گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
23 آذر» نه يک دفاعيه، نه يک کيفرخواست، تأملی در باب ضبط و انتشار يک مکالمه، محمدرضا شکوهیفرد21 آبان» چرا نبايد از او حمايت کرد؟ محمدرضا شکوهیفرد 16 اسفند» روزنامهنگاری محفلی؛ اين بيماری بايد درمان شود، محمدرضا شکوهیفرد 17 آبان» در مورد راستای عملکرد یک محفل، محمدرضا شکوهیفرد 24 شهریور» ما و همهی سُمیّههای اين ۳۰ سال، محمدرضا شکوهیفرد
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! فرض کنيم آمدند، محمدرضا شکوهیفرد![]() ويژه خبرنامه گويا پنج ماه به انتخابات دور يازدهم رياست جمهوری مانده است. زمزه هايی ضد و نقيض و تاييد نشده، از امکان حضور محمد خاتمی رييس دولت پيشين در صحنه انتخابات، در فضای سياسی و رسانه ای به گوش می رسد. ديرتر احتمالاتی در چارچوب دعوت ضمنی و علنی برخی سياسيون از اکبرهاشمی رفسنجانی برای شرکت در انتخابات نيز مطرح می شد که اينروزها تا حدودی کمرنگ شده است. درست چهار سال پيش نيز در چنين ايامی، تکاپوهای انتخاباتی در ميان جريان های سياسی هر روز و با شتاب، رنگ و بويی تازه به خود می گرفت و دقيقا چنين روزهای بود که نام محمد خاتمی به عنوان کانديدای جدی اصلاح طلبان هم مطرح بود. آنروزها اصلاح طلبان دلگرم به امکان قوی حضور محمد خاتمی و دلخوش به لبريز شدن کاسه صبر مردم از نحوه مديريت فرهنگی اقتصادی دولت احمدی نژاد، اميدوارانه چشم انتظار فرا رسيدن موعد انتخابات بودند. و جالب آنکه حالا چهار سال بعد، اين روزها نيز، پس از سيلی کم سابقه از فراز و نشيب های سياسی، گرچه جايگاه اصلاح طلبان در صورت بندی های رسمی، سه سال و اندی پس از رويدادی که " جنبش سبز" خوانده می شود، به کلی تغيير کرده و در عرصه علنی و عملی سياست، نشانه ای قابل اعتنا از امکان تجديد فعاليت آنها ديده نمی شود، اما باز هم نام محمد خاتمی و باز هم " انتخابات" به مثابه يک بزنگاه، نقطه عطف و اشتياق وافر سياسی برای اصلاح طلبان مهم نشان می دهد. اينکه جريان اصلاح طلب معطوف به شرايط انقباضی فعلی که در آن قرار دارد، دست آخر چگونه با انتخابات برخورد خواهد کرد؟ آيا امکان حضور پيدا می کند و رسما وارد خواهد شد؟ آيا محمد خاتمی نامزد آنها خواهد بود؟ يا از نامزدی متعلق به راست ميانه که مورد حمايت بخش هايی جدی از اصولگرايان هم باشد حمايت خواهند کرد؟ يا چهره ای ديگر غير از خاتمی معرفی می کنند؟ باری ورای همه اين آياهای احتمالی، بايد پذيرفت آنها (اصلاح طلبان) اميدوار و خواهان مشارکت در انتخابات به شکل مستقيم و نه واسطه ای هستند. حال پرسشی که در اين رابطه مطرح می شود اينست که آيا اين جريان در قالب يک فرض انتزاعی، در صورت امکان تجديد فعاليت و کسب مجوز برای شرکت در انتخابات، و در پی آن اساسا در صورت پيروزی در انتخابات، در قامت دوباره يک دولت، توانايی ارايه عملکردی را دارد که بشکلی متوازن، هم برطرف کننده آلام هشت ساله اخير مردم باشد هم گشاينده فصلی نو برای کشور که تحولات اساسی و اميدوار کننده بر پيشانی اش نمايان شود؟ خودشان در اين رابطه چه نظری دارند؟
اگرچه فقدان برنامه اصولا می تواند و بايد يکی از سرفصل های بررسی آسيب شناسانه حوزه جريان شناسی سياسی دولتها و انتخابات در جمهوری اسلامی باشد، اما اين تنها مساله ای نيست که معطوف به آن، می توان ذيل همان فرض انتزاعی، پاره ای پرسشها را از اصلاح طلبان و درباره چرايی اشتياقشان به حضور مجدد در انتخابات مطرح کرد. در پی همين فرض، اگر فرض دومی را در نظر بگيريم و آن اينکه بله، اين جريان( اصلاح طلبان) برنامه و منوی روشن، مدون و استراتژيکی برای عرضه دارد، باری در چنين حالتی، پرسشی ديگر را می توان مطرح کرد: مرور اجمالی کارنامه جريان اصلاحات در دوران هشت ساله صدارت آنان بر دولت و مجلس، بوضوح و به اعتراف بسياری از نظريه پردازان همين جريان، نشان می دهد اگرچه کشور پاره ای دست آوردها در زمينه فرهنگی و سياسی را طی سالهای ابتدايی فعاليت آنها تجربه کرد اما اين تجربه تدريجا در سايه ضعفها، نقصان ها و فقدان هايی که اين گفتمان و تشکيلات سياسی اش از آن رنج می برد به توقف و شکست انجاميد. معضلات و ابتلاءاتی نظير: " فقدان مبانی نظری منسجم"، " فقر هويت"، " فقدان نظم ساختاری"، " فقدان تشکيلات"،" فقدان نقشه راهنما "، "فقدان الگوی توسعه"، " فقدان راهبرد" ،" فقدان دکترين رفاهی"، " فقدان رهبری" و " فقدان فرهنگ مديريت دموکراتيک". آيا جريان اصلاح طلب، هشت سال پس از شکست رسمی و عينی که بواقع می توان از انتخابات دور دوم شوراهای شهر و روستا" به عنوان نقطه شروع آن ياد کرد، باری پس از اين تجربه معيوب، اندک بازتعريف، ساماندهی، نوسازی و تجديد ساختار و سازمانی را تجربه کرده است؟ آيا اساسا اين جريان زحمتی در اين رابطه به خود داده است؟ يا نشسته بر قايقی در دريای متلاطم بحران های ادامه دار اين چند سال، همچنان چشم انتظار آنست که چرخش های شرطی و احتمالی وضعيت، باد را به سود آنان برگرداند و تاريخ شاهد دوری ديگر از دوباره کاری آنها و جامعه باشد؟ آيا اين مصداق صريح ابتذال سياسی نيست؟ محمدرضا شکوهیفرد Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||