در این مقاله بهطور مختصر به رابطه حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا) با سازمان مجاهدین خلق و روند پیوستن و جدایی این حزب از شورای ملی مقاومت میپردازم. سپس با نگاهی به تحولات سیاسی سالهای اخیر، این پرسش را دنبال میکنم که چرا با وجود تجربه تلخ گذشته، حدکا بار دیگر تلاش میکند به سازمان مجاهدین نزدیک شود. همچنین توضیح میدهم که به باور من، سازمان مجاهدین با چه انگیزههایی در پی جلب این حزب است.
نوشته را با چند خاطره مختصر از دوران حضورم در کردستان آغاز میکنم؛ نه تنها برای ابراز قدرشناسی نسبت به مردم آن دیار، بلکه برای آنکه زمینههای تجربی و ارتباط شخصیام با موضوع برای خواننده روشنتر شود.
کردستان زیبا با مردم گرم و صمیمی
از زمستان ۱۳۶۱ تا آبان ۱۳۶۲ در مناطق مختلف کردستان، از نزدیک با پیشمرگههای حدکا و فرماندهان محلی آنان در ارتباط بودم. در آن زمان با سازمان مجاهدین خلق بودم. از آبان ۱۳۶۲ تا زمستان ۱۳۶۴ نیز در خاک عراق مستقر بودم و برای مأموریتهای مختلف از مناطق مرزی به نقاط گوناگون کردستان رفتوآمد میکردم.
یکی از آرزوهای من این است که پس از سرنگونی جمهوری اسلامی به کردستان بازگردم، مردم آنجا را در آغوش بگیرم و بهخاطر همه مهر و محبتشان از آنان سپاسگزاری کنم. از روستای مایندول(مائین دول) در منطقه سنندج ـ نخستین روستایی که وارد آن شدم ـ تا روستاهای مختلف در مناطق سقز و مریوان؛ از روستای آلوت در کنار رودخانه زاب در منطقه بانه، که شبها بر فراز کوه آن برای پاسداران کمین میگذاشتیم، تا روستای گِرویس در آن سوی رودخانه؛ از روستاهای سنجوی و بیژوه در منطقه آلانِ سردشت تا روستاهای بَناوه و هَرزنه در لب مرز عراق.
از روستای چومان و سورکوه و امتدادش چَمپاره و دشت شیلر تا بَردهرشَه و اَنجیران در نزدیکی مریوان؛ از دیواره سخت و سنگی کوه مرزی بَمو در منطقه ثلاث باباجانی تا روستاهای شیخصالح(شیخ صَله) و اَزگِله که در اثر جنگ ویران و خالی از سکنه شده بودند؛ و از روستای بِزمیرآوا در منطقه سرپل ذهاب تا روستاهای منطقه سرده کویستان نزدیک سقز، جاندران در مهاباد، باغچه در نزدیکی بوکان و میرآباد در مسیر جاده سردشت به پیرانشهر.
از جنگلهای دولَتو تا دامنههای کوه قندیل... از همه اینجاها خاطراتی دارم آمیخته با صمیمیت و مهر و دوستی مردم کردستان. از همینجا به همه آنان درود میفرستم.
در تمام مدتی که در کردستان بودم، پیشمرگههای حزب دموکرات کردستان ایران را انسانهایی زحمتکش، رنجدیده و مبارزانی مصمم دیدم که آرمان آزادی را دنبال میکردند. آنان خسته و خشمگین از تبعیضها و تحقیرها، به خودمختاری کردستان و زندگیای همراه با عزت و رفاه میاندیشیدند. در آن زمان با وجود بحثها و اختلافنظرهای گوناگون، هرگز نشانی از تجزیهطلبی در آنان ندیدم. شعارشان «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» بود. رهبری وقت حزب ـ دکتر عبدالرحمان قاسملو ـ بهدرستی دریافته بود که بدون استقرار دموکراسی در ایران، خودمختاری در کردستان نیز ممکن نخواهد بود. از همین رو اولویت را به «دموکراسی در ایران» داده بود و تحقق خواستههای مردم کردستان را در پیوند با مبارزه سراسری مردم ایران میدید.
