مزیت لاشخور
کریم سجادپور - آتلانتیک، ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
راهبرد ویرانی جمهوری اسلامی نباید اجازه پیدا کند وعده رفاه و ثبات امارات را شکست دهد.
در دوران صلح، جمهوری اسلامی نمونه یک شکست بزرگ و فراگیر است؛ حکومتی مذهبی و ورشکسته که ارزشمندترین سرمایهاش، یعنی نخبگان و نیروهای متخصص کشور، به مهمترین «صادرات» آن تبدیل شدهاند. اما در دوران جنگ و بیثباتی، این حکومت یک مزیت ساختاری دارد: تحملی فوقالعاده بالا نسبت به رنج مردم خود؛ سطحی از بیاعتنایی به درد و ویرانی که تقریباً هیچ دولت رقیبی قادر به رقابت با آن نیست.
برای جمهوری اسلامی، رنج و «تحمل سختی» مایه افتخار است، نه شرم. در مقابل، کشورهای عربی خلیج فارس مدل خود را بر پایه رفاه و توسعه بنا کرده اند؛ این باور که ارزش یک کشور را میزان پیشرفت و رفاه آن تعیین میکند، نه میزان تحمل درد و فقر. اما اقتصادهای تریلیوندلاریای که این کشورها طی دههها ساختهاند، ممکن است با پهپادهایی ۲۰ هزار دلاری بهسادگی مختل و فلج شود. این همان «مزیت لاشخور» است.
وقتی دونالد ترامپ در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ حمله به جمهوریاسلامی را آغاز کرد، تصور میکرد این جنگ برنامه هستهای، موشکی و شبکه نیروهای نیابتی تهران را نابود خواهد کرد و شاید حتی به سقوط نظام بینجامد. اما نزدیک به سه ماه بعد، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا آمریکا میتواند جمهوریاسلامی را تغییر دهد یا نه؛ پرسش این است که آیا ایران میتواند خاورمیانه و همراه آن اقتصاد جهانی را تغییر دهد؟
اکنون جهان بهتر از همیشه درک کرده که تنگه هرمز فقط مسیر عبور حدود یکپنجم نفت جهان نیست؛ بخش بزرگی از صادرات کود شیمیایی، آلومینیوم، پتروشیمی، هلیوم و مواد اولیه حیاتی برای تولید نیمههادیها، دستگاههای MRI، خودروها، کابلهای فیبر نوری و حتی محصولات کشاورزی نیز از همین مسیر و منطقه اطراف آن عبور میکند. شاید آمریکا بتواند موقتاً تنگه را باز نگه دارد، اما چیزی که به این آسانی قابل ترمیم نیست، اعتماد سرمایهگذاران و احساس ثبات در منطقهای است که یکی از ستونهای اصلی اقتصاد جهانی به شمار میرود.
خط مقدم این جنگ، امارات متحده عربی است. از ۲۸ فوریه ـ تاریخی که بسیاری از اماراتیها آن را با یازده سپتامبر آمریکا یا هفتم اکتبر اسرائیل مقایسه میکنند ـ تهران نزدیک به سه هزار موشک و پهپاد به سوی این کشور شلیک کرده است. کمتر از ۱۰ درصد این حملات، پایگاهها و نیروهای آمریکایی در امارات را هدف گرفتهاند. بیش از ۹۰ درصد حملات، زیرساختهایی را هدف قرار دادهاند که امارات را به مرکز تجارت، حملونقل، گردشگری و سرمایهگذاری جهانی تبدیل کردهاند؛ از فرودگاه بینالمللی دبی و مرکز مالی DIFC گرفته تا هتل برجالعرب و بنادر جبلعلی.
هدف تهران، آنطور که تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی در آغاز جنگ آشکارا اعلام کرد، «کشتن ایده دبی» بود.
این هدف در نگاه اول عجیب به نظر میرسید. امارات تلاش کرده بود ترامپ را از حمله به ایران منصرف کند؛ اجازه استفاده آمریکا از حریم هوایی خود را نداده بود؛ میزبان یکی از بزرگترین جوامع ایرانیان مهاجر در جهان است؛ و در شرایط انزوای اقتصادی ایران، به مهمترین شریک وارداتی و یکی از حیاتیترین مسیرهای اتصال تهران به اقتصاد جهانی تبدیل شده بود.
مقامهای اماراتی حتی سالها چشم خود را بر سرمایهگذاری و انتقال میلیاردها دلار دارایی مقامهای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در این کشور بستند، با این امید که این نوع «مدارا» آنها را از حملات جمهوریاسلامی مصون نگه دارد. اما در نهایت، امارات بیش از تقریباً هر کشور دیگری هدف حملات جمهوری اسلامی قرار گرفت.
جنگ، برای تهران بهانهای شد تا خشم و حسادت دیرینه خود را نسبت به همسایهای کوچکتر تخلیه کند؛ کشوری که با وجود ریشههای قبیلهای و بادیهنشین، به متحد آمریکا و اسرائیل تبدیل شده و موفقیت و توسعه مدرنش، برای حکومت سنتی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نوعی تحقیر دائمی به شمار میرود. هر سال میلیونها ایرانی به امارات سفر میکنند و با حسرت از خود میپرسند کشورشان چه میتوانست باشد. دهها هزار نفر نیز هرگز از امارات به ایران بازنگشته اند.
