سه شنبه 25 آبان 1389   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اعتراض تا ازدحام کوچه خوشبخت، به بهانه آزادی مجدد مهدی خزعلی، مهرداد نصرتی

گاهی اعتراض دارم .اعتراض به نحوه اعتراض.اعتراض به اينکه بهتر از اينها می شد اعتراض کرد .به گونه ای که اينقدر هزينه نمی داديم.اعتراض بگونه ای که لااقل هنوز برايمان تريبونی می ماند تا از دريچه آن بتوانيم صدايمان را به گوش مردمانمان برسانيم اما ...

اما وقتی می بينم آنچه در سقيفه ها گفتند و شنيدند .بريدند و دوختند و بر تن کردند (و به روی خود نياوردند که امارت بر مردم ايران زمين ، اين لباس فاخر بلند ، به قد و شآن کوچک شان نمی آيد)... اما وقتی می بينم آنچه گذشت و الغرض ، اينچنين ما را ناچار کرد تا امروز روزگار خانه نشينی را تجربه کنيم چه برکاتی داشت و ما غافل مانده بوديم.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


بياد نمی آوری؟!

گويی همين ديروز بود . هر جا بحثی در می گرفت ( و تو مثل هميشه به صدای مردمت گوش می کردی) و آنها از تنگنای روزمرّه گی ها و روز_مرگی هايشان می ناليدند و شرح ماجراها می گفتند(و تو همواره خاموش آنچنان که گويی تو گوش های شنوای تاريخ بودی که می شنيدی و ثبت می کردی) تمام آنچه بر زبانها جاری بود تنها "به چه چيز اعتراض داريم " خلاصه بود و بس :

به معيشت تنگ :قصه پدری که غيرت ، عقلش را ربود و فرزندش را به مرگ تنبيه کرد تا بار ديگر مادرش از همسايه کاسه ای برنج قرض نگيرد.به صداهای در گلو خفه:قصه صاحب مقامی که بخاطر همرايی نکردن با جور عزل شد و رسانه های روز مزد او را به هر چه نکرده بود محکوم کردند.

به انديشه های سوخته:که ديروز وعده اجر و قربت گرفتند و با سلام و صلوات به منابر دعوت شدند و امروز يا به ديرک ها بسته اند ( تا فرمان آتش صادر شود) و يا به حجره های انفرادی (تا در آن غربت، فراموش کنند تمام آنچه را باور دارند و يا انکار).

به فرهنگی محتضر:که ديروز درس گوی مردمان جهان بود و امروز( به اعتراف قاتلانش)، سرازير درّه مرگ.ديروز "به چيز اعتراض داريم " دايره ای بود که هر چيز را که بر آئينه ذهن نقش می بست ، در خود داشت.

و اما امروز:خانه نشينی ، حکايت نيلوفری شد که از مرداب روئيد و به مرداب آلوده نگشت.کودکان ما بزرگ شدند و نوجوان و جوان ما اينک مردانی رشيد.اگر باور نداری چنين معجزه ای را دمی با آنها همکلام شو !

همآنانکه ديروز فقط " به چه چيز اعتراض داريم "را می شناختند، اينک فرهيختگانی کم نظيرند که فلسفه "چرا اعتراض داريم" را آموخته اند.گوشه نشينی، غنچه های بينش را شکفت و در پيشگاه منظر تو امروز ، گلستانی است از زيباترين گلهای خودرو ، که آموخته اند خود بايد همت کنند و آب را از اعماق زمين بيرون کشند و بلکه از فراز آسمان ها بر خود نازل نمايند تا تشنه نمانند.گلهايی که از منت باغبان بری هستند و می دانند هنگام حادثه چگونه بايد به هم گره بخورند تا طوفان نوح نيز از پای در نياردشان.

با هريک از آنان که به گفتگو می نشينی گمان می کنی عمری را در کلاس درس، پای صحبت استاد سياست نشسته است که اينچنين ماهرانه زوايای قضايا را بر تو می شکافد.

آری !محصول اجبار به خانه نشينی ، از نوباوگان سياست ، انديشمندانی ساخت که هر يک بهتر از ديگری تحليل می کند و راهکار می دهد.کجايند آنان که می پنداشتند اگر دانايان اين قوم را در عزلت انفرادی ها زندانی کنند ، دست اين قوم از چشمه های تفکر کوتاه خواهد شد و تشنگی آخر، از پای درخواهد آوردشان؟!

کجايند آنانکه می پنداشتند اگر متفکران را به باد اتهام بگيرند از دل های مردمان بيرون می کنندشان و شايسته تحقير؟! آنانکه به گلوله بستند مردم را ، تا بترسانند و گوشه گير کنند کجايند تا ببينند "عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد" دوباره تجلی کرد؟!

کجايند تا ببينند " و لايحيق مکر السيی الا باهله " گرچه از عهدی کهن است ، برای عهد کهن نيست .وعده خداست که فرمود " وعدالله ، لايخلف الله وعده" و اينک او دوباره وعده را به جای آورد.

آری دوباره شرّ "چاه کندن بر سر راه مردمان" باعث شد تا چاه کن کمر شکسته در قعر چاه بيافتد و مردمان راه به سلامت برند؟!

مانده ام.مانده ام هنوز تا فرداهای بزرگتری را ببينم.می مانم تا صبحگاهی را ببينم که ميهمان فروغ (حذف ناپذير)، هديه اش را تقديم کند و تا آن روز هر شامگاه سفارش او را می خوانم تا مبادا فراموش گردد آن خواهش:

" به خانه من اگر آمدی ای مهربان!
برای من چراغ بياور
و يک دريچه
که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم"

می مانم .
می مانم تا اعتراض کنم.
می مانم تا آخر، روزی، ازدحام کوچه خوشبخت را به چشمهای منتظر فروغ هديه کنم!

مهرداد نصرتی (مهرشاعر)


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016