چند خاطره از آن دوران
خاطره اول: دیماه ۱۳۶۱، پس از فرار از دست پاسداران در همدان، خودم را به سنندج رساندم. آن زمان ۲۱ سالم بود. سه شب را در خانه ای مهمان بودم و به گرمی پذیرائی شدم. در آخرین روز با حلیم و نان سنگکِ داغ بدرقه شدم. از آنجا با کمک یکی از هواداران سازمان کومله، به راننده یک وانتبار سپرده شدم تا مرا از شهر خارج کند. بدون ورود به جزئیات خروج از سنندج و عبور از پست بازرسی، حدود یک ساعت بعد وانت توقف کرد و مرا به یکی از مسافران سپرد؛ او از هواداران حزب دموکرات کردستان ایران بود. پس از حدود یک ساعت پیادهروی در روستایی که توقف داشتیم، به خانه ساده یکی از پیشمرگههای حزب رفتیم. پس از کمی استراحت و چای داغ با لقمهای نان، مرا راهنمایی کردند که روستای مایندول ـ محل استقرار نیروهای مجاهدین ـ کجاست و چگونه میتوانم به آنجا بروم.
خاطره دوم: خرداد ۱۳۶۲، پس از آنکه مجروح شده بودم، شبی را همراه یکی دیگر از نیروها در چادری در روستای بَناوه گذراندم. آن زمان مجاهدین در این روستا مقر داشتند، اما به دلیل کمبود جا، برخی افراد در چادرهای اطراف میخوابیدند. شبی بود پر از بارندگی و صدای شدید رعد و برق. هنوز هم یکی از خوشترین صداها برای من، صدای ریزش باران بر سقف است. صبح زود، هوا آرام و دلپذیر بود. یکی از اهالی ـ که هرگز نفهمیدم چه کسی بود ـ دو کاسه پر از شیر گاو را در ورودی چادر گذاشته و روی آن را با چند گلبرگ رُز پوشانده بود. بامدادی بود فرحبخش که بویش در عمق جانم نشست.
خاطره سوم: در یکی از مأموریتها به روستای چومان در منطقه بانه رسیدیم؛ روستایی کنار رودخانه و لب مرز عراق. پیش از رسیدن به روستا، به چشمهای با نهر کوچکی برخوردیم. زیر سایه درخت زردآلو، پیرمردی ـ شاید بالای هشتاد سال ـ روی تختهسنگی صاف دراز کشیده و استراحت میکرد. فارسی صحبت نمیکرد، اما میفهمید. کمی که گرم گرفتیم، شروع کرد به خواندن اشعاری از سعدی و حافظ. نمیتوانست فارسی حرف بزند، اما شعرهای فارسی را از حفظ میخواند. ساعتی را گفتیم و خندیدیم و او هر از گاهی به تناسبِ موضوع صحبت، شعری میخواند.
خاطره چهارم: در مأموریتی ۴۵ روزه، در دشت شیلِر ـ در خاک کردستان عراق ـ مستقر بودیم. چند روز بعد که ذخیره نان تمام شد، با کمک پیشمرگههای حزب دموکرات، از روستاهای اطراف مریوان آرد تهیه کردیم و با راهنمایی آنان پخت نان روی ساج را آغاز کردیم. همانجا بود که استعداد خودم در نانوایی را هم کشف کردم!
در همه روستاها و مناطقی که نام بردم، هرگاه خسته و گرسنه به روستایی میرسیدیم، درِ هر خانهای را که میزدیم به روی ما باز میشد. خانوادهها با آذوقه اندک ـ اغلب نان و ماست یا سوپ گوجه ـ از ما پذیرایی میکردند. اگر زمستان بود و لباسهایمان خیس شده بود، زیر کرسی جایمان میدادند. روز بعد، لباسهای خشکشده را میپوشیدیم و برای ادامه راه، با لقمه ای نان بدرقه می شدیم.
صمیمانه آرزو دارم که در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، کردستان و دیگر مناطق کشور که سالها در معرض سرکوب یا تبعیض بودهاند، بتوانند در کرامت و با حقوق برابر با همه مردم ایران زندگی کنند. به باور من، برای تحقق خواستههای مردم کردستان و دیگر مناطق، ایران آینده نیازمند نظامی غیرمتمرکز است. نام نظام هرچه باشد، مهم آن است که محتوای آن پاسخگوی خواستههای همه مردم این سرزمین باشد.
همین تجربههای انسانی و شناخت نزدیک از فضای سیاسی کردستان است که باعث میشود تحولات امروز و رابطه حدکا و سازمان مجاهدین را با نگرانی دنبال کنم. این نوشته میخواهد با یادآوری تجربهای تاریخی، پرسشی را پیش روی هواداران و کادرهای این حزب قرار دهد.
فراز و نشیبهای حزب دموکرات کردستان ایران با سازمان مجاهدین خلق
کوتاهزمانی پس از اعلام تشکیل «شورای ملی مقاومت» توسط مسعود رجوی در تیرماه ۱۳۶۰، حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا) در آبان همان سال به این شورا پیوست. پیش از آن نیز این دو نیرو به اشکال مختلف با یکدیگر همکاری داشتند. در دیماه ۱۳۵۸، حدکا از نامزدی مسعود رجوی برای ریاستجمهوری حمایت کرده بود. همچنین از تیرماه ۱۳۶۰، پس از آغاز مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین علیه جمهوری اسلامی، فرستنده رادیویی خود را در اختیار این سازمان قرار داد.
پس از آن، بسیاری از اعضا و مسئولان سازمان مجاهدین به کردستان رفتند و از سوی حدکا مورد استقبال قرار گرفتند. سازمان مجاهدین در چارچوب همین همکاری توانست در روستاهای مختلف کردستان مقر ایجاد کند، نیروی «پیشمرگه مجاهد خلق» را آموزش دهد و از همان مناطق ـ مستقل یا در همکاری با حدکا ـ علیه نیروهای جمهوری اسلامی عملیات نظامی انجام دهد.
همچنین سازمان مجاهدین از طریق گذرگاههای مرزی کردستان، با عراق ارتباط برقرار کرد و توانست در شهرهای مختلف عراق پشتجبههای قوی برای خود ایجاد کند.
جدایی حزب دمکرات کردستان ایران از شورای ملی مقاومت
این همکاری چندان دوام نیاورد. در شهریور ۱۳۶۳، حدکا از شورای ملی مقاومت جدا شد؛ هرچند مسعود رجوی ترجیح داد با لحنی تحقیرآمیز ادعا کند که این حزب را از شورا «اخراج» کرده است.
در آبان ۱۳۶۲، منطقه آلان در سردشت ـ آخرین منطقه آزادشدهای که هنوز در اختیار پیشمرگهها بود ـ در جنگی هفتروزه به تصرف نیروهای جمهوری اسلامی درآمد. پس از آن، همه نیروهای سیاسی ایرانی که در کردستان حضور داشتند، به کردستان عراق منتقل شدند و از همان زمان رابطه سازمان مجاهدین با حدکا رو به کاهش گذاشت.
از همان زمان، سازمان مجاهدین تلاش کرد با حمایت از انشعاب در حدکا، جناحی از این حزب را به عضویت شورای ملی مقاومت درآورد. در سال ۱۳۶۷، گروهی از رهبران حدکا جدا شدند و تشکلی با نام «حزب دموکرات کردستان ایران (رهبری انقلابی)» ایجاد کردند. رهبری این حزب با جلیل گادانی بود؛ کسی که پیشتر نماینده دفتر حدکا در پاریس و رابط آن با شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین بود. این حزب جدید رابطه نزدیکی با سازمان مجاهدین برقرار کرد، اما سرانجام در سال ۱۳۷۶ دوباره به حدکا پیوست.
چرخش رجوی به سوی احزاب کُرد عراق
با انتقال مسعود رجوی از پاریس به عراق در خرداد ۱۳۶۵ و تأسیس «ارتش آزادیبخش ملی ایران»، او بهسوی احزاب کرد عراق چرخش کرد و روابط نزدیکی با مسعود بارزانی، رهبر حزب دموکرات کردستان عراق، و جلال طالبانی، رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق (یهکێتی)، برقرار نمود. هرچند رابطه با طالبانی چندان دوام نیاورد و به دشمنی تبدیل شد.
در سه دهه گذشته، سازمان مجاهدین ـ جز با «سازمان خبات کردستان ایران»، گروهی کوچک در منطقه بانه ـ، درباره دیگر احزاب کُرد ایرانی سیاست سکوت در پیش گرفته بود.
ارزیابی حدکا از مجاهدین در دهه ۶۰
در اسناد کنگره هفتم حزب دموکرات کردستان ایران (۱۳۶۴)، از صفحه ۳۸ تا ۴۵، مطالبی درباره شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین آمده است. در صفحه ۴۴ میخوانیم:
«گذشت زمان و مسائلی غیرقابل فهم و توجیهناپذیر که اخیراً در درون رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران، بهعنوان گرداننده اصلی شورا، روی داده، امید همگان را به اینکه مجاهدین روشهای سکتاریستی خود را کنار بگذارند، با سعهصدر با مشکلات شورا برخورد نمایند، از خود انعطاف لازم نشان دهند و حاضر به دادن هویتی مستقل به شورا و دمکراتیزه کردن آن از طریق تغییر سیاستها و شیوههای غیردمکراتیک و انحصارطلبانه گردند، به یأس مبدل ساخته است... [بهجز یک سازمان کوچک و یک شخصیت]، دیگر سازمانها و شخصیتهای عضو شورا جملگی از پیروان بیچونوچرای سازمان مجاهدین هستند.»
چرخش مواضع سازمان مجاهدین برای جلب همکاری حدکا
از دیماه ۱۳۹۶ و با تکرار شعار «رضا شاه روحت شاد» در تظاهرات داخل کشور، مسعود رجوی دریافت که او و سازمانش در انزوای اجتماعی قرار گرفتهاند. اگر پیش از آن بر «پایگاه مردمی» تأکید میکرد، پس از آن دیگر چنین ادعایی خریدار نداشت. استقبال مردم از آیینهای باستانی و حضور گسترده در اماکن تاریخی در نوروز سالهای بعد، نشان داد که جامعه بهدنبال یک آلترناتیو ملی است. از آن زمان، در اعتراضات داخل کشور نام خانواده پهلوی بیش از پیش شنیده شد و رجوی بهخوبی دریافت که اقبال عمومی به رضا پهلوی با سرعت در حال افزایش است.
برای جلوگیری از نزدیکی نیروهای سیاسی به رضا پهلوی، رجوی در اوج جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در تظاهرات بزرگ ایرانیان در برلین (۳۰ مهر ۱۴۰۱ / ۲۲ اکتبر ۲۰۲۲)، شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» را مطرح کرد؛ شعاری بر پارچهای قرمز با خط سیاه که تداعیگر «اتحاد سرخ و سیاه» در انقلاب ۵۷ بود.
در روز تظاهرات برلین، نیروهای سازمان مجاهدین بدون حمل نشانههای سازمانی، این پارچه بزرگ را در عرض خیابان حمل کردند و بسیاری از نیروهای چپ ضدحکومت پهلوی ـ آنها نیز بدون آرم و نشان ـ پشت آن قرار گرفتند. بدین ترتیب آنان که تا آن زمان ۴۴ سال فرصت داشتند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و نتوانسته بودند، در هراس از رشد محبوبیت رضا پهلوی، بار دیگر دشمنی با پهلوی را به میدان آوردند. بهجای پاسخگویی درباره ناتوانی تاریخی خود، نوک پیکان حمله را از جمهوری اسلامی به سوی رضا پهلوی چرخاندند. با وجودی که نیروهای چپ «پنجاهوهفتی» علاقهای به همکاری رسمی با سازمان مجاهدین ندارند، اما سالهاست تبلیغات بدون آرم و نشان این سازمان را در شبکههای اجتماعی بازنشر میکنند.
تلاش مجاهدین برای نزدیکسازی احزاب کُرد
احزاب کُرد ایرانی ـ جز سازمان خبات ـ علاقه چندانی به نزدیکی یا همکاری با سازمان مجاهدین ندارند. با این حال، حزب دموکرات کردستان ایران، بیآنکه از تجربه گذشته درس بگیرد، در مراسم این سازمان شرکت میکند. برخی هوادارانش با پرچم حزبی خود در کنار آرم سازمان مجاهدین و شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» یا «نه شاه نه شیخ» دیده میشوند و نمایندگانش در این مراسمها سخنرانی میکنند.