بابک نمازی، ایرانی-آمریکایی ساکن امارات، میگوید این کشور برای خانوادهاش همیشه «پناهگاهی امن از ثبات، کرامت و خوشبختی» بوده است. او بهخوبی میداند گزینه جایگزین چه معنایی دارد؛ پدر و برادرش زمانی با امید کمک به ایران به کشور بازگشتند، اما در نهایت بیش از ده سال را بهعنوان گروگان در زندان اوین سپری کردند.
مسیر متفاوت ایران و امارات، داستان تفاوت در رهبری است. پنج دهه پیش، شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، بنیانگذار امارات، و روحالله خمینی تقریباً همزمان وارد صحنه تاریخ شدند. زاید به بیابان فقیر اما ثروتمند از منابع خود نگاه کرد و پرسید: «ما چه چیزی میتوانیم بسازیم؟» اما خمینی، روحانی انقلابی تبعیدی، درگیر پرسشی دیگر بود: «چه کسی باید نابود شود؟»
یکی با انگیزه پیشرفت حرکت میکرد و دیگری با عطش انتقام.
نماد ملی امارات «شاهین» است؛ پرندهای که نماد سرعت، دقت و دید بلند محسوب میشود. امارات طی پنج دهه تلاش کرد مانند شاهین عمل کند؛ ساختن شهرها، شرکتها و برجهایی که با سرعتی سرسامآور رشد کردند. فرهنگ کهن ایران نیز پر از نمادهای اسطورهای مانند سیمرغ و هماست که نشانه خرد و سعادتاند. اما جمهوری اسلامی بیشتر شبیه به یک «لاشخور» رفتار کرده است؛ حکومتی که فرصت را نه در موفقیت، بلکه در جنگ، فروپاشی و لاشه کشورهای شکستخورده پیدا میکند.
تفاوت اصلی، در چشمانداز است. امارات برنامه ملی خود را «ما امارات ۲۰۳۱» نامیده؛ طرحی مبتنی بر توسعه، مشارکت جهانی و رفاه. اما جمهوری اسلامی همچنان در چارچوب آرمانهای انقلاب ۱۳۵۷ زندگی میکند؛ جهانی بر پایه دشمنی، انتقام، سرکوب اجتماعی و تقابل دائمی با آمریکا و اسرائیل.
نتیجه این دو مسیر کاملاً آشکار است. در سال ۱۹۷۵ اقتصاد امارات حدود یکچهارم اقتصاد ایران بود، اما امروز از آن بزرگتر شده؛ آن هم در شرایطی که ایران تقریباً ۲۰ برابر وسعت جغرافیایی، هشت برابر جمعیت و منابع طبیعی بسیار بیشتری نسبت به امارات دارد.
گذرنامه امارات اکنون قدرتمندترین پاسپورت جهان است، اما پاسپورت ایران در رتبه ۸۴ قرار دارد؛ تنها دو پله بالاتر از کره شمالی. گزارش شادی جهانی سازمان ملل، امارات را در رتبه ۲۱ جهان و بالاتر از آمریکا، بریتانیا و کانادا قرار داده، در حالی که ایران رتبه ۹۹ را دارد؛ کشوری که بالاترین نرخ اعدام سرانه جهان را دارد و هزاران معترض خود را سرکوب کرده و یا کشته است.
جمهوری اسلامی سالانه حدود ۱۵۰ هزار نیروی تحصیلکرده را در موج فرار مغزها از دست میدهد؛ هزینهای معادل ۱۵۰ میلیارد دلار برای کشور. در مقابل، امارات تنها در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۷۳ هزار نیروی متخصص جذب کرد و به چهارمین مقصد محبوب جهان برای استعدادهای حرفهای تبدیل شد.
اما در زمان جنگ، این «مزیت لاشخور» خود را نشان میدهد؛ ویران کردن یک فرودگاه بسیار آسانتر از ساختن آن است، فراری دادن سرمایهگذاران سادهتر از جذب آنهاست، و بستن یک تنگه بهمراتب راحتتر از ساختن یک شهر جهانی و حفظ ثبات آن است.
تمام مناطقی که جمهوری اسلامی پیش از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ در آنها نفوذ گسترده داشت ـ سوریه، لبنان، عراق، یمن و غزه ـ عملاً به دولتهایی شکستخورده تبدیل شدهاند. افتخار اصلی تهران طی دهههای گذشته، ساختن شبهنظامیان و کارخانههای زیرزمینی موشکی بوده؛ ابزارهایی برای تخریب، نه توسعه.
در سه ماه گذشته، این واقعیت بیش از همیشه آشکار شده است: امارات میسازد، جمهوری اسلامی ویران میکند. ساختن دههها زمان میبرد؛ اما ویرانی فقط چند روز.
Building takes decades. Destroying takes days. Stability requires hundreds of billions of dollars in defense, intelligence, and cybersecurity. Instability can be achieved with $20K drones. My @TheAtlantic essay on Iran, the UAE, and the global economy. https://t.co/LagP2TWdiv
-- Karim Sadjadpour (@ksadjadpour) May 17, 2026
***

صحبتهای جنجالی بهزاد فراهانی درباره انقلاب















