Sunday, Sep 26, 2021

صفحه نخست » خاطره یک زائر اربعین که شب را مهمان یک خانواده عراقی بود

bala26.jpgصفحه توییتر @jadogareshahrOZ

یکی از دوستان تعریف می کرد:

سال ۹۵ اربعین برای زیارت رفتم عراق از نجف تا کربلا رو باید پیاده میرفتیم بین مسیر برخی از عراقیها جلوی ما میومدن و میخواستن شب برای


شام و استراحت خونشون مهمون بشیم و اصرار زیادی هم میکردن.

یک شب رو به اصرار زیاد یکی از عراقیها موکب نرفتیم و رفتیم مهمونش شدیم گروه ما شش نفره بود و چون من عربی بلد بودم مترجم گروه بودم شب بعد از صرف شام مقداری با صاحبخونه حرف زدم از همه جا حرف زدیم تا رسیدیم به جنگ هشت ساله
ازش پرسیدم جنگ رو ما بردیم یا شما؟ یه

لبخندی زد و گفت تو چی فکر میکنی
گفتم به ما میگن که ما پیروز شدیم. گفت در مورد جنگ نمیخوام صحبت کنم در مورد وضعیت کنونی صحبت کنم بهتر متوجه میشی و گفت حکام شما کجایی هستن؟
گفتم: خوب معلومه ایرانی...
گفت مگه پیامبرتو ایران بود که الان اولادش بر شما حکم میکنن؟
مگه ایران از اول سید هم داشته؟
کمی به فکر رفتم گفت خوب تا اینجا که حکمرانانتون از ما هستن.
بعد گفت چرا حاکمانتون با تمدن ایرانی مخالف هستن؟
گفتم: نمیدونم...
گفت به خاطر اینکه تمدن اسلامی عربی رو جایگزینش کنن پس تا

اینجا تمدنتون رو هم ما ازتون گرفتیم، درسته؟
از رو استیصال سری به نشونه تایید تکون دادم...
گفت چرا سر سفره عید نوروز تون قرآن هست و دعای عربی میخونید ؟
بعد بدون اینکه منتظر جواب بمونه گفت پس تا اینجا آداب و

رسومتون رو هم گرفتیم ازتون,
بعد گفت اسم خودت چیه؟
گفتم: محمد کاظمی...
خنده ای کرد و گفت خوب پس اسمو فامیلتون رو هم ازتون گرفتیم.
گفت دین اصیل ایرانی ها چیه؟
زرتشت...
گفت؟ خداتون
اهورا مزدا
گفت: کتاب آسمانیتون؟
اوستا...
گفت معبدتون؟

دیر و مغان و آتشکده...
گفت: کو اینا که گفتی؟
شما که به زیارت اهل قبور امامزاده های عرب میروین..
پس ما دینو مذهبتون هم ازتون گرفتیم..
گفت پولتون هم که خرج عراق, سوریه, فلسطین, لبنان, یمن, میشه پس پولتون رو هم گرفتیم, درسته؟

با ناراحتی گفتم: درسته...
گفت اسطوره های شما کی هستند؟
گفتم: رستم و سهراب و اسفندیارو, .....
گفت پس چرا میگین یا علی, یا فاطمه, یا حسین,....
پس ما اسطوره هاتونم ازتون گرفتیم..
بعد گفت: ما عربها همه چیه شما رو گرفتیم..
حالا هم

مجبورتون کردیم که پای پیاده و بدون کفش بیایید کشور ما و اسطوره ما رو زیارت کنین.
از شدت ناراحتی عرق کرده بودم که دوستانم ازم پرسیدن:
صاحبخونه چی داره میگه؟
که یهو صاحبخونه بهم گفت:
دوستانتم بگو بیان اینجا که صحبتهای ما رو

گوش بدن و هر چی باشه نصف زبون شما عربی هست دیگه!؟
راستی ما زبون مادری شما رو هم ازتون گرفتیم.
البته چیزی نمانده که اسم کشورتون ایران و خلیج فارس هم عربی کنیم و....
حالا خودت بگو ما بردیم یا شما...؟؟؟

...........تمام................

شب تا صبح خوابم نبرد و همش داشتم به حرفاش فکر میکردم صبح که شد به دوستام گفتم شما سفر کربلا رو ادامه بدید من دارم برمیگردم ایران خودم...



Copyright© 1998 - 2021 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com Cookie Policy