سازمان مجاهدین، با انتشار گسترده تصاویر و ویدئوهای حضور هواداران یا نمایندگان حدکا در برنامههای خود، میکوشد این تصور را ایجاد کند که حدکا با آن همکاری دارد. اما چرا؟
زیرا؛ سازمان مجاهدین از انزوای اجتماعی و نفرت گسترده بخش بسیار بزرگی از مردم ایران نسبت به خود آگاه است. از این رو تلاش میکند با طرح موضوعات قومی/اتنیکی و برجستهسازی نام احزاب کُرد، آنان را به سمت خود جلب کرده و خود را نیروئی که یک آلترناتیو متکثر را نمایندگی می کند نشان دهد. این سازمان بهسادگی امتیاز نمیدهد، اما از زمان اعلام پذیرش رهبری دوران گذار توسط رضا پهلوی و حمایت بخش بزرگی از مردم ایران از او، عمده تبلیغاتش را متوجه ضدیت با او کرده و همزمان میکوشد با امتیاز دادن به نیروهای قومی/اتنیکی، از نزدیکی احتمالی آنان به رضا پهلوی جلوگیری و جبههای ضدپهلوی شکل دهد.
پرسش از حزب دموکرات کردستان ایران
حدکا بر اساس تجربه گذشته، ماهیت «غیردمکراتیک و انحصارطلبانه» سازمان مجاهدین را بهخوبی میشناسد؛ همان چیزی که به درستی ۴۰ سال پیش در اسناد کنگره هفتم بر آن تأکید کرده بود. در این چهار دهه، سازمان مجاهدین از آنچه بود بستهتر گشته و به یک فرقه و یک باند مافیائی تبدیل شده است. بسیاری از اعضای شورای ملی مقاومت از آن جدا شدهاند و دهها عضو جداشده این سازمان درباره ساختار ضددمکراتیک آن از خاطراتشان گفته یا اسناد منتشر کردهاند.
با این همه، بخشی از رهبری یا نمایندگان حدکا در برخی کشورها در سالهای اخیر نشانههایی از نزدیکی سیاسی یا تبلیغاتی به سازمان مجاهدین نشان می دهند. این حزب بهخوبی میداند که سازمان مجاهدین بهدنبال سوءاستفاده از آن است و حتی ممکن است برای ایجاد انشعاب در حدکا تلاش کند.
سازمان مجاهدین برای ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ (۲۰ ژوئن ۲۰۲۶) تظاهراتی را در پاریس تدارک دیده است. پرسش اینجاست که آیا حزب دموکرات کردستان ایران بار دیگر به این سازمان امکان خواهد داد تا با اختصاص چند دقیقه تریبون به نمایندهاش، از حضور این حزب برای اهداف تبلیغاتی خود بهرهبرداری کند؟
حدکا چگونه نزدیکی و همکاری با سازمانی را توجیه میکند که بخش بزرگی از مردم ایران نسبت به آن دیدگاهی منفی دارند؟ اگر رهبری این حزب از این واقعیت آگاه است، باید در نظر داشته باشد که ادامه چنین همکاریهایی میتواند به افزایش بدبینی بخشی از افکار عمومی مردم ایران نسبت به خود حزب دموکرات کردستان ایران نیز منجر شود.
برخی نمونه ها از تلاش های سازمان مجاهدین برای جلب حزب دمکرات کردستان ایران، با دادن تریبون برای آن
سخنرانی نماینده حزب دمکرات کردستان ایران در تظاهرات مجاهدین در برلین- بهمن ۱۴۰۴
سخنرانی آرش صالح ـ نماینده حزب دمکرات کردستان در تظاهرات مجاهدین در واشینگتن- اسفند ۱۴۰۴

اتحاد اپوزیسیون، کلید تغییر رژیم! امیر دها

هورا برای کی؟! بهمن پارسا















