکوب جمهوری اسلامی دوباره جان گرفت. حکومت این آتش‌بس را نه نشانه صلح، بلکه فرصتی برای بازسازی فضای رعب دید. افرادی چون احمدرضا رادان و غلامحسین محسنی اژه‌ای بار دیگر با زبان تهدید، زندان و اعدام به میدان آمدند تا هر صدای اعتراضی را خاموش کنند. حکومت به‌خوبی می‌داند که زیر خاکستر جامعه ایران هنوز آتش خشم زنده است؛ و اگر فشار امنیتی لحظه‌ای کاهش یابد، انفجار بعدی شاید مهارشدنی نباشد.

اینترنت همچنان در بخش‌های مختلف ایران محدود و مختل است. حکومت از جنگ و شرایط امنیتی به‌عنوان بهانه‌ای برای تشدید کنترل استفاده می‌کند. سانسور گسترده‌تر شده، بازداشت‌ها ادامه دارد و فضای کشور به‌شدت امنیتی است. همزمان گرانی، کمبود کالا، سقوط ارزش پول ملی و نوعی قحطی پنهان، زندگی مردم را به مرز فروپاشی رسانده است. خانواده‌هایی که روزی طبقه متوسط محسوب می‌شدند، اکنون برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود درمانده‌اند. اما حکومت به جای پاسخگویی، تمام انرژی خود را صرف جنگ روانی و تبلیغات حکومتی کرده است.

دردناک‌تر از همه شاید سکوت جهان باشد. بسیاری از ایرانیان احساس می‌کنند جهان آنها را رها کرده است؛ همان جهانی که درباره حقوق بشر سخن می‌گوید اما همچنان با تهران معامله می‌کند، سفارتخانه باز نگه می‌دارد و از «تعامل سازنده» حرف می‌زند. اروپا بیش از هر زمان دیگری در تناقض اخلاقی خود گرفتار شده است. رهبران اروپایی از یک سو درباره آزادی و حقوق زنان بیانیه صادر می‌کنند و از سوی دیگر، برای حفظ روابط اقتصادی و امنیتی با حکومت تهران دست دوستی می‌فشارند. در نگاه مردم ایران، این رفتار چیزی جز مشروعیت‌بخشی به سرکوبگران نیست.

در این میان، تنها صدایی که در سطح بین‌المللی تلاش می‌کند مسئله ایران را زنده نگه دارد، صدای شاهزاده رضا پهلوی است. او در هر نشست، کنفرانس و مصاحبه‌ای تلاش می‌کند جهان را متوجه خطر بقای جمهوری اسلامی و رنج مردم ایران کند. اما همزمان شبکه‌ای از لابی‌های وابسته به حکومت و گروه‌های ایدئولوژیک در خارج از کشور، شبانه‌روز در پی تخریب و حمله به او هستند؛ زیرا می‌دانند که در فضای آشفته و بی‌رهبر اپوزیسیون، او تنها چهره‌ای است که همچنان توانسته مسئله ایران را در سطح جهانی مطرح نگه دارد.

واقعیت این است که اپوزیسیون ایران نیز دچار بحران عمیق شده است. اختلافات شخصی، رقابت‌های فرسایشی، نفوذ امنیتی و نبود برنامه عملی، بخش بزرگی از نیروهای مخالف حکومت را فلج کرده است. بسیاری سخن می‌گویند، شعار می‌دهند و بیانیه منتشر می‌کنند، اما کمتر کسی طرحی واقعی برای دوران گذار و فروپاشی جمهوری اسلامی ارائه کرده است. در چنین فضایی، جامعه خسته ایران بیش از هر زمان دیگری احساس بی‌پناهی می‌کند.

با این حال، زیر این لایه سنگین یأس و ناامیدی، هنوز جرقه‌هایی از مقاومت زنده است. جوانان ایرانی از هر فرصتی برای شکستن سانسور استفاده می‌کنند. تصاویر کشته‌شدگان، ویدئوهای سرکوب و روایت‌های زندانیان سیاسی همچنان در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود. حکومت می‌خواهد حافظه جمعی مردم را پاک کند، اما نسلی که خون دوستانش را در خیابان دیده، فراموش نمی‌کند.

در خارج از کشور نیز ایرانیان معترض تلاش می‌کنند شعله این مسئله خاموش نشود. تظاهرات، گردهمایی‌ها، کمپین‌ها و فعالیت‌های رسانه‌ای همچنان ادامه دارد، زیرا بسیاری باور دارند اگر جهان ایران را فراموش کند، جمهوری اسلامی با خیالی آسوده‌تر به سرکوب ادامه خواهد داد.

ایران امروز کشوری است که میان انفجار و فراموشی معلق مانده است؛ جامعه‌ای خسته که دیگر به وعده اصلاح باور ندارد، و حکومتی که تنها زبان زور را می‌فهمد. شاید جهان هنوز عمق این بحران را درک نکرده باشد، اما زیر پوست شهرهای ایران، چیزی در حال شکل‌گیری است؛ خشمِ نسلی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. جامعه ای که دیگر انگیزه ندارد.

و امروز، بیش از هر زمان دیگری، خشم و تنفر ملی نسبت به جمهوری اسلامی سراسر ایران را فرا گرفته و در زیر پوست جامعه، آرام اما بی‌وقفه، در حال انباشته شدن است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy