خبرنامه گویا - آنچه میخوانید، دیدگاه نویسنده درباره بازخوانی تاریخی دوران پهلوی و موضوع تابوسازی سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷ است. انتشار این مطلب لزوماً بهمعنای تأیید همه ارزیابیهای مطرحشده نیست، بلکه در چارچوب گفتوگوی آزاد و حق جامعه برای بررسی انتقادی تاریخ معاصر ایران منتشر میشود
***
در رابطه با موضوع «سازمان امنیت و اطلاعات کشور ـ ساواک»
جوانان «ساواکی» رگنزبورگ در آلمان
حسام وثوقی
در جوامعی که انقلابهای ایدئولوژیک رخ میدهد، نخستین قربانی حقیقت تاریخی است. حکومتهای ایدئولوژیک برای تثبیت قدرت خود، نه تنها ساختار سیاسی پیشین را سرنگون میکنند، بلکه حافظه تاریخی ملت را نیز بازنویسی میکنند. انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز از این قاعده مستثنا نبود.
پس از سقوط نظام پادشاهی، پروژهای گسترده برای «تابوسازی» آغاز شد؛ پروژهای که هدف آن حذف هرگونه نگاه مثبت به ایرانِ پیش از انقلاب و تبدیل تمامی نمادهای آن دوران به مفاهیمی مطلقاً منفی بود.
در این روند، تنها نهاد سیاسی سلطنت هدف قرار نگرفت، بلکه مفهوم تجدد ایرانی نیز به زیر ضرب رفت. از نوع پوشش و موسیقی گرفته تا هویت فردی، سبک زندگی مدرن، توسعهگرایی، اقتدار ملی و حتی غرور تاریخی ایرانیان، همگی یا تحقیر شدند یا رنگ «طاغوتی» گرفتند.
نتیجه آن بود که نسلهایی از ایرانیان در فضایی رشد کردند که در آن، پرسشگری درباره روایت رسمی ممنوع و بازنگری تاریخی نوعی «گناه سیاسی» تلقی میشد.
اما تاریخ، همواره در برابر روایتهای تحمیلی مقاومت میکند.
شعار «رضاشاه، روحت شاد» در اعتراضات مردمی سال ۱۳۹۶ را باید نقطه عطفی در شکستن این تابوی بزرگ دانست. این شعار صرفاً ستایش یک پادشاه نبود، بلکه اعتراض به چهار دهه تخریب سیستماتیک حافظه تاریخی ملت ایران بود.
مردمی که سالها تنها یک روایت را شنیده بودند، ناگهان زبان به مقایسه گشودند؛ مقایسهای میان کشوری که در مسیر توسعه، ثبات و نوسازی حرکت میکرد، با وضعیتی که جمهوری اسلامی بر ایران تحمیل کرده است.
در همین بستر، بازگشت برخی نمادهای دوران پهلوی به عرصه عمومی، بخشی از روند طبیعی بازنگری تاریخی جامعه ایران است. حضور جوانانی با نمادها یا نشانههایی که دههها بهعنوان «شر مطلق» معرفی میشدند، بیش از هر چیز نشاندهنده فروپاشی هژمونی تبلیغاتی جمهوری اسلامی است.
مخالفان این روند تلاش میکنند هرگونه بازنگری درباره گذشته را مترادف حمایت از «شکنجه» یا «استبداد» جلوه دهند، در حالی که جامعه بالغ، توانایی تفکیک میان «ضرورت وجود نهاد امنیتی» و «لزوم پاسخگویی قانونی» را دارد.
نکته قابل تأمل این است که بخشی از جریانهای چپگرا، گروههای ایدئولوژیک و حتی نیروهایی که در نهایت خود به همپیمانان یا بازوهای غیرمستقیم جمهوری اسلامی بدل شدند ـ از سازمان مجاهدین خلق گرفته تا طیفی از فعالان سیاسی برآمده از فضای انقلابی ۵۷ ـ امروز بار دیگر با همان ادبیات ارعاب و برچسبزنی به میدان آمدهاند.
این جریانها تلاش میکنند هرگونه بحث، بازخوانی یا حتی اشاره به نام ساواک را با تعابیری از پیش ساختهشده، مانند «سازمان مخوف شکنجهگر»، از حوزه گفتوگوی عمومی خارج کنند.
آنچه در این میان قابل توجه است، استفاده ابزاری از ادبیات ظاهراً «انساندوستانه» برای خاموش کردن بحث تاریخی است. گویی جامعه تنها مجاز است یک روایت رسمی و از پیش تعیینشده را بپذیرد و هرگونه پرسش یا بازنگری، نشانه حمایت از سرکوب تلقی میشود.
این همان روشی است که جمهوری اسلامی طی چهار دهه برای ایجاد هراس روانی و جلوگیری از شکلگیری گفتوگوی آزاد بهکار برده است؛ یعنی تبدیل یک موضوع تاریخی به «منطقه ممنوعه فکری».
در حالی که جامعه آزاد، از مواجهه با تاریخ هراس ندارد. میتوان هم از ضرورت وجود نهادهای امنیتی در یک دولت ملی سخن گفت و هم بر پاسخگویی قانونی، شفافیت، محدود بودن اختیارات و جلوگیری از سوءاستفاده از قدرت تأکید کرد.
تمام کشورهای قدرتمند جهان دارای سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی هستند، زیرا هیچ کشوری بدون ابزار دفاعی قادر به حفظ ثبات و امنیت ملی نیست. مسئله اصلی نه اصل وجود این نهادها، بلکه قانونمند بودن، نظارتپذیری و دور ماندن آنها از ایدئولوژی است.
تجربه جمهوری اسلامی بهخوبی نشان داده است که خطر اصلی، امنیت ملی نیست؛ بلکه امنیتی شدن ایدئولوژیک جامعه است.
امروز مردم ایران با واقعیتی روبهرو هستند که در آن دهها نهاد امنیتی، اطلاعاتی و سرکوبگر در ساختار حکومت فعالاند و کارنامهای مملو از سرکوب، اعدام، فساد سیستماتیک و خشونت سیاسی از خود بر جای گذاشتهاند.
با این حال، همان جریانهایی که دههها در برابر این وضعیت سکوت کردند، اکنون تلاش میکنند جامعه را از حتی شنیدن نام ساواک دچار هراس کنند؛ گویی بزرگترین تهدید تاریخ معاصر ایران نه سرکوب امروز، بلکه بازخوانی انتقادی گذشته است.
البته بازنگری تاریخی نیز نباید به دام افراط متقابل بیفتد. همانگونه که تبلیغات جمهوری اسلامی درباره دوران پهلوی آکنده از اغراق، تحریف و دروغ بود، انکار مطلق هرگونه خطا یا سرکوب در آن دوران نیز کمکی به شکلگیری یک نگاه ملی و واقعبینانه نمیکند.
وجود روایتهای اغراقآمیز یا جعلی، به معنای نفی کامل همه واقعیتهای تاریخی نیست. ملتهایی موفق میشوند آیندهای پایدار بسازند که بتوانند تاریخ خود را بدون هیجانزدگی ایدئولوژیک، اما با انصاف، عقلانیت و دقت بررسی کنند.
تابوشکنی واقعی، یعنی بازگرداندن حق اندیشیدن به جامعه؛ یعنی اینکه مردم بتوانند بدون ترس، درباره تاریخ خود قضاوت کنند، مقایسه انجام دهند و از تجربههای گذشته برای ساختن آینده بهره بگیرند.
جامعهای که اجازه پرسشگری نداشته باشد، دیر یا زود قربانی استبدادی تازه خواهد شد؛ حتی اگر آن استبداد با شعار آزادی آغاز شده باشد.
ایران آینده، نه با نفرتورزی تاریخی ساخته میشود و نه با انتقامجویی سیاسی. ایران آینده نیازمند دولتی ملی، مقتدر، قانونمند و پاسخگوست؛ دولتی که امنیت را برای مردم بخواهد، نه علیه مردم.
و رسیدن به چنین آیندهای، بدون شکستن تابوهای تحمیلی، عبور از روایتهای ایدئولوژیک و بازپسگیری حافظه تاریخی ملت، ممکن نخواهد بود.
حسام وثوقی